ولایت فقیه

ولایت فقیه به معنای حکومت استبدادی و و ضد مردمی نیست. از ویژگی‌های حکومت استبدادی و ضدمردمی، غیر قابل پیش‌بینی بودن اعمال و رفتار حاکم، تفسیر دل‌بخواهی حاکم از ایدئولوژی رسمی، و کاربرد گستردة خشونت سازمان‌یافته و اعمال زور توسط حاکم برای به زیر سلطه درآوردن مردم است. هدف حاکم و رهبر مستبد سرکوبی هرگونه نهادی در برابر خود است و لذا هیچ‌گاه خود را مقید به نهاد قانون نمی‌داند، یعنی اساس نظام استبدادی و ضد مردمی بر بی‌قانونی است. واژه "ولایت" در نقطة مقابل واژه "استبداد" است. ولی فقیه در نظام اسلامی  حاکم اصلی نیست. حاکم اصلی  فقط خداست نه شخص فقیه. ولیّ فقیه تنها مجریِ احکام خداست. 

پیرامون تعلیم و تربیت

- ریشۀ اصلی بسیاری از مشکلات جامعه ما خلقیّات منفی ماست، افکار و گفتار و رفتار منفی ای که به آن گرفتار شده ایم و هر یک از ما باید به قدر بضاعت خود چاره اندیشی کرده و از شرّ این خلقیّات منفی خلاص شویم. 

  

- بدیهی است برای خلاصی از شرّ این خلقیات باید افکار و گفتار و رفتار درست و مثبت را جایگزین افکار و گفتار و رفتار غلط و منفی نماییم، یعنی افکار و گفتار و رفتار درست و مثبت خود را افزایش و افکار و گفتار و رفتار غلط و منفی خود را کاهش دهیم. 

 

- مثل خیلی از موارد، عده ای بی خبر از فرهنگ خود آمدند و سخن نه چندان غلطی ازتعلیم و تربیت جدید در غرب را گرفتند وآن  را به عنوان یک سخن نو (و بسیار مهم در تعلیم و تربیت) در میان عوام چنان رواجش دادند که انگار هر چه تا دیروز درست بوده امروز غلط و زهر هلاهل شده است و نتیجه آن شد که بخش مهمّی از آن چه در فرهنگ ایرانی، اسلامی خود داشتیم ودر جهت تعلیم و تربیت فرزندان ما جایگزینی برای آن نبود  بی اثر یا کم اثر اعلام گردید. توضیح مطلب این که: وقتی پند و اندرز همراه با عمل به آن نباشد، تاثیر زیادی ندارد؛ درستی این سخن برهیچ ایرانی ای (حتی بی سواد) پوشیده نیست. عده ای نا آشنا با تعلیم و تربیت و فرهنگ ایرانی، اسلامی این سخن بدیهی را تحت عنوان حرفی نو و بدیع که ره آورد غرب است به ویژه در آموزش و پرورش ما بدین گونه مطرح کردند که کل دنیا به بی فایده بودن پند و اندرز پی برده و احدی از مردم این مملکت حق ندارد فرزندش را، دانش آموزش را، و هیچ کس دیگر را پند دهد و نصیحت کند. و نتیجه این شده است که در مناسب ترین شرایط همین که شروع می کنی به گفتن نکته ای، عده ای از گوشه و کنار ندا سر می دهند که"آهای! دورۀ پند دادن و نصیحت کردن گذشته و تاثیر منفی دارد." شما را به خدا نگاه کنید! این سخن به اصطلاح نو و کارشناسانه، چه میزان جاهلانه و ضد تعلیم و ضد تربیت است! با چنین سخنی چه جایگاهی برای آن چه داریم از گفته و سخن قرآن و پیامبر(ص) و امامان(ع) گرفته تا  امثال سعدی و حافظ باقی می ماند؟! 

 

- گفتار، به ویژه گفتاربزرگان فرهنگ فارسی در زوال خلقیّات(اعم از افکار و گفتار و رفتار) منفی و زشت تاثیربسزایی دارد. گفتار بزرگانی که دل بسیاری از ایرانیان را ربوده و بند دل عدۀ زیادی را پاره کرده بسیار تاثیر گذاراست.

پیرامون گفت و گو

هیچ توجّه کردید که:  

- توجّه ما به گفته ها و نوشته های مخالف، فقط در حدی است که بتوانیم زیرآب آن ها را بزنیم؛  

- توجّه نمی کنیم که دیگران چه می گویند، فقط توجّه می کنیم که خودمان چه می گوییم؛  

- فکر می کنیم که ما به همه ی حقیقت دست یافته ایم، ولی دیگران هیچ بهره ای از حقیقت نبرده اند؛  

- برای اثبات نظر خود ریسمان را آسمان و آسمان را ریسمان می کنیم، ولی نظر دیگران را حتی اگر از آسمان هم برای ما استدلال بیاورند، نمی پذیریم؛  

- توجّه نمی کنیم که ممکن است دیگران چهار تا پیراهن از ما بیشتر پاره کرده باشند و چهار تا کتاب از ما بیشتر خوانده باشند و ممکن است لااقل برخی از حرف هایشان درست باشد و ما در برخی از موارد هم شده اشتباه بکنیم؛  

- چنان بر طبل یافته های خود می کوبیم که با سر و صدای الکی ایجاد شده، صدای سخن دیگران را نمی شنویم؛  

- وقتی استدلال دیگران را می شنویم و نمی توانیم جواب بدهیم، چهارتا فحش چاروداری نثار شان می کنیم و آن ها را مرتجع و بی خبر از دنیای مدرن و عاطل و باطل و ظالم قلمداد می کنیم و خودمان را روشنفکر و مطلع از عالم و آدم و محق و عادل می نامیم؛  

- با گفتار و رفتارمان به دیگرانی که حق با آن هاست نشان می دهیم که چیزی نمی بینیم و چیزی نمی شنویم؛  

- با قلب و چشم و گوش مان کاری کرده ایم که اگر پیغمبر خدا هم برای هدایت ما بیاید تغییر نمی کنیم و هدایت نمی شویم.

پیرامون گفت و گو

-  برخی از ما انگار نه انگار؛ دیگران هرچه می خواهند بگویند و هرچه می خواهند بنویسند و هرچه می خواهند برای برطرف کردن اشتباهات ما تلاش بکنند.

ولایت فقیه

گفتم: "چرا این قدر کم می نویسی؟" گفت: "برای من نوشتن کار دشواری است." گفتم: " من کتاب هایت را دیده ام تو فهم مطالب دشوار کلامی و فلسفی را برای خواننده  کتابت آسان می کنی، آن وقت می گویی نوشتن برایم کار دشواری است." و باز گفت: " باور کن نوشتن برایم کار دشواری است." 

 من قبلاً  متوجه نمی شدم که او چه می گوید. او آدم درس خوانده و ملایی است. اوّل فکر می کند و بعد بخش کوچک آنچه را که فکر می کند می گوید یا می نویسد. او حق دارد آسان نگوید و آسان ننویسد.

نخوانده ملاها

معمولا آقایانی که روشنفکر تشریف دارند، مخالف نظام اسلامی و ولایت فقیه هستند؛ مثل من یک فوق لیسانسی از نوع کیلویی اش  دارند و در تمام عمرشان حتی یک کتاب را به تمامی نخوانده اند؛ معمولاً چند جمله  پشت سر هم را نمی توانند به درستی بیان کنند ولی  ۳۰ تا ۳۵ حرف نادرست رهبران شان را بلغور می کنند و هر حرف شان را هم نه یک بار و دوبار بلکه چندین بار تکرار می کنند اینان در مقابل کسی که  قدرت و ثروتی دارد، مثل موش آب کشیده،  مؤدب و متواضع هستند، و در مقابل امثال تو، پروفسور هم که باشی، عالم دهراند و نخوانده ملّا. اینها از امثال من و تو چیزی یاد که نمی گیرند هیچ، سعی می کنند همه  آشغال های ذهن شان  را هم بچپانند تو کاسه  سر من و تو؛ و اصلاً هم فکر نمی کنند که تو یک عمر چه کار می کرده ای و این ها یک عمر چه کار می کرده اند. بنظر من نباید دست به ترکیب شان زد، ای مرده شور ببرد ترکیب شان را.

موافقان و مخالفان نظام اسلامی

مخالفان  نظام  اسلامی برای ارایه  افکارشان، معمولاً  از گفته ها و نوشته های همفکران خود استفاده می کنند، مثلاً افراد حزب  مشارکت، افراد  نهضت آزادی، کمونیست ها، سلطنت طلب ها و . . .، برای ارایه  افکارشان از گفته ها و نوشته های موافقان خود استفاده می کنند و برای این کار هیچگاه از گفته ها و نوشته های امام خمینی(ره)، علامه طباطبایی، شهید مطهری،  شهید بهشتی، مقام معظم رهبری، آیت الله محمد تقی مصباح یزدی و . . . استفاده نمی کنند. 

 

 متاسفانه افراد مسلمان موافق نظام اسلامی که ادعای پیروی از امام خمینی(ره) و رهبرمعظم انقلاب اسلامی را دارند، وقتی  می خواهند افکار شان را ارایه بکنند، به جهت عدم شناخت، از آثار هر کس و ناکسی مثل فروغ فرخزاد، مهندس بازرگان،  احمد شاملو،  احمد کسروی، صادق هدایت،  دکتر مصدق، عطاءالله مهاجرانی و . . . استفاده می کنند.  

  

پیرامون گفت و گو

گاهی حرفی را بی آن که طرف گفته باشد به او نسبت می دهند مثلا می گویند آیت الله فلانی می گوید: "ولی فقیه معصوم است" بعد شروع می کنند به هزارتا "دری وری" گفتن به طرف. این ها اصلا شانی ندارند تا با اینها هم شانی کنید و نسبت به حرف هایشان عکس العمل نشان بدهید.

پیرامون گفت و گو

برخی در گفت و گوی با شما می خواهند سوادشان را برخ بکشند. این ها تا دلتان بخواهد حرفی که ربطی به موضوع بحث ندارد  می زنند. این ها هم شایسته بحث و گفت و گو نیستند.

پیرامون گفت و گو

برخی در گفت و گو فقط می خواهند به طرف پاسخ بدهند و او را شکست بدهند. این ها:

 1- حرف طرف بحث خود را اصلا نمی گیرند

 2-  باعث می شوند دو طرف بحث چیزی یاد نگیرند

 3- کار دو طرف بحث را به توهین و درگیری می کشانند.

با این افراد گفت و گو نکنید.

پیرامون گفت و گو

- وقتی هنگام بحث و گفت و گو، مدافع حق باشیم، ما را اذیت می کنند؛  

- وقتی شرایط و اوضاع سیاسی و اجتماعی به گونه ای است که نمی توانیم درست را از غلط تشخیص بدهیم؛ 

- وقتی وابسته به یک جریان سیاسی خاص هستیم و نمی توانیم سخن مخالف آن جریان سیاسی را بپذیریم؛ 

- وقتی از ضعف فکری ما استفاده کرده اند و ذهن ما را با سوالات و ایرادات و اشکالات بنی اسراییلی(علیه حق و حقیقت) پر و آن را کور نموده اند و دیگر نمی توانیم حق و حقیقت را بپذیریم؛ 

- وقتی فقط پذیرای سخنی هستیم که قبلا به ما گفته اند و نمی توانیم پذیرای حق و حقیقت باشیم؛  

- وقتی آن قدر ضعیف هستیم که نمی توانیم دروغ و راست حرف ها را تشخیص بدهیم؛ و . . .  

خب، نباید با هم بحث و گفت و گو بکنیم(که اگر، این کار را بکنیم فقط و فقط یکدیگر را اذیت می کنیم و آزار می دهیم.). 

چرا دچار این همه مشکلیم؟

 - انقلاب اسلامی سال 1357 ایران، انقلابی ایدئولوژیک بود. مردم ما از آن جهت انقلاب کردند که دارای یک ایدئولوژی و وابسته ی به آن ایدئولوژی بودند. مردم ما معتقد بودند که اگر بخواهند به سعادت برسند باید نظام فکری، نظام سیاسی، نظام اخلاقی، نظام اقتصادی، نظام خانوادگی و سایر نظام های زندگی شان اسلامی باشد. آن ها فکر می کردند اگر کشته شدند، باکی نیست. آن ها برای شکم شان انقلاب نکردند؛ برای آزادی شان انقلاب نکردند؛ بلکه برای این انقلاب کردند که ایدئولوژی شان در روی زمین استقرار پیدا کند؛ دین شان در روی زمین استقرار پیدا کند؛ فکر و عقیده شان استقرار پیدا کند. آن ها فکر می  کردند اگر خودشان نبودند باکی نیست، فکر و عقیده شان  در عالم باقی بماند.

- آن هایی که در تحلیل انقلاب اسلامی سال 57 می گویند: "در این انقلاب عناصر متعددی دخالت داشت؛ گرسنگی بود، شکاف طبقاتی بود، بی عدالتی بود، اختناق بود، استبداد  بود، استعمار  بود، و...،" اشتباه می کنند. مردم چرا برای از بین بردن گرسنگی، شکاف طبقاتی، بی عدالتی، اختناق،  استبداد و استعمار و ... انقلاب کردند؟ چون اسلام می گفت. چون اسلام می گفت باید با گرسنگی، با شکاف طبقاتی، با بی عدالتی، با اختناق، با استبداد، با استعمار مبارزه کرد. مردم  برای از بین بردن همه ی عناصر انقلاب کردند.  

- همه ی جوانب انقلاب اسلامی، آمیخته ی به اسلام بود. معنای این که می گوییم انقلاب ایران یک انقلاب ایدئولوژیک بود این است که اسلام در همه ی جوانب آن  نقش داشت.

-  ما تا تمام جوانب و ابعاد انقلاب سال 57 را دقیق نشناسیم، نمی توانیم به درستی در خصوص چگونگی حفظ و نگهداری آن اظهار نظر کنیم. ما اگر این انقلاب را درست نشناسیم ممکن است در تحلیل آنچه برای حفظ و نگهداریش تاکنون کرده ایم و در آینده  خواهیم کرد دچار اشتباه شویم.

- انقلاب سال 57 پیروز شد چون ایدئولوژیک بود، چون اسلامی بود و نمی شد و نمی شود آن را حفظ و نگهداری بکنیم مگر این که جنبه ی اسلامی و ایدئولوژیک آن را حفظ بکنیم.

- حال سؤال این است که چرا انقلاب اسلامی سال 57 در مرحله ی حفظ و نگهداری تاکنون دچار این همه مشکل شده است؟ آیا یک علت مهم آن، این نیست که به نقش ایدئولوژی در مرحله ی پیروزی  و لذا در مرحله ی حفظ و نگهداری آن توجّه نکردیم،  یا لااقل کم توجّه کردیم؟

  یادآوری:

در این نوشته  به تمامی وام دار استاد شهید مرتضی مطهری هستم.

اقتصاد مقاومتی

۱۰. اگر تحقّق اقتصاد مقاومتی ممکن است، الزامات آن چیست، چه کارهایی باید انجام بگیرد؟
اوّلاً مسئولان باید از تولید ملّی حمایت کنند. تولید ملّی، اساس و حلقه‌ی اساسی پیشرفت اقتصاد است. مسئولان باید از تولید ملّی حمایت کنند. چه‌جوری؟ یک جا که قانون لازم دارد، حمایت قانونی کنند؛ یک جا که حمایت قضائی لازم است، انجام بگیرد؛ یک جا که حمایت اجرایی لازم است، باید تشویق کنند و کارهایی بکنند؛ باید این کارها انجام بگیرد. تولید ملّی باید رونق پیدا کند. دوّم، صاحبان سرمایه و نیروی کار که تولیدگر هستند، آنها هم بایستی به تولید ملّی اهمّیّت بدهند؛ به چه معنا؟ به این معنا که بهره‌وری را افزایش بدهند. بهره‌وری، یعنی از امکاناتی که وجود دارد حدّاکثر استفاده‌ی بهینه بشود؛ کارگر که کار میکند، کار را با دقّت انجام بدهد؛ رحم الله امرء عمل عملاً فأتقنه، این معنای بهره‌وری است؛ از قول پیغمبر نقل شده است: رحمت خدا بر آن کسی است که کاری را که انجام میدهد، محکم انجام بدهد، متقن انجام بدهد. آن کسی که سرمایه‌گذاری میکند، سعی کند حدّاکثر استفاده از آن سرمایه انجام بگیرد؛ یعنی هزینه‌های تولید را کاهش بدهند؛ بعضی از بی‌تدبیری‌ها، بی‌سیاستی‌ها موجب میشود هزینه‌ی تولید برود بالا، بهره‌‌وری سرمایه و کار کم بشود. سوّم، صاحبان سرمایه در کشور، فعّالیّت تولیدی را ترجیح بدهند بر فعّالیّتهای دیگر. ما دیدیم کسانی را که سرمایه‌ای داشتند ــ کم یا زیاد ــ و میتوانستند این را در یک راه‌هایی به کار بیندازند و درآمدهای زیادی کسب کنند، نکردند؛ رفتند سراغ تولید؛ گفتند میخواهیم تولید کشور تقویت بشود؛ این حسنه است، این صدقه است، این جزو بهترین کارها است؛ کسانی که دارای سرمایه هستند ــ چه سرمایه‌های کم، چه سرمایه‌های افزون ــ آن را بیشتر در خدمت تولید کشور بگذارند. بعدی، مردم در همه‌ی سطوح، تولید ملّی را ترویج کنند. یعنی چه؟ یعنی همین مطلبی که من دو سه سال قبل از این، در همین جا با اصرار فراوان گفتم، یک عدّه‌ای هم از مردم خوشبختانه عمل کردند، امّا همه باید عمل کنند و آن عبارت است از «مصرف تولیدات داخلی». عزیزان من! شما وقتی که یک جنس داخلی را خرید میکنید به‌جای جنس تولید خارجی، هم به همین اندازه کار و اشتغال ایجاد کرده‌اید، هم کارگر ایرانی را وادار کرده‌اید به اینکه ابتکار خودش را بیاورد میدان؛ جنس داخلی که مصرف شد، آن کننده‌ی کار، ابتکاراتی دارد، این ابتکارات را روز‌به‌روز افزایش خواهد داد؛ شما وقتی که جنس داخلی مصرف میکنید، ثروت ملّی را افزایش داده‌اید. در گذشته، در دوران طاغوت، ترجیح مصرف خارجی به‌عنوان یک سنّت بود؛ سراغ جنس که میرفتند، [میپرسیدند] داخلی است یا خارجی؟ اگر خارجی بود، بیشتر به آن رغبت داشتند؛ این باید برگردد و به‌عکس بشود

 

پایان

اقتصاد مقاومتی

۹. آیا با وجود تحریم‌های اقتصادی می‌توان از ظرفیت‌های کشور استفاده کرد؟
خب، ممکن است کسی بگوید اگر تحریم نبود از این ظرفیّتها میتوانستید خوب استفاده کنید، امّا [چون] تحریم هست نمیتوانید از این ظرفیّتها استفاده کنید؛ این خطا است؛ این حرف، درست نیست. ما در بسیاری از مسائل دیگر هم در عین تحریم توانسته‌ایم به نقطه‌های بسیار برجسته و بالا دست پیدا کنیم؛ یک مثال آن، تولید علم است؛ یک مثال آن، صنعت و فناوری است؛ در اینها ما تحریم بودیم، الان هم تحریم هستیم. در مورد دانشهای پیشرفته و روز، الان هم درهای مراکز علمی مهم بِروز دنیا به روی دانشمند ایرانی و دانشجوی ایرانی بسته است، امّا درعین‌حال، ما در نانو پیشرفت کردیم، در هسته‌ای پیشرفت کردیم، در سلّولهای بنیادی پیشرفت کردیم، در صنایع دفاعی پیشرفت کردیم، در صنایع پهپاد و موشک، به کوری چشم دشمن، پیشرفت کردیم؛ چرا در اقتصاد نتوانیم پیشرفت کنیم؟! ما که در این سر صحنه‌ها و عرصه‌های گوناگون این همه موّفقیّت به دست آوردیم، در اقتصاد هم اگر عزممان را جزم کنیم و دست به دست هم بدهیم، میتوانیم اقتصاد را شکوفا کنیم. چشممان به دست دشمن نباشد که کِی این تحریم را برمیدارد، کِی فلان نقطه را موافقت میکند؛ به درک! نگاه کنیم ببینیم خودمان چه‌کار میتوانیم بکنیم

 

ادامه دارد

اقتصاد مقاومتی

۸. ظرفیت های کشور ما در راستای تحقق اقتصاد مقاومتی چه می باشد؟
یکی از ظرفیّتهای مهمّ ما، ظرفیّت نیروی انسانی ما است. نیروی انسانی در کشور ما، یکی از بزرگ‌ترین ظرفیّت‌های کشور ما است؛ این یک فرصت بزرگ است. عرض کردیم، جمعیّت جوان کشور ــ از پانزده سال تا سی سال ــ یک حجم عظیم از ملّت ما را تشکیل میدهند؛ این خودش یک ظرفیّت است. تعداد ده میلیون دانش‌آموخته‌ی دانشگاه‌ها را داریم؛ ده میلیون از جوانهای ما در طول این سالها از دانشگاهها فارغ‌التّحصیل شدند. همین حالا بیش از چهار میلیون دانشجو داریم که اینها در طول چند سال آینده فارغ‌التّحصیل میشوند؛ جوانان عزیز بدانند، این چهار میلیونی که میگویم، ۲۵ برابر تعداد دانشجو در پایان رژیم طاغوت است؛ جمعیّت کشور نسبت به آن موقع شده دو برابر، امّا تعداد دانشجو نسبت به آن موقع شده ۲۵ برابر؛ امروز ما این تعداد دانشجو و فارغ‌التّحصیل داریم. علاوه‌ی بر اینها، میلیونها نیروی مجرّب و ماهر داریم. ببینید، همینهایی که در دوران جنگ به داد نیروهای مسلّح ما رسیدند. در دوران جنگ تحمیلی، یکی از مشکلات ما، از کار افتادن دستگاه‌های ما، بمباران شدن مراکز گوناگون ما، تهیدست ماندن نیروهای ما از وسایل لازم ـ مثل وسایل حمل و نقل و این چیزها ـ بود. یک عدّه افراد صنعتگر، ماهر، مجرّب، راه افتادند از تهران و شهرستانها ـ که بنده در اوایل جنگ خودم شاهد بودم، اینها را میدیدم؛ اخیراً هم بحمدالله توفیق پیدا کردیم، یک جماعتی از اینها آمدند؛ آن روز جوان بودند، حالا سنّی از آنها گذشته، امّا همان انگیزه و همان شور در آنها هست ـ رفتند داخل میدانهای جنگ، در صفوف مقدّم، بعضی‌هایشان هم شهید شدند؛ تعمیرات کردند، ساخت‌وساز کردند، ساخت‌وسازهای صنعتی؛ این پلهای عجیب‌وغریبی که در جنگ به درد نیروهای مسلّح ما خورد، امکانات فراوان، خودرو، جادّه، امثال اینها، به‌وسیله‌ی همین نیروهای مجرّب و ماهر به‌وجود آمد؛ امروز هم هستند، امروز هم در کشور ما الی‌ماشاءالله؛ تحصیل‌کرده نیستند، امّا تجربه‌ و مهارتی دارند که گاهی از تحصیل‌کرده‌ها هم بسیار بیشتر و بهتر و مفیدتر است؛ این هم یکی از امکانات نیروهای ما است؛ هم در کشاورزی این را داریم، هم در صنعت داریم. یکی از ظرفیّتهای مهمّ کشور ما منابع طبیعی است. من سال گذشته در همین‌جا راجع به نفت و گاز گفتم که مجموع نفت و گاز ما در دنیا درجه‌ی یک است؛ یعنی هیچ کشوری در دنیا به‌قدر ایران، بر روی هم نفت و گاز ندارد. مجموع نفت و گاز ما از همه‌ی کشورهای دنیا ــ شرق و غرب عالم ــ بیشتر است. امسال که من دارم با شما حرف میزنم، کشفیّاتی درمورد گاز شده است که نشان میدهد که از آن مقداری که سال گذشته در آمارهای ما بود، از آن مقدار هم منابع گازی ما و ذخیره‌های گازی ما افزایش پیدا کرده است؛ این وضع نفت و گاز ما است. بیشترین ذخیره‌ی منابع انرژی ــ که همه‌ی دنیا روشنی خود، گرمای خود، صنعت خود، رونق خود را از انرژی دارد، از نفت و گاز دارد ــ در کشور ما است. علاوه‌ی بر این، معادن طلا و معادن فلزّات کمیاب در سرتاسر این کشور پراکنده است و وجود دارد. سنگ آهن، سنگهای قیمتی، انواع و اقسام فلزهای لازم و اساسی ــ که مادر صنایع محسوب میشوند ــ در کشور وجود دارد؛ این هم یک ظرفیّت بزرگی است. ظرفیّت دیگر موقعیّت جغرافیایی ما است؛ ما با پانزده کشور همسایه هستیم که اینها رفت‌وآمد دارند. حمل و نقل ترانزیت یکی از فرصتهای بزرگ کشورها است؛ این برای کشور ما هست و در جنوب به دریای آزاد و در شمال به آبهای محدود منتهی میشود. در این همسایه‌های ما، در حدود ۳۷۰ میلیون جمعیّت زندگی میکنند که این مقدار ارتباطات و همسایه‌ها، برای رونق اقتصادی یک کشور یک فرصت بسیار بزرگی است. این علاوه بر بازار داخلی خود ما است؛ یک بازار ۷۵ میلیونی که برای هر اقتصادی، یک چنین بازاری بازار مهمّی است. یک ظرفیّت دیگری که در کشور وجود دارد، زیرساخت‌های نرم‌افزاری و سخت‌افزاری است؛ نرم‌افزاری مثل این سیاستهای اصل ۴۴، سند چشم‌انداز و این کارهایی که در این چند سال انجام گرفته و همچنین زیرساخت‌های گوناگون مثل جاده و سدّ و پل و کارخانه و امثال اینها؛ اینها زمینه‌های بسیار خوبی برای پیشرفت اقتصاد کشور است، اینها ظرفیّتهای یک کشور است

 

ادامه دارد