۴- اگر گفته شود، درست است که مشروعیت شرعی ولیّ فقیه، به نصب الهی است، ولی خبرگان راه اثبات مصداق این نصب هستند، از این رو، مشروعیت ولیّ فقیه به قانونیت رأی خبرگان است، یعنی مشروعیت به معنای قانونیت فرض شود؛ در این صورت پاسخ قبلی کافی نخواهد بود؛ بلکه در پاسخ باید گفت که با این فرض نیز شبهه دور وارد نیست؛ زیرا مشروعیت قانونی ولیّ فقیه بعدی، متوقف بر مجلس خبرگان است، نه ولیّ فقیه فعلی. پیش از تشکیل مجلس خبرگان بعدی، ولیّ فقیه تعیین شده است و مشروعیت وی اثبات شده است، بنابراین، هیچ دوری وجود ندارد. ولیّ فقیه فعلی را نیز مجلس خبرگانی تعیین کرده است که ولیّ فقیه فعلی هیچ رابطه انتصابی و انتخابی با اعضای آن یا فقهای شورای نگهبان در زمان انتخاب، نداشته است. بنابراین، هیچ دوری وجود ندارد.
ادامه دارد
۳- بنابر این، در پاسخ به شبهه دور، بنا بر عدم تخلف از قانون، توسط شورای نگهبان در تأیید صلاحیتها است. مشروعیت ولیّ فقیه، به رأی خبرگان وابسته نیست، بلکه به نصب الهی است و رأی خبرگان، مشروعیتی به وی اعطا نمیکند، بلکه جنبه کاشفیت از این نصب دارد و به اصطلاح، «تعیین مصداق» میکند. با این توصیف، حلقه دور میشکند؛ زیرا در شبهه دور، چنین فرض شده بود که خبرگان به ولیّ فقیه مشروعیت میدهند. بنابراین، نه تنها ولیّ فقیه مشروعیت خویش را از مجلس خبرگان نمیگیرد، بلکه خود، مشروعیت دهنده به همه اجزای نظام نیز هست.
ادامه دارد
۲- اگر در طرح این شبهه، بنا بر تخلف فقهای شورای نگهبان در عدم رعایت قانون و اعمال نظر و سلیقه شخصی، برای تأیید صلاحیت داوطلبان مجلس خبرگان باشد، قطعاً دور وجود خواهد داشت، بلکه اگر بنا بر این گذاشته شود که نهاد رسیدگی کننده به صلاحیتها (یعنی شورای نگهبان) از قانون تخلف میکند، با این نگاه، تأیید صلاحیت داوطلبان مجلس خبرگان رهبری، (نه به شورای نگهبان)، بلکه به هر نهاد یا ارگان دیگری هم که واگذار شود، دور وجود خواهد داشت. بیشتر مطرح کنندگان شبهه دور، بنا را بر تخلف فقهای شورای نگهبان گذاشته، وجود دور را مطرح میکنند.
ادامه دارد
۱- گفتیم که شبهه دور در باره رابطه بین مجلس خبرگان و ولیّ فقیه مطرح شده و گفته میشود: از یک طرف مجلس خبرگان، ولیّ فقیه را تعیین می کند در حالی که اعتبار خود این خبرگان و کار آن ها به ولیّ فقیه باز می گردد و این دور است و دور باطل است و توضیح بیشتر این که ولیّ فقیه اعتبار می بخشد به شورای نگهبان و شورای نگهبان اعتبار میبخشد به مجلس خبرگان و محلس خبرگان اعتبار می بخشد به ولیّ فقیه؛ یعنی تا مجلس خبرگان رای نداده باشد، حکم و نظر ولیّ فقیه اعتبار ندارد و از طرف دیگر خود مجلس خبرگان را نیز مادامی که ولیّ فقیه بطور غیرمستقیم (با یک واسطه و از طریق شورای نگهبان) امضا نکرده باشد نظر و رای آن(که همان تعیین ولیّ فقیه است) اعتباری ندارد و این همان رابطه دوری است که در فلسفه و منطق به اثبات رسیده که باطل و محال است.
ادامه دارد
سرمقاله امروز روزنامه کیهان به قلم مدیر مسئول روزنامه کیهان، حسین شریعتمداری با عنوان «جا به جایی صندلی ها» نگاشته شده است.
۱- «قوه مجریه در انقلابهای جهانی و در تاریخ، همیشه قانون را به نفع خود تفسیر میکردند و انقلاب را به استبداد میکشاندند، بنابراین در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران برای مقابله با دیکتاتوری، شورای نگهبان پیشبینی شده است و برای این که جلوی دیکتاتوری گرفته شود، قانون اساسی پیشبینی کرده که شورای نگهبان، تفسیر این قانون را برعهده داشته باشد».
تصور میکنید که این تحلیل دقیق و توضیح منطقی جایگاه شورای نگهبان در قانون اساسی را چه کسی ارائه کرده و چه کسی با این بیان مستند، نشان داده است که اگر شورای نگهبان در قانون اساسی پیشبینی نشده بود، دولتها به سمت استبداد و دیکتاتوری پیش میرفتند؟ آنچه از نظرتان گذشت بخشی از سخنان آقای دکتر روحانی، رئیسجمهور محترم کشورمان است که در صفحه ۷ روزنامه جمهوری اسلامی ۹ آذر ۱۳۵۹ درج شده است.
ایشان در ادامه برای شناخت افراد و جریاناتی که در خط امام و انقلاب نیستند میگویند «معیار و مبنا، سخنان رهبر انقلاب است. مردم مصاحبهها و سخنرانیها را بخوانند و مواضع مسئولان را با بیانات امام و رهبری مقایسه کنند تا ببینند چه کسانی در خط انقلاب هستند و چه کسانی برخلاف نظر امام که نظر امت خواهد بود قدم برداشتند»
۲- صبح پنجشنبه آقای دکتر روحانی، رئیسجمهور محترم کشورمان در همایش استانداران و فرمانداران سراسر کشور درباره انتخابات پیش روی مجلس شورای اسلامی و برخی از مسائل دیگر، اظهاراتی داشت که با توجه به جایگاه ایشان به عنوان رئیس قوه مجریه، یک شخصیت روحانی و یک حقوقدان، غیرمنتظره و با عرض پوزش، عجیب به نظر میرسید. ضمن آن که اظهارات روز پنجشنبه آقای روحانی با آنچه پیش از این، چه در تبلیغات انتخاباتی و چه در موقعیتهای قبلی اظهار داشته و بر آن تاکید ورزیده بودند نیز در تناقض آشکار بود و از این روی، تأسفآور! یادداشت پیش روی، فقط اشاره به نکاتی از اظهارات پنجشنبه ایشان درباره انتخابات است و سخن پیرامون برخی از بزرگنماییهای جناب روحانی درباره برجام نظیر این که ما بدون استثناء تقریبا به تمام اهداف اصلی خود در مذاکرات دست یافتهایم و امثال آن را به بعد موکول میکنیم. و اما؛
۳- آقای روحانی در آغاز سخن پیرامون انتخابات میگوید «کسی که میخواهد نماینده مجلس شورای اسلامی شود، البته که باید به دین اسلام متعهد باشد و التزام به قانون اساسی و ولایت داشته باشد و این از بدیهیات است، اما محیطزیست، صنعت، توسعه کشور، حل بیکاری و رکود چه میشود»؟!
در این خصوص باید از آقای روحانی پرسید؛
الف - از کی تا به حال، حل مسائلی نظیر محیطزیست، صنعت، توسعه کشور، حل بیکاری و رکود از شرح وظایف قانونی دولت خارج شده و برعهده نمایندگان مجلس گذارده شده است؟!
ب - آیا سازمان حفاظت محیطزیست، وزارت صنعت، معدن و تجارت، وزارت امور اقتصادی، وزارت کار و امور اجتماعی و... از وزارتخانهها و سازمانهای تحت امر و زیرمجموعه مجلس هستند؟! اگر پاسخ منفی است که منفی است، حل معضلات یاد شده به نمایندگان مجلس چه ربطی دارد؟ و اگر این دستگاهها زیرمجموعه دولت هستند - که هستند - چرا ناتوانی آنها در حل مشکلات را که متاسفانه نشانه ناتوانی دولت است، به حساب نمایندگان مینویسند؟!
ج - ممکن است گفته شود که ناکامی دولت در حل مشکلات مورد اشاره، ناشی از عدم همکاری مجلس با دولت است که باید گفت؛ اولا؛ مطابق دستور جلسات موجود مجلس، اصرار برای حل مسائل یاد شده همواره از سوی مجلس بوده است و بیاعتنایی به آن از سوی دولت محترم.
ثانیا؛ بفرمائید کدام لایحه و پیشنهاد را برای حل و فصل مشکلات مزبور به مجلس ارائه کردهاید و مجلس با آن مخالفت ورزیده است؟ به بیان دیگر، چه اقدامی میخواستید انجام بدهید که مجلس مانع آن شده است؟! پاسخ روشن است. هیچ!
د - تعجبآور است که آقای رئیسجمهور به جای آن که به خاطر ناکامی - بخوانید ضعف و ناتوانی- دولت در حل مشکلات یاد شده، روی صندلی بدهکار بنشیند و به مردم که با آنهمه وعده و وعید، طلبکار هستند پاسخ بدهد، روی صندلی طلبکاران نشسته و بازخواست میکند!
۴- آقای روحانی میگوید؛ «احراز صلاحیت واقعی از آن ملت ایران است» درباره این اظهارنظر رئیسجمهور که از سوی یک حقوقدان عجیب و غیرمنتظره است باید گفت؛
الف: احترام واقعی به ملت در حل مشکلات آنها نظیر، گرانی، رکود، بیکاری، بیحرمتی به پاسپورت ایرانی، مقابله با تبعیض و... است و نه تعارفات سیاسی!
ب: این سخن رئیسجمهور محترم، بیاحترامی به ملت و اهانت به شعور آنان است و مثل آن است که گفته شود مردم به بیمارستان و پزشک نیازی ندارند و هرکس مریض شد میتواند به هر که دلش خواست مراجعه کند! و نباید از دولت توقع داشته باشد که با تأسیس دانشکدههای پزشکی و دادن گواهینامه طبابت به پزشکان، عرصه بهداشت کشور را سر و سامان بدهد! اصلا؛ به سازمان نظام پزشکی برای احراز صلاحیت پزشکان نیازی نیست! سایر دستگاههای نظارتی مثل مجلس و بازرسی کل کشور و سازمان حسابرسی در دولت و دستگاه قضایی و امثال آنها نیز بیمصرف و اضافی هستند!! مردم خودشان باید متوجه شوند دزد کیست؟ و پاکدامن کدام است؟ و خودشان باید قضاوت کنند که بیتالمال برای ملت هزینه شده و یا به جیب رانتخواران رفته است؟!... آقای رئیسجمهور آیا نظر حضرتعالی نتیجهای غیر از این دارد؟
۵- آقای رئیسجمهور برای توجیه ورود افراد بیصلاحیت به خانه ملت مثالی آوردهاند که نه فقط مصداق قیاس معالفارق بوده و از یک حقوقدان دور از انتظار است، بلکه اهانت به کارگزاران محترم دولت نیز هست.
میپرسند؛ آیا وقتی حضرت امیرالمومنین(ع) حاکمی را در یک منصب قرار میدادند فقط به صداقت و ایمان او توجه داشتند و یا کارآمدی و کاربلدی او را هم در نظر میگرفتند؟! و بعد میگوید، «قنبر» پاک و متدین بود ولی امیرالمومنین(ع) قنبر را فرماندار یا استاندار نکرد ولی برای سامان دادن به امور فارس «زیاد بن ابیه» را استاندار فارس کرد که وی پدر عبیدالله بن زیاد بود و نتیجه میگیرد که برای حل برخی از مشکلات پیچیده میتوان از افرادی نظیر «زیاد بن ابیه» هم استفاده کرد؟!
در این خصوص گفتنی است؛
الف: درباره زنازاده بودن «زیاد بن ابیه» که لقب «ابن ابیه» به همین علت بر او نهاد شده است باید گفت؛ حضرت امیر علیهالسلام این اتهام را درباره وی «غیرثابت» دانستهاند و این هنگامی بود که «زیاد» از جانب حضرت به استانداری فارس منصوب شده و به آشوب آن سامان پایان داده بود و معاویه برای فریب زیاد نامهای به او نوشته و ابوسفیان را پدر وی و زیاد را برادر خود نامیده بود.
حضرت امیرالمومنین علیهالسلام طی نامهای که در نهجالبلاغه موجود است - نامه 44 - خطاب به او میفرمایند؛ «اطلاع یافتم که معاویه برای تو نامهای نوشته تا عقل تو را بلغزاند و اراده تو را سست کند، از او بترس که شیطان است و از پیش رو و از راست و چپ به سوی انسان میآید تا در حال فراموشی، او را تسلیم خود سازد و شعور و درکش را برباید».
از این نامه به وضوح پیداست که امیرالمومنین(ع) مولود نامشروع بودن زیاد را امری غیرثابت و ادعای ابوسفیان در حق وی را نامشروع دانسته است. ضمن آن که به گواه تاریخ، هنگام نصب به استانداری فارس، چنین شهرتی درباره او مطرح نبوده است.
گفتنی است؛ «زیاد» در جنگ صفین در سپاه علی علیهالسلام حضور داشت و از بیعت با معاویه سر باز زد، بعد از شهادت امیرالمومنین(ع) نیز به حضرت امام حسن علیهالسلام پیوست و البته، بعد از شهادت آن حضرت با وساطت مغیرهًْ بن شعبه، نزد معاویه رفت و از جانب او به حکومت بصره منصوب شد. و در این دوران است که «زیاد» دست به جنایات فراوانی میزند و مخصوصا بر شیعیان سخت میگیرد تا آنجا که جناب «حجر بن عدی» و همراهان آن بزرگوار را به شهادت میرساند.
ب: با توجه به آنچه از تاریخ مکتوب و نظر مورخان بزرگ شیعه نقل شد، اولا؛ شهرت «زیاد» به فرزند نامشروع، از نظر و نگاه حضرت امیرالمومنین(ع) «امری غیرثابت» بوده است، ثانیا؛ سوابق وی تا قبل از پیوستن به معاویه و استانداری بصره که بعد از شهادت امام حسن علیهالسلام اتفاق افتاده، سابقه منفی نبوده است. بنابراین برخلاف آنچه آقای رئیسجمهور به آن استناد کرده است، حضرت امیر(ع)، یک فرد بدنام! و بدسابقه را به استانداری فارس منصوب نفرمودهاند، بلکه او بعدها به معاویه پیوسته و در بصره دست به جنایت زده است. طلحه و زبیر هم که از اصحاب رسول خدا(ص) بودند، قبل از جمل، در کنار امیرالمومنین حضور داشته و از یاران آن حضرت بودند ولی بعدا علیه حکومت امام علی(ع) خروج کرده و در مقابل آن حضرت ایستادند. آیا تعریف و تمجید حضرت از آن دو تا قبل فتنه جمل از نگاه آقای رئیسجمهور «باعث تعجب»! است؟!
ج: سراسر نهجالبلاغه، غررالحکم، تاریخ مکتوب و کتابهای احادیث و روایات مالامال است از تأکید و اصرار امیرالمومنین علیهالسلام بر ضرورت تقوا، ایمان، خداترسی، التزام به اسلام، پاکدامنی و پاکدستی، همه آحاد مردم و مخصوصا مسئولان و معلوم نیست چرا آقای رئیسجمهور آن همه توصیههای حضرت درباره ویژگیهای ضروری برای تصدی مسئولیت را نادیده گرفته و به ماجرای «زیاد» آنهم به گونهای کاملا مخدوش و یک خط در میان! استناد کرده است؟! کاش آقای روحانی، فقط به یک نمونه از نظر امام علی(ع) که در آن بر ضرورت ایمان و تقوای مسئولان اشاره و تاکید نشده باشد، اشاره میکردند! تا علاوه بر جایگاه ریاستجمهوری، حرمت روحانیت را هم حفظ کرده و مخدوش نمیکردند!
د: تمثیل آقای روحانی، اهانت آشکار به وزرا و استانداران نیز هست و این توهم را پیش میکشد که ایشان - خدای ناکرده - در انتخاب و انتصاب مسئولان اجرایی، توجه چندانی به ایمان و تقوی و پاکدامنی آنها ندارند!
۶- رئیسجمهور محترم در بخشی از سخنان خود با انتقاد به عدم احراز صلاحیت برخی از داوطلبان، میفرمایند؛ «باید مُرّ قانون انجام شود و نه مُرّ سلیقه»! که دراینباره گفتنی است؛
الف: آقای دکتر روحانی برای این ادعای خویش هیچ نمونهای ارائه نمیکنند و حال آن که ایشان یک حقوقدان هستند و از این اصل حقوقی به خوبی باخبرند که «البیّنهًْ علی المدعی» یعنی آن که ادعایی میکند و اتهامی میزند ملزم است برای اثبات ادعای خود دلیل و سند ارائه کند.
ب: التزام عملی به اسلام و ولایت فقیه «مُرّ» قانون است و بدیهی و منطقی نیز هست. و اما، آنچه آقای رئیسجمهور به عنوان ویژگیهای مورد نظر خود برای احراز صلاحیت داوطلبان برمیشمارند «مُرّ سلیقه» است و در هیچ جای قوانین و مقررات انتخاباتی نیامده است.
ج: متاسفانه آقای رئیسجمهور به گونهای از التزام عملی به اسلام یاد میکند و آن را جدا از «کاربلدی»، «کارآمدی» و «مدیریت» مطرح میکند که گویی اینگونه ویژگیها با التزام به اسلام در تضاد و تقابل است! و این همان، دعوای انحرافی «تعهد و تخصص» است که آقای رئیسجمهور بهتر میدانند چه کسانی و با چه منظوری به آن دامن میزدند و متاسفانه امروز جناب ایشان بیآنکه به مفهوم این دوگانهسازی توجه داشته باشند، از آن یاد میکنند!
۷- آقای روحانی اظهارنظر عجیب دیگری نیز دارند. ایشان مجموعه اصلاحطلبان و کارگزاران و مدعیان اعتدال در کشور را بین ۷ تا ۱۰ میلیون نفر ارزیابی میکند! و میگوید، همانگونه که اقلیتهای یهودی و مسیحی و زرتشتی هر کدام نماینده خود را در مجلس دارند چرا این جمعیت۷تا ۱۰میلیونی نباید وارد مجلس شوند؟! در اینباره گفتنی است؛
الف: شمار مورد اشاره آقای روحانی هیچ سند قابل تکیهای ندارد که بگذریم!
ب: باید از آقای روحانی پرسید آیا جنابعالی جمعیت مورد ادعای خود را بیرون از اعتقادات اسلامی تلقی میکنید که میفرمائید مانند اقلیتهای دینی یهودی و مسیحی و زرتشتی در مجلس شورای اسلامی به آنان سهمی داده شود؟!
و درباره اظهارات روز پنجشنبه آقای روحانی گفتنیهای دیگری نیز هست که برای اجتناب از اطاله کلام، فعلا میگذاریم و میگذریم.
۱۲۴۳
۱- همه ی تلاش نیروهای انقلابی این بوده است که مردم را به نظام اسلامی نزدیک کنند و همه ی تلاش ضدانقلاب این بوده است که مردم را از نظام اسلامی دور کنند.
۲- بدیهی است که هرچه نیروهای انقلابی قوی تر عمل کنند، نظام اسلامی قوی تر می شود (و کار برای ضدانقلاب دشوارتر می گردد) و هرچه ضدانقلاب قوی تر عمل کند، نظام اسلامی ضعیف تر می شود(و کار برای نیروهای انقلابی دشوارتر می گردد).
۳- اگرچه در تمام این مدت ۳۷ سال، امکانات ضدانقلاب نسبت به نیروهای انقلابی (از هر نظر) بیشتر بوده و توانسته است تعداد زیادی از نیروهای انقلاب را تبدیل به ضدانقلاب کند، ولی اکنون نظام اسلامی بحمدالله قوی تر از همیشه بوده و گستره و نفوذش در منطقه و جهان روز افزون است.
۴- رهبران آمریکا و اسرائیل ( صهیونیزم جهانی) در راس نیروهای ضدانقلاب و رهبران روحانی نظام اسلامی در راس نیروهای انقلابی قرار دارند.
۵- نیروهای انقلابی نیروهایی هستند که گوش به فرمان رهبران روحانی نظام دارند و مطیع اوامر ولی فقیه و رهبر معظم انقلاب اند، تا پای جان از نظام اسلامی دفاع می کنند، دوست دار مردم مظلوم فلسطین و سوریه و عراق و یمن و بحرین اند، دوست دار امام حسین علیه السلام و عاشورا و شور حسینی و شهادت اند، به دستاوردهای انقلاب اسلامی اعم از مادی و معنوی معترف اند، با فرهنگ غربی و فرهنگ شاهنشاهی مخالف اند، از عملکرد شورای نگهبان و سایر نهادهای زیر نظر رهبری نظام راضی اند.
۶- ضدانقلاب، نیروهایی هستند که گوش به فرمان دشمنان خارجی نظام دارند، به ویژه مطیع رهبران آمریکای جهانخواراند، تا پای جان با نظام اسلامی مخالف اند، دوست دار مردم لاابالی کشورهای غربی و آمریکا و اسرائیل اند، دوست دار نویسندگان و نظریه پردازان و جاسوسان آمریکا و اسرائیل و غرب لیبرالیست اند، به جای اعتراف به دستاوردهای انقلاب اسلامی، فقط در کار سیاه نمایی اند، عاشق فرهنگ غربی و فرهنگ شاهنشاهی اند، از عملکرد شورای نگهبان و نهادهای زیر نظر رهبری نظام ناراضی و از عملکرد مخالفان ولی فقیه و منافقان و فتنه گران راضی اند.
۱۲۴۲
روز دوشنبه مورخ ۲۱/۱۰/۹۴ در نشستی با آقای دکتر محمد قاسم روشنفکر توافق کردیم که هر کدام بطور جداگانه، هر دو هفته روی یک موضوع خاص کار کنیم و نتیجه ی کار خود را در حداکثر ۵ صفحه مکتوب و در صفحه ی اصلی وبلاگ خود بگذاریم و مطلب دیگری را در بخش نظرات و این کار را به همین نحو روی موضوعات دیگر ادامه دهیم. البته قرار شد هر کدام ما علاوه بر کار روی موضوع بعدی، نظر مکتوب خود را در خصوص نظر دیگری نوشته و در صفحه ی اصلی وبلاگ خود و در بخش نظرات وبلاگ دیگری ارایه کنیم. و نیز قرار شد تلاش بکنیم مطلبی که مثلاً من تهیه و ارایه می کنم جوری نباشد که آقای روشنفکر بگوید فلانی نظر موافقان را دیده، ولی نظر مخالفان را ندیده و یا بالعکس، نظر مخالفان را دیده، ولی نظر موافقان را ندیده است.
اولین موضوعی که قرار شد روی آن کار بکنیم و نظر خود را تا دوشنبه مورخ ۵/۱۱/۹۴ ارایه نماییم "اشکال دور" است که در باره ی رابطه ی بین مجلس خبرگان و رهبر مطرح شده و گفته می شود از یک طرف مجلس خبرگان رهبر را تعیین می کند در حالی که اعتبار خود این خبرگان و کار آن ها به رهبر باز می گردد و این دور است و دور باطل است.
توضیح بیشتر در خصوص اشکال دور: کسانی که می خواهند برای مجلس خبرگان نامزد و در نهایت انتخاب شوند باید صلاحیت آن ها توسط شورای نگهبان بررسی و تایید شود. بنابراین اعضای مجلس خبرگان در واقع اعتبار خود را از شورای نگهبان کسب می کنند و اگر شورای نگهبان صلاحیت آن ها را تایید نکند هرچه هم تعداد آرای آنان در صندوق های رای زیاد باشد موجب اعتبار و عضویت آنان در مجلس خبرگان نمی شود. از طرف دیگر، اعضای شورای نگهبان نیز اعتبارشان را از ناحیه ی رهبر کسب کرده اند، زیرا بر اساس قانون اساسی، انتخاب فقهای شورای نگهبان بر عهده ی رهبر و ولیّ فقیه است. پس اگر نظرات شورای نگهبان اعتبار دارد و نافذ است به دلیل آن است که منتخب رهبر هستند. با این حساب می توانیم بگوییم اگر اعتبار اعضای مجلس خبرگان به امضای شورای نگهبان است و اعتبار شورای نگهبان نیز به امضای رهبر است بنابراین اعتبار مجلس خبرگان در حقیقت با یک واسطه بستگی به امضای رهبر دارد و این رهبر و ولیّ فقیه است که به مجلس خبرگان و کار آن اعتبار می بخشد یعنی: ولی فقیه اعتبار می بخشد به شورای نگهبان و شورای نگهبان اعتبار می بخشد به مجلس خبرگان. از این طرف نیز کار مجلس خبرگان عبارت از انتخاب و تعیین رهبر و ولیّ فقیه است و با امضا و رای مجلس خبرگان است که ولایت فقیه و رهبری اعتبار پیدا کرده و حقّ حاکمیت پیدا می کند و بدین ترتیب دور فلسفی پیش می آید یعنی: ولیّ فقیه اعتبار می بخشد به شورای نگهبان و شورای نگهبان اعتبار می بخشد به مجلس خبرگان و محلس خبرگان اعتبار می بخشد به ولیّ فقیه؛ یعنی تا مجلس خبرگان رای نداده باشد، حکم و نظر ولیّ فقیه اعتبار ندارد و از طرف دیگر خود مجلس خبرگان را نیز مادامی که ولیّ فقیه بطور غیرمستقیم(با یک واسطه و از طریق شورای نگهبان) امضا نکرده باشد نظر و رای آن(که همان تعیین رهبری است) اعتباری ندارد و این همان رابطه ی دوری است که در فلسفه و منطق به اثبات رسیده که باطل و محال است.
۱۲۴۱
تنها شناخت و علم مایه ی نجات انسان نیست، چه بسیار خداشناسان و پیامبرشناسان و دین شناسان که به خاطر عناد و لجاجت از زیانکارانند. آیه ۲۰ سوره ی انعام خبر می دهد که خداوند اوصاف پیامبر اکرم(ص) را در کتب آسمانی اهل کتاب بیان فرموده و آنان پیامبر را همچون پدران که فرزندان را می شناسند می شناختند ولی ایشان بشاراتی را که سراغ داشتند کتمان می کردند و ایمان نمی آوردند. از این رو خداوند آنان را به سبب این که دانسته حق را انکار می کردند، زیانکار می نامد. (قابل توجه آقای رضایی)
۱۲۴۰
در آیه ی ۱۹ سوره انعام در قرآن آمده است: ". . . این قرآن به من وحی شده است تا شما را به وسیله آن (از عواقب کفر و عصیان) هشدار دهم و . . . ." چنان که ملاحظه می کنید این آیه انذار و هشدار را غایت و نتیجه ی نزول قرآن کریم قرار می دهد چرا؟ چون انذار و هشدار در فهم عموم مردم، موثّرتر از تطمیع و وعده به نعمت دادن است. (قابل توجّه آقا مراد)
۱۲۳۹
مخالفان اسلام و نظام اسلامی معمولاً گفته ها و نوشته های مخالفان اسلام و نظام اسلامی را ارایه می کنند نه موافقان آن را؛ مثلاً افراد حزب منحله ی مشارکت، افراد نهضت آزادی، کمونیست ها، سلطنت طلب ها و . . . برای ارایه ی افکارشان، گفته ها و نوشته های امام خمینی(ره)، علامه طباطبایی، شهید مطهری، شهید بهشتی، مقام معظم رهبری، آیت الله محمد تقی مصباح یزدی و . . . را ارایه نمی کنند. این ها دوستان و دشمنان خود را می شناسند و از گفته ها و نوشته های دوستان شان استفاده می کنند، نه مخالفان و دشمنان شان. برعکس افراد مسلمانی که ادعای پیروی از امام خمینی(ره) و رهبرمعظم انقلاب اسلامی را دارند وقتی می خواهند افکار شان را ارایه بکنند، به جهت این که دوستان و دشمنان شان را نمیشناسند از فروغ فرخزاد، از مهندس بازرگان، از احمد شاملو، از احمد کسروی، از صادق هدایت، از دکتر مصدق، از عطاءالله مهاجرانی و از هر کسی مطلب ارایه می کنند. مسلمان باید بیشتر از دیگران، دوستان و دشمنان دین اش را بشناسد و دوستانش را پرآوازه سازد، نه دشمنانش را.
۱۲۳۸
سلام علیکم دوست عزیزم. امیدوارم حال جناب عالی و خانواده و دوستان خوب باشد. مجدّدا فوت آقا محسن عزیز را به شما که دوست بسیار نزدیک شما بود تسلیت عرض می کنم. خدا ایشان را رحمت کند. این ایام مبارک را هم به شما تبریک عرض می کنم. بابت آن لطفی هم که به من کردید ممنونم. شما می دانی که من چقدر دوستت دارم و می دانی که من ده ها و بلکه صدها خوبی در تو سراغ دارم و این دوستی من و شما و این خوبی های شماست که موجب شده این مطالب را برایت بنویسم. برادر خوب من! از شما سن و سالی گذشته و بالای 50 سال سن دارید، لذا انتظار دارم به فکر آخرت خودت هم باشی. حقیر در برخی از نوشته هایم دلایل طرفداری خود را از ولایت فقیه و بقیه ی افکارم آورده ام و شما در خصوص دلایل من اظهار نظری نکردید. بنده هرقت در مقابل بحث هایم دلیل درستی از شما یا هرکس دیگری ببینم قطعا پذیرای سخن حق خواهم بود. من تفکر اصلاح طلبی به معنای مصطلح اش را تفکری انحرافی دانسته و اصلاح طلبان صاحب فکر (نه امثال جناب عالی که از نیروهای فکری جریان اصلاح طلبی نیستند) را منحرف و منافق می دانم. خواهشمندم برای مدتی هم شده تفکر لیبرالی و اصلاح طلبی لیبرال ها و اصلاح طلبان ایرانی را از نگاه بزرگانی چون حضرت آیت الله محمد تقی مصباح یزدی و طلبه های جوانی چون دکتر علامحسین خسروپناه مطالعه فرمایید تا به غلط بودن و سطحی بودن تفکرات افکار دکتر سروش و دیگران پی ببرید. البته می دانم که شما اهل مطالعه ی عمیق نیستند لذا همین مسیری را که در وبلاگ تان دارید ادامه خواهید داد و من هم گله ای ندارم. امثال شما دنباله رو هستید، تقصیر بیشتر متوجه بزرگترهای فکری شماست که تاکنون چوب افکار و اعمال غلط شان خورده و من بعد هم ان شاءالله خواهند خورد. به علاوه شما می دانید که بنده ی حقیر همین جوری و الکی و بدون فکر دنبال این خط یا آن خط راه نمی افتم و لذا شما چرا هیچ وقت نیامدی دوساعت نزد من بنشینی و به حرف های من گوش بدهی (بی آن که تند و تند اظهار نظر بکنی. شما باید حداقل دو ساعت هم شده ساکت باشی و به حرف های من گوش بدهی چون این حرف هایی را که تند و تند در مقابل حرف های من می زنی من کمتر از تو بلد نیستم. شما اگر همیشه پیرو آقایان بودی و هستی من نیروی فکری شان بودم). شما فکر می کنی چند سروگردن از امثال من بالاتر هستی لذا من گمراه شده ام و بدا به حال من. متاسفانه حقیر چاره ای جز این ندارم که به مثابه "بگذار بیافتد و بیند سزای خویش" شاهد سرنوشت تلخ بهترین دوستان زندگی ام باشم. قربانت برم. سلام مرا به خانواده به ویژه به پدر و مادرت برسان.
۱۲۳۷
گفت:"جوان های مملکت هنوز مثل بقیه ی مردم قالتاق نشده اند، لذا از بقیه ی مردم بهتر هستند." گفتم:"اگر منظور شما این است که مردم ما قالتاق هستند، من این نظر شما را قبول ندارم. قریب به اتفاق مردم ما قالتاق که نیستند هیچ، سرآمد مردم خوب دنیا هستند. بله، عده ای از مردم که از فرهنگ اصیل ایرانی، اسلامی دورند و با فرهنگ شاهنشاهی و بیگانه جورند این طور هستند که شما می فرمایید. بنظر من این همه گله و شکایتی که از مردم ما می شود مربوط به این تعداد از مردم است نه همه ی مردم. این سخن هم که :"جوان های مملکت ما هنوز مثل بقیه ی مردم قالتاق نشده اند، لذا از بقیه ی مردم بهتر هستند." مربوط می شود به جوانان همین خانواده هایی که از فرهنگ اصیل ایرانی، اسلامی دور و با فرهنگ شاهنشاهی و بیگانه جورند. بله، این جوانان از خانواده هاشان تاثیر می پذیرند و هرچه بزرگ تر میشوند بیشتر شبیه بزرگترهای قالتاق شان می شوند.
۱۲۳۶
ایشان روشنفکر تشریف دارد، مخالف نظام اسلامی و ولایت فقیه است؛ فوق لیسانس دارد از نوع کیلویی اش؛ در عمر ۵۶ ساله اش یک کتاب را به تمامی نخوانده است؛ ایشان چند جمله ی پشت سر هم را به ندرت می تواند درست بیان کند؛ در کل ۳۰ تا ۳۵تا حرف نادرست اصلاح طلبان را بلغور می کند و البته هر حرفی را هم نه یک و دوبار بلکه چندین بار؛ در مقابل کسی که یک کاره ای است یا قدرت و ثروتی دارد، مثل موش آب کشیده، بسیار مؤدب و متواضع است، و در مقابل تو پروفسور هم که باشی، عالم دهر است و نخوانده ملّا. او از تو چیزی یاد نمی گیرد که هیچ، سعی میکند همه ی آشغال های ذهن اش را هم بچپاند تو کاسه ی سر تو و اصلاً به یاد نمی آورد که تو یک عمر چه کار می کردی و او یک عمر چه کار می کرده است. لذا حاج محمد آقا! از من نخواه دست به ترکیبش بزنم، ای مرده شور ترکیبش را ببرد.
۱۲۳۵
من فکر می کنم، افراد اهل مطالعه ای که با هم همفکر نیستند، درگذشته بهتر میتوانستند با یکدیگر بحث و گفت و گو بکنند. من خودم موارد زیادی را از گذشته به یاد می آورم که دیگران مطالب من را پذیرفتند و من مطالب دیگران را (یا لااقل به یکدیگر میگفتیم "انگار حرف شما درست است و من حالا حرفی برای گفتن ندارم." متاسفانه در این سال ها، شما کمتر کسی را پیدا می کنید که حرف صد در صد درست شما را بپذیرد. در گذشته ها لااقل، بچه های برادر و خواهر، حرف درست عمو و عمه و دایی و خاله را به خاطر نسبت فامیلی یا بزرگتر و کوچکتری و یا هر چیز دیگر می پذیرفتند، ولی حالا انگار نه انگار که این ها عمو و عمه و دایی و خاله اند که دارند حرف می زنند، هر یکی الکی نعره ای یا شیهه ای می کشد که: "کی گفته، نادرسته، من قبول ندارم." به گمان من یک علت عمده ی این برخوردهای نادرست این است که در این کشور انقلابشده، نعمت آن قدر زیاد شده که، آدم هاش آن را نمیبینند و قدرش را نمیدانند.
مدیر مسئول کیهان در دانشگاه تهران:
اگر فتنه۸۸ به نتیجه میرسید آمریکا نیازی به داعش نداشت. اسناد و شواهدی که تاکنون هیچیک از فتنهگران نتوانستهاند صحت آن را به چالش بکشند به وضوح حکایت از آن دارد که فتنه ۸۸ تحت مدیریت مستقیم مثلث آمریکا، اسرائیل و انگلیس طراحی شده و به صحنه آمده بود. این فتنه آمریکایی - اسرائیلی اگر به نتیجه میرسید، آمریکا کمترین نیازی به راهاندازی داعش نداشت، مگر داعش دنبال چیست که سران فتنه نبودند؟
حسین شریعتمداری که به دعوت بسیج دانشجویی دانشگاه تهران در دانشکده حقوق این دانشگاه حضور یافته بود، ابتدا با بیان اینکه شما دانشجویان را خواهران و برادران و بعضا فرزندان خود میدانم گفت: اخباری که با آن روبرو میشوید دو گونهاند نوع اول خبری است که هیچ سندی غیر از آورنده خبر ندارد، در این حالت فقط در صورت اطمینان به موثق بودن آورنده خبر میتوان خبر را پذیرفت ولی در نوع دوم؛ خبر یا گزاره همراه با مستندات آن ارائه میشود، در این حالت نیازی به اطمینان و اعتماد به آورنده خبر نیست، بلکه خودتان میتوانید با مراجعه به شواهد و اسنادی که ضمیمه خبر است، درباره صحت و سقم آن قضاوت کنید. این همان توصیه قرآن است که فبشر عبادیالذین یستمعون القول فیتبعون احسنه. به آن بندگان من بشارت بده که اقوال و نظرات مختلف را میشنوند و بهترین آنها را برمیگزینند.
شریعتمداری در ادامه گفت؛ اسنادی که ارائه میکنم در طراحی فتنه از سوی مثلث آمریکا و اسرائیل و انگلیس و وطنفروشی سران فتنه کمترین تردیدی باقی نمیگذارد و خودتان میتوانید درباره آن قضاوت کنید.
مدیر مسئول کیهان با اشاره به کلام حضرت امیر(ع) گفت: فتنهها وقتی روی میآورند، شبهه ایجاد میکنند و هنگامی که عبور میکنند بصیرت و عبرت میآفرینند. از این روی، فتنه ۸۸ داستانی است که بخشهای پایانی آن تفسیر روشنی از بخشهای نخست فتنه در اختیار میگذارد و به همین علت بود که با گذشت زمان بدنه فریبخورده فتنه به شدت ریزش کرد.
شریعتمداری در ادامه به اسنادی اشاره کرد و گفت؛ از چند سال قبل از فتنه ۸۸، دهها تن از کارشناسان برجسته سرویسهای اطلاعاتی آمریکا و انگلیس تحت عنوانهای آکادمیک به ایران سفر کرده و با افرادی که بعدها در فتنه ۸۸به صحنه آمدند، نشستهای پی در پی و طولانی و حتی تشکیل کارگاههای آموزشی داشتهاند. وی در ادامه گفت؛ جان کین عضو برجسته MI6، شاخه اطلاعات خارجی اینتلجنت سرویس انگلیس دوبار به ایران سفر میکند، جرج سوروس، سرمایهدار صهیونیست آمریکایی دو بار با خاتمی ملاقات داشته و چندین بار برخی از بازیگران فتنه در سفر به آمریکا با وی ملاقاتهای طولانی داشتهاند. یورگن هابرماس، مشهورترین نظریهپرداز نافرمانی مدنی، به دعوت عطاءالله مهاجرانی، رئیس مرکز گفتگوی تمدنها به ایران میآید و با برخی از عوامل اصلی جبهه اصلاحات نشستهای کاری و آموزشی داشته است. «ریچارد رورتی» برجستهترین نظریهپرداز عملیات سری «سیا» در جنگهای عقیدتی به ایران سفر کرده و با همان افراد نشستهای آموزشی برقرار کرده است. جان هیک معروف به احیاگر پلورالیزم دینی به دعوت ابطحی به تهران سفر کرده بود و افراد دیگری نظیر مایکل لدین و کنت تیمرمن، از بیرون هدایت فتنه را برعهده داشتند.
مدیر مسئول کیهان در بخش دیگری از سخنان خود گفت؛ فتنه ۸۸ دقیقاً بر پایه فرمول سایر کودتاهای مخملی دنبال میشد و به همین علت بود که ما در کیهان همه مراحل آن را از قبل پیشبینی و افشا کرده بودیم. نظیر تشکیل کمیته صیانت از آراء، انتخاب یک رنگ، ادعای تقلب.
شریعتمداری تصویری از صفحه اول کیهان ۲۰ خرداد ۸۸ که دو روز قبل از انتخابات چاپ شده بود را به حاضران نشان داد که در تیتر اول آن آمده بود «آخرین پرده سناریوی افراطیون، آشوب پس از شکست».
مدیر مسئول کیهان گفت؛ ما که غیبگو نبودیم و فقط خدا از غیب مطلع است، بنابراین چگونه این مراحل را قبل از شروع اعلام میکردیم؟ تنها به این علت که فتنه ۸۸ را تحت فرمول شناختهشده سایر کودتاهای رنگی به صحنه آورده بودند و مشتی وطنفروش اجرای داخلی آن را برعهده داشتند.
مدیر مسئول کیهان افزود؛ ۹ دی حماسهای بینظیر و یا کمنظیر و ایستگاه آخر فتنه بود و گفت؛ در این فتنه همه گروهها و جریانات و افراد ضد و مخالف اسلام و انقلاب به هم پیوسته بودند. از منافقین و سلطنتطلبها و ملیگراها، مدعیان اصلاحات و سرمایهداران گرفته تا عبدالمالک ریگی که ۲بار در مصاحبه با VOA اعلام کرد حاضر است افرادی را که به اسارت گرفته است در مقابل آزادی فتنهگران زندانی، آزاد کند.
شریعتمداری در ادامه گفت: فتنهگران برای هیچ مسئولیتی صلاحیت ندارند و در صورت حضور در مسئولیتها، دست به خیانت میزنند.
وی افزود؛ آیا هیچ فکر کردهاید که چرا آنها با وجود آشکار شدن وطن فروشی و خیانت خود، حاضر به توبه و پوزش از مردم نیستند! آقای خاتمی در جلسات خصوصی اعتراف میکند که ادعای تقلب دروغ بوده است ولی حاضر به اعلام صریح آن نیست و بقیه نیز همین گونهاند؟ آیا این خودداری از اعتراف به خیانتی که امروز، دیگر آشکار شده است نشانه آن نیست که هنوز هم گروگان مثلث آمریکا و اسرائیل و انگلیس هستند و از ترس افشای بیشتر پشت پردهها جرأت توبه ندارند؟!
شریعتمداری در بخش دیگری از سخنان خود گفت؛ متاسفانه با کم توجهی آقای دکتر روحانی، برخی از فتنهگران در سایه روشنهای دولت ایشان حضور پیدا کردهاند و ناکامیهای پیدرپی دولت یازدهم را نمیتوان با حضور این جماعت بیارتباط دانست. قرار بود گشایش اقتصادی حاصل شود ولی رکود و گرانی غوغا میکند. آقای روحانی میگفت؛ فقط ۳۰ درصد مشکلات اقتصادی ناشی از تحریمهاست و ۷۰ درصد به مدیریت باز میگردد. خب! این گوی و این میدان، چه کردهاید؟ در مذاکرات هستهای، امتیازات نقد دادهایم و حریف حتی به وعدههای نسیه خود هم پایبند نیست که طرح اخیر موسوم به لغو روادید یعنی تحریم تجاری ایران که به امضای اوباما رسیده است تازهترین نمونه آن است. جانکری میگوید امضاء کردهایم ولی اجرا نمیکنیم! و انتظار دارد، تحریم تجاری قانونی شده را نادیده بگیریم و به قول شفاهی او اعتماد کنیم.
مدیرمسئول کیهان در ادامه گفت؛ فتنه ۸۸ ناکام مانده ولی دشمنی آمریکا که تمام نشده است بنابراین باید صحنه را بیوقفه رصد کرد و تحرکات دشمنان بیرونی و عوامل داخلی آنها را به دقت زیرنظر داشت. وی گفت؛ فریب فضاسازیهای کاذب را نخورید، مدعیان اصلاحات ژنرالهای بیسرباز هستند، سر و صدا دارند ولی نفراتشان اندک و کمشمار است. نیروهای وفادار به انقلاب انبوهی متراکم و چند ده میلیونی هستند بنابراین اجازه ندهید جریانات آلوده فضا را به نفع خود مصادره کنند. باید پرچمها را برافراشته نگاهداشت آنها برای پنهان کردن دستهای خالی خود و سرپوش گذاشتن بر ناکامیهای پی در پی خویش، هر روز یک مسئله حاشیهای میسازند تا اذهان عمومی را از موضوع اصلی منحرف کنند.
شریعتمداری با اشاره به تغییر ماهیت برخی از مسئولان سابق گفت؛ برای پی بردن به هویت واقعی آنها باید تابلوهای آنان را با شناسنامههایشان مقایسه کنید. برخی از آنان تابلوی سوابق قبلی خود را روی دست گرفتهاند ولی براساس شناسنامههای جدید خود حرکت میکنند.