آقای دکتری که از دوستان است اخیراً به من گفت:
"فلانی! من زمانی که دوازده ساله بودم مذهبی تر بودم تا پسرم که حالا دوازده سالش است."
گفتم:
"شک ندارم. پدران ما با ارتباطی که با روحانی و مسجد محل داشتند باعث شدند ما با خدا و دین و پیامبر(ص) و ائمّه(ع) مأنوس بشویم و بسیاری از ما در دوران مدرسه هر غروب اذان بگوییم و هر شب قرآن بخوانیم، ولی ما همین که از این جا و آن جا چهار کلمه حرف مفت(نه علم) یاد گرفتیم آمدیم و چهل تا ایراد از هرچه روحانی و مسجد بود گرفتیم. لذا آن انسی را هم که با خدا و دین و پیامبر و ائمّه داشتیم از دست دادیم و متأسفانه این در حالی بود که داشتیم بچه هم مثلاً تربیت میکردیم. من کاملاً قبول دارم در این خصوص بسیاری از ما ضعیف تر از پدران خود عمل کردیم. به علم نصف و نیمه ی خود عمل کردن و به همه چیز گذشتگان پشت پا زدن نتیجه ای جز این نمی تواند داشته باشد."
این که انتظار داریم همه از ما تأثیر بپذیرند، انتظار بجایی نیست. وقتی تعداد کثیری از افراد از وجود مبارک و نازنین پیامبر(ص) و امامان معصوم (ع) کمترین استفاده را نمی برند و کمترین تأثیر را نمی پذیرند، این چه انتظاری است که داریم؟
خواهش می کنم این جمله ی " خیلی کار دارم" را که عادت کرده ایم به همه بگوییم بگذاریم کنار! ما:
1- خیلی کار نداریم و خودمان هم این را می دانیم،
2- اگر هم خیلی کار داریم کاری و فکری بکنیم که خیلی کار نداشته باشیم،
3- نمی ترسیم حتی موقع مردن هم بگوییم که خیلی کار داریم؟
4- فکر نمی کنیم از بد جایی فرمان می گیریم که این همه کار داریم؟
5- فکر نمی کنیم بنده ی خداییم و اگر از خدا فرمان بگیریم نباید این همه کار داشته باشیم ( چون خدا تکیف فوق طاقت به بنده اش نمی دهد)؟
6- بهتر نیست یک تجدید نظری در این همه کاری که داریم بکنیم و سرمایه عمرمان را الکی تباه نکنیم؟
7- فکر نمی کنیم اگر این جوری ادامه بدهیم ممکن است مهم ترین کارها و تکالیف ما زمین بماند و نتوانیم آن ها را خوب انجام بدهیم؟
8- برای این که کمتر کار داشته باشیم، پیشنهاد می کنم دیگر این جمله ی "خیلی کار دارم" را برزبان نیاوریم.
گفتم:
"این محمد آقای ما که فوق لیسانس است و کتابخوان است و تا جایی که من می شناسم آدم آداب دانی هم است، این یک سالی که بازنشسته شده چه ایرادی پیدا کرده که سعید و ساناز این قدر با او مشکل پیدا کرده اند؟"
خانمش شروع به گفتن ایرادهای محمد آقا؛ گفت و گفت و گفت و من شمردم دیدم هفده تا ایراد این مدت این دوست ما پیدا کرده است. گفتم:
" خوب، حالا بفرمایید سعید و ساناز چه ایرادی دارند؟
" خانم محمد آقا گفت:
" بچه ها، طفلکی ها، چه ایرادی باید داشته باشند، هیچ ایرادی."
داشت توضیح می داد:
" فرزندان ما باید از امکانات آموزشی مناسب برخوردار باشند و از این امکانات هم به خوبی استفاده کنند، به علاوه نباید نقش خانواده، دوست و همکلاسی و امکانات مکمّل آموزش رسمی را در زندگی آن ها دست کم گرفت. فکرمی کنید نقش اسباب بازی در زندکی فرزند شما چیست؟ نقش موسیقی چطور؟ نقش ورزش، مسافرت، مطالعات غیر درسی و... چطور؟ با این همه باز معلوم نیست فرزند شما در آینده از زندگی خوبی برخوردار باشد وآب خوش از گلویش پایین رود. آدم شدن، آدم متعادل شدن، آرامش و احساس خوبی نسبت به زندگی داشتن، مگر به این آسانی هاست و.... "
خانمی که معلوم بود از حرف های گوینده عصبانی است باصدای بلند گفت:
"آقا! می فرمایید چه بکنیم؟ راحت بفرمایید که این ها و خودمان رابکشیم وهمگی خلاص! کُشتی تو مارا!".
تعدادی از افراد که، صاحب سرمایه و ثروت می شوند آن را با زحمت و مرارت به دست نمی آورند. این ها بیشتر از مهارت و خاصیّتی استفاده می کنند که نامش "زبلی" است به معنای"سر دیگران را کلاه گذاشتن و منافع خود را دنبال کردن". این ها به شدّت غیر اخلاقی عمل می کنند، این ها از انجام هیچ کار زشتی ابا ندارند. زبلی این ها به خاطر نداری و فقر اقتصادی هم نیست، اتفاقاً خیلی از زبل ها همه چیز دارند، تنها چیزی که ندارند یک جو به اصطلاح معرفت! است. این ها به هیچ وجه گرفتار معیشت روزمره نیستند، اصلاً این ها "زبل" تر از این حرف ها هستند که در امر معاش خود بمانند. زبلی را باید به مرور از بین برد، ولی نگویید "باید چیز های دیگررا درست بکنیم تا این ها درست بشوند"، اتفاقاً بر عکس، این ها اگر درست بشوند همه چیز درست می شود. اقداماتی مثل تغییر قوانین چاره ساز نیست، این ها هر چه قانون را، بلااثر می کنند. از بین بردن زبلی راه دارد. راهش هم مبارزه با خلقیّات منفی آدم ها در سطوح مختلف است.
گفت:
"حساسیت غربی ها نسبت به رعایت قوانین و مقررات، مثل حساسیت ما ایرانی ها نسبت به ناموس است".
گفتم:
"بله، غربی ها نسبت به رعایت قوانین و مقررات بسیار جدّی هستند. یک علتش این است که با همه ی وجود پی برده اند اگر پای بند به رعایت قوانین و مقررات باشند امور شان بهتر اداره می شود. این ها تجربه ی سیصد چهارصد سال زندگی با ماشین و زندگی شهرنشینی را دارند و به این نتیجه رسیده اند که اگر این گونه عمل کنند راحت تر زندگی می کنند."
نگاهش می کنم، با یک خروار اضطراب می گوید:
"ده تا کار دارم، شاید هم بیشتر، هیچ کدام را هم انجام نداده ام."
از بس هول است معلوم نیست دارد چه می کند و چه می گوید:
" ای خدا! ای امان! آخر چه جوری؟ دیر کردم! مگر می شود برسم؟ دخترنکن! پسر چرا گرفتی نشستی؟! بابا من چه می دانم؟ از من چرا میپرسی؟ پس کجا گذاشتم؟ سرنگون شده، وقتی دنبالش می گردم خودش را جا می دهد!"
بالاخره کارش که با خواری و زاری تمام شد، گفتم:
" این دیگر چه نوع زندگی کردن است؟ بی آنکه این همه جوش بزنی به آرامی شروع بکن به انجام یکی، یکیِ کارها، در ضمن انجام هر کاری هم با آرامش به فکر انجام کار بعدی باش و همین طور تا آخر، یک بار می بینی همه ی آن ده تا کار انجام شده و روح و روانت هم سر جایش باقی مانده است."
گفت:
" من این طوری هستم و کاری هم نمی توانم بکنم وگرنه من هم دلم می خواهد این طوری که تو میگویی باشم."
گفتم:
" برای عادت به هر کاری باید آن را تمرین بکنیم. همین کارِ جمع و جور کردن اسباب و اثاثیه هنگام سفر را، اگر می خواهیم به آرامی انجام بگیرد باید تمرین بکنیم. باید با آرامش کار کردن را تمرین بکنیم، تا عادت کنیم با آرامش کار انجام بدهیم. همه ی ما باید درست زندگی کردن را تمرین کنیم تا بالاخره عادت بکنیم که درست زندگی کنیم."
- افراد علاقمند به فعالیت فکری می توانند دو یا سه کانال فکری مورد قبول خود را با کمک افراد ذیصلاح انتخاب و همه مطالب آن ها را دنبال کنند.
- تعداد کانال ها از دو یا سه تا بیشتر نباشد.
- مطالب همین دو یا سه کانال را در گروهایی که عضو هستند ارایه کنند.
- هر روز بین سه و حداکثر شش مطلب در اینجا و آنجا ارایه کنند.
- لزومی ندارد همه مطالب گروهایی که عضوآن هستند را مطالعه کنند.
- حداکثر نظر مدیر گروه یا چندنفر را که از قبل انتخاب می کنند بخوانند.
- لزومی ندارد مطالب گروه هایی را که عضو آن هستند در جای دیگری ارایه نمایند.
- اگر روزی یک یا دو بار و حداکثربه مدت یک و نیم تا دوساعت برای فضای مجازی وقت بگذارند کافی است.
- خوب است مشخص بکنیم که برای چند نفر و چند گروه و چند کانال میخواهیم وقت بگذاریم.
- تکرار می کنم در مجموع نباید روزی بیشتر از مدت یک و نیم تا دوساعت برای فضای مجازی وقت صرف بکنیم. مگر نه این که ما کارهای مهم دیگری هم داریم؟
فرض بکنیم مطالب خوب، بلکه بهترین مطالب، در فضای مجازی وجود داشته باشد؛ اصلا فرض بکنیم بهترین مطالبی که مورد نیاز من خواننده مطالب است در فضای مجازی وجود داشته باشد (که البته وجود دارد و شکی هم در آن نیست)، حتی در این صورت هم، مشکل جستجوگر مطالب حل نمی شود. زیرا آنچه مهم است نه وجود بهترین مطالب در فضای مجازی، بلکه وجود تشخیص دهنده بهترین مطالب در فضای یادشده است. بسیاری از ما نمی دانیم که کدام مطالب خوب است و کدام بد؟ کدام مطالب بهتر است و کدام بدتر؟ کدام مطالب بهترین است و کدام بدترین؟ متاسفانه کسانی که دنبال دانستن هستند بجای اینکه از این یا آن راهنمایی بگیرند که چه بخوانند و چه نخوانند، توسط فضای مجازی فریب می خورند و خودشان را به دست خودشان می سپارند (و بدون راهنما در فضای مجازی رها می شوند). و بدیهی است که نتیجه این کارشان، مطلوب نباشد.
امروزه تاثیر گذاری روی دیگران دشوارتر شده. آدمی که فکر می کردی ده ها نکته کلیدی به او می آموزی و کاری می کنی که یک شبه، راه صدساله را برود، دیگر به حرف تو اعتنا نمی کند. او پیش خود فکر می کند، به ده ها نفر مثل تو، بلکه پرآوازه تر از او، در فضای مجازی دسترسی دارد و هرچه بخواهد از آن ها می گیرد لذا چه نیازی به تو؟ او اگرچه اشتباه می کند و ابدا نمی تواند جای خالی تو را توسط فضای مجازی پرکند، ولی تا این را بفهمد و بفهمد این راه نیست و بیراهه است یا تو از دست میروی و یا او از دست می رود.
متاسفانه از کسانی که آن ها را خوارج زمان خود می نامیم، هیچ شناختی نداریم. بر عکس تلقی ما، آن ها خوبند و دشمنان آن ها بدند. البته ما حق داریم از این ها بدمان بیاید، چون بارها شمشیر حق شان را بر گردن باطل خود احساس کرده ایم. اگر گردن کلفتی بی دلیل خود را کنار بگذاریم و تابع برهان و دلیل باشیم آن وقت می بینیم که آن ها حقند و ما باطلیم. ما فریب خورده ایم، ما طرفدار ظلم و ظالم شده ایم، ما حق مان این است که این ها، سرمان را هم ببرند. وقتی من، به حرف احدی گوش نمی دهم، غوره نشده مَویزشده ام، سنگم و میخ آهنی هم به من کارگر نیست، خوب، بدیهی است که شیطنت می کنم و نظم جامعه ی اسلامی را به هم می زنم، فتنه انگیزی می کنم و فتنه بپا می کنم و آن وقت همین به قول ما خوارج و پیروان آن ها، می آیند و دستگیرم می کنند و گاهی هم مجبور می شوند و حتی مرا می کشند. بدیهی است که برای امثال من، این ها آدم بده هستند و منافقان و جاهلان و خوارج واقعی، آدم خوبه.
کل مطالبی را که بر علیه دین و علمای دین بیان می کنیم (یا می نویسیم) جواب دارد.
این مطالب را تا زمانی که جایی مطرح نکرده ایم اشکالاتی مهم به نظر می رسند (که بر دین و براهل دین وارد است)، اما اگر این ها را نزد علما مطرح کنیم و گوش شنوایی هم برای شنیدن حرف های آن ها داشته باشیم متوجه می شویم که این به اصطلاح اشکالات، همه اش جواب دارد.
متاسفانه کار برخی از ما، از کار گذشته است. برخی از ما دیگر گوش شنوا نداریم.
خوشبختانه انحراف ما به خدا و دین خدا، ضرر نمی رساند و تدابیر لازم برای سرانجام همه جور آدمی هم قبلاً (از طرف خدای متعال) اندیشیده، شده است.
همینجوری(بدون منطق و مدرک) یک عالمه حرف می زنیم:
"پیامبر(ص) آنجوری بود، علی (ع) آنجوری بود، غربی ها آنجوری هستند؛
علمای ما آنجوری نیستند، پیروان علمای ما آنجوری نیستند و..."،
بعد هم نتیجه می گیریم که:
"پیامبر و امامان ما و غربی ها خوب هستند ولی علمای ما و پیروان علمای ما بد هستند"؛
در بیان حرف هامان هم، همه جور نسبت ناشایست را به علمای دین خود می دهیم.
متاسفانه، ما، یا مطالعه نمی کنیم یا مطالعه می کنیم و نتیجه اش این می شود که "همینجوری" بار می آییم و "همینجوری" حرف می زنیم.
هیچ فکر نمی کنیم که هر حرف و هر حرکت پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) ما و هر حرف و هر حرکت علمای دین ما حکمتی دارد. علمای ما اسلام شناس هستند نه ما. این درست نیست که ما (تحت تاثیر چهارتا آدمی که نه از اسلام سر درمی آورند و نه از هیچ چیز دیگر)، هرچه دلمان می خواهد به علمای دین نسبت بدهیم.
قطعاً پیامبر(ص) دنبال هرچیزی که نو و تازه و در زمان او (به قول ما) مدرن بود، نبود. خیلی از چیزهایی که نو و تازه و مدرن هستند خوب نیستند و خیلی از چیزهایی که نو و تازه و مدرن نیستند (و قدیمی هستند) بد نیستند.