۱۲۳۴
۱- اگر قرار باشد گیرنده ی پیام، بعد از دریافت آن، اعلام وصول نکند، شش بار هم که شما پیام بفرستی می تواند ادّعا کند که پیامت را دریافت نکرده است.
۲- دیندارانی که توجّهی به سؤالات و شبهات امروزی ها ندارند، حتی اگر خیلی هم اهل مطالعه باشند، با دینداران قرون سوم و پنجم و هفتم فرقی نخواهد داشت. دین چنین دیندارانی، امروزه نه به درد خودشان می خورد، نه به درد دیگران. چنین دیندارانی چه بسا مشکلاتی هم برای خودشان و دیگران ایجاد بکنند.
۳- بر عکس دیندارانی که توجّهی به سؤالات و شبهات امروزی ها ندارند، دیندارانی هم هستند که نسبت به سؤالات و شبهات امروزی ها توجّه دارند و حسّاس هستند. دیندارانی چون امام خمینی، علامه طباطبایی، شهید مطهری، مقام معظم رهبری، آیت الله مصباح یزدی، آیت اله جوادی آملی، آیت الله مکارم شیرازی و صدها و بلکه هزاران نفر از دوستان و شاگردان این ها و میلیون ها نفر از پیروان شان. دیندارانی که در عرصه ی فکر و نظر در دنیا حرف اول را می زنند و در عرصه ی عمل هم بهت و حیرت همگان بویژه ظالمان و ستمگران دنیا را برانگیخته اند.
۴- بیشتر افراد جامد و متحجّر و متقشّر و خارجی مسلک و خشکه مقدس، دیندارانی هستند که دغدغه ی پاسخ به سؤالات و شبهات امروزی ها را ندارند و بیشتر افراد جاهل و شیفته ی دنیای جدید و منافق و روشنفکر (روشنفکرنما) از دیندارانی هستند که دغدغه ی پاسخ به سؤالات و شبهات امروزی ها در خصوص دین شان را دارند.
۵- آقا کاظم (ضمن عرض سلام به شما) من با ابراهیم دوستی نزدیک داشتم. ایشان قبل از سال ۱۳۵۶مارکسیت بود. در سال ۱۳۵۶ در دوره ی سربازی(که در پادگان توپخانه در اصفهان افسر وظیفه بود)، توسط یک طلبه ی دزفولی مارکسیسم را کنار گذاشت و به آثار شهید مطهری روی آورد. در سال های ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۱ در مبارزه با مارکسیست ها و مارکسیسم با دکتر سروش که در آن زمان عمده ی کارش همین بود آشنا شد. دکتر سروش در آن سال ها حرف ملاصدرا، علامه طباطبایی، امام خمینی و مطهری را می زد(مثلاً در تلویزیون با مطهری مصاحبه و با مارکسیست ها مناظره و مبارزه می کرد) لذا ابراهیم شیفته ی سروش شد. سروش بعد از دوسه سال ایشان و صدها و بلکه هزاران نفر دیگر را به ورطه ی ضدیت با روحانیت، بی محلی به امام و شهید مطهری و دیگر اسلام شناسان کشاند. در حال حاضر وضعیت این طفلک وضعیتی است شبیه وضعیت خود دکتر سروش. سروش در خارج از کشور ناز دشمنان اسلام و نظام اسلامی را می خرد و ابراهیم در این جا و در داخل کشور چشم به دهان دشمنان دوخته است.
۶- آقای هاشمی رفسنجانی بعد از انقلاب اسلامی کمترین سمتی که داشته، ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام بوده است. ادعای خودش و دوستانش هم این است که، کسی از ایشان، نزدیک تر به مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای نبوده است. ایشان حالا می آید و می گوید: "مملکت این جوری است، مملکت اونجوری است. این جا را بردند، آن جا را خوردند و غیره" و صدها نفرهم برایش کف می زنند و سوت می کشند. بنظر من، ما ها نباید فریب این بازی "کی بود؟ کی بود؟ من نبودم، امثال ایشان را" را بخوریم. به این جور جمع های کذایی باید گفت: "متاسفیم که مدام دارید بازی می خورید. یا آمریکا و اسراییل شما را بازی می دهند و یا در داخل کشور این هایی که معلوم نیست برای چه، این بازی ها را درمی آورند.
۷- در جمعی که همه دیندار هستند بسیار خوب است که بحث دعا و رجعت را بکنیم، ولی در جمعی که بیشتر افرادش سر وجود خدا و آمدن پیامبران مساله دارند، بحث خدا را بکنیم، نه بحث رجعت و دعا را.
۸- مرحوم مطهری در دهه ی چهل (نسبت به دهه ی پنجاه)، خوش بینی کمتری نسبت به فرهنگ اسلامی و مردم مسلمان و روحانیت و . . . دارد و خوش بینی بیشتری نسبت به سران نهضت آزادی، مرحوم دکتر شریعتی، مجاهدین(منافقین) خلق و . . .. به عبارت دیگر، هرچه به اوج گیری و پیروزی انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ نزدیک تر می شویم مرحوم مطهری به فرهنگ اسلامی و مردم مسلمان و روحانیت اعتقاد بیشتری پیدا می کند و اعتقاد و اعتمادش را نسبت به سران نهضت آزادی و مرحوم دکتر شریعتی و مجاهدین(منافقین) خلق و غیره از دست می دهد. در یک کلام بهتر است بگوییم انقلاب اسلامی هر چه به پیروزی نزدیک تر می شود، تفکر مرحوم مطهری به تفکر امام خمینی نزدیک تر می شود.
۹- توجه داشته باشید، این هایی که یک "چیزی" شان می شود و در عین حال، حرف مرحوم مطهری را می زنند، از مطهری دهه ی چهل حرف می زنند، از کتاب ده گفتار و بیست گفتار ایشان می گویند. یک عدّه هم ظاهراً (این قدر مشغله) دارند فرصت کم می آورند که روی همه ی مطالبی که بیان می کنند فکر کنند. آخر خدا بیامرز پدر! آدم عاقل می آید آن هم حالا، می گوید "مطهری گفته شیعه ی ایرانی قالتاق است". اگر خود مطهری حالا زنده بود در مورد این ملت شریف (که دارد خون می دهد تا اسلام عزیز سرافراز بماند) این حرف را می زد؟ یا حالا راضی است شما از او نقل بکنی که" شیعه ی ایرانی قالتاق است". البته یادآوری بکنم که مرحوم مطهری این حرف را در دهه ی چهل زده است و این برادر عزیز (استاد رحیم رحیم پور ازغدی) و امثال او با آن گروه اول(امثال مهندس آرمین سازمان منحله ی مجاهدین انقلاب اسلامی و . . .) خیلی فرق دارد. این ها نیروهایی ولایی هستند و آن ها نیروی هر خطی باشند، نیروی خط ولایت فقیه نیستند.
۱۲۳۳
۱- حسین آقا! من اگر بهترین نقد را هم در خصوص نوشته های دکتر سروش بنویسم و به شما ارایه کنم می دانم که نمی پذیری.
۲- بنظر من به امثال شما فقط باید گفت: "نظریات دکتر سروش درست نیست" همین؛ نقد تفصیلی آثار ایشان را باید برای کسانی نوشت که (بر خلاف شما) جویای حق و دنبال حقیقت اند.
۳- شما بجای این که از من گله مند، باشی (که منظور فلانی در فلان نوشته من بوده ام)، ببین آن نوشته ی من درست است یانه، اگر درست است بپذیر و فکر خودت را اصلاح کن و اگر درست نیست جواب مرا بده تا من خودم و نوشته ام را اصلاح کنم.
۴- بسیار خوب، من آن چه را که تاکنون در خصوص دکتر سروش و آثارش در روزگار ایرانی نوشته ام، جمع و بطور یکجا به شما ارایه می کنم.
............................
۱- قریب به اتفاق مسلمانان، سوالات و شبهات مطرح در خصوص دین شان را نمی بینند (و لذا دنبال پاسخ آن ها نمی روند). اینان دین سنتی شان را (که از خانواده و مسجد محله گرفته اند) حفظ می کنند، ولی به جهت عدم شناخت سوالات و شبهات در خصوص دین شان و عدم توانایی نسبت به پاسخ آن ها، دین شان، تفاوت چندانی با دین پدران شان ندارد.
۲ – تعداد کمی از مسلمانان، سوالات و شبهات مطرح در خصوص دین شان را می بینند (و دنبال پاسخ آن ها هم می روند). اینان موفق می شوند هم، دین شان را (که از خانواده و مسجد محله گرفته اند) حفظ کنند و هم، پاسخ تمامی سوالات و شبهات را بیابند. دین این افراد به جهت این که این ها سوالات و شبهات را می شناسند و توان پاسخگویی نسبت به آن ها را دارند، بسیار متفاوت با دین پدران شان است، به گونه ای که انگار دین دیگری دارند.
۳- افرادی که به لحاظ شناخت سوالات و شبهات و توانایی پاسخگویی به آن ها، دین شان متفاوت با دین پدران شان است (بر خلاف آن اکثریتی که دین شان، دین پدران شان است) در بحث و مناظره، حریف مارکسیست ها، لیبرالیست ها، ناسیونالیست ها، مجاهدین(منافقین) خلق، طرفداران مهندس بازرگان، دکتر شریعتی، دکتر پیمان، دکتر سروش، دکتر حجاریان، دکتر کدیور، دکتر سیدجواد طباطبایی، محمد مجتهد شبستری، ملکیان و ده ها و ده ها روشنفکری هستند که مخالف دین سنتی هستند.
۴- افرادی مثل شهید آیت الله مطهری، آیت الله مصباح یزدی، آیت الله جوادی آملی و ده ها بزرگ دیگر، هرکدام شان حریف همه ی اندیشمندان شرق و غرب عالمند. بدون کمترین تردید عرض بکنم که شاگردان این بزرگان نیز، حریف همه ی روشنفکران طرفدار شرق و غرب اند. آقایانی چون رحیم رحیم پور ازغدی، دکتر عبدالحسین خسروپناه و ده ها نفر مثل اینان(حوزوی یا دانشگاهی) در بحث و مناظره، بخوبی قدرت فتیله پیچ کردن رقیب را دارند.
۵- البته نیروهای سطوح پایین دین سنتی که اکثریت مسلمانان را تشکیل می دهند و عشق شان به خدا و پیامبر(ص) و ائمه (ع)، ضامن حفظ اسلام و نظام اسلامی است، توان مقابله ی فکری و نظری با روشنفکران طرفدار غرب و شرق را ندارند. این میزان ضعف را، افراد سطوح پایین مخالفان دین(بویژه مخالفان دین سنتی) کمتر دارند؛ به عبارت دیگر، مخالفان دین سنتی توان سربازگیری بیشتری از مسلمانان سنتی دارند، و مسلمانان سنتی چنین توانی را در سربازگیری از جبهه ی مخالف ندارند. می پرسید چرا؟
۶- اشکال کردن و انتقاد کردن نسبت به دین(دین سنتی) و هجمه و هجوم به آن با وجود امکانات وسیع مخالفان و دشمنان دین سنتی کار آسانی است. در دویست سال اخیر با دراختیار گذاشتن همه ی این امکانات، صدها و بلکه هزاران نفر از به اصطلاح روشنفکران ایرانی و غیرایرانی به نام دفاع از دنیای جدید، قصد نابودی دین اصیل و سنتی اسلام را کرده اند. در مقابل همه ی اینان ایستادن و پاسخ همه ی سوالات و شبهات اینان را دادن، آن هم با آن حالت هجومی که این مستشکلین دشمن دارند کار بسیار دشواری است.
۷- چه بسا بسیاری از افرادی که به آنان اشاره شد، در ابتدا قصد دفاع از دین را داشتند، ولی چون توانایی لازم را برای دفاع از دین نداشتند مقهور مخالفان و دشمنان دین شدند و از حالت دفاعی بیرون آمدند و حالت حمله و هجوم گرفتند. بیشتر بلاهایی که دکتر سروش سر جوانان مسلمان ما آورد به جهت نادانی و ناتوانی در شناخت همه جانبه ی دین بود. ایشان بعد از چند سال دفاع از دین، به مخالفان و دشمنان دین پیوست و دوستان خدا را به دشمنان او فروخت.
۸- به گمان من افراد مسلمان، بویژه جوانان مسلمان، برای این که نلغزند و منحرف نشوند باید تحت نظر افراد زبده ی مسلمان باشند. تعداد افراد زبده ی مسلمان هم باید هر چه زودتر زیاد شود تا برای دفاع همه جانبه ی از اسلام سنتی مقابل مخالفان و دشمنان کافی باشد. بچه ها و نوجوانان و جوانان را نباید به امان خدا رها کرد تا گرفتار انحای اشکال سوالات و شبهات مخالفان و دشمنان اسلام شوند. جذب مخالفان و دشمنان اسلام شدن همان و حرف افراد زبده ی اسلام اصیل را نخواندن، همان.
۹- و این دوست من حسین آقا، به گمان من به اندازه ی کافی گرفتار مخالفان و دشمنان اسلام اصیل و سنتی شده و دیگر حرف این وری ها را قبول نمی کند، لذا متاسفانه فاتحه اش را باید خواند.
۱۲۳۲
۱- اکنون که ۳۷ سال از عمر نظام اسلامی گذشته، کاملاً معلوم شده است که در مدت ۲۹ سال آن، دولت هایی در راس کار بوده اند که بسیاری از نیروهای شان در سطوح مختلف از وزرا گرفته تا فرماندار و بخشدار، مخالف نظام اسلامی بوده اند(یک نگاهی به وزرا و دیگر نیروهای کابینه ی آقایان: بازرگان، موسوی، هاشمی، خاتمی و روحانی بیاندازید تا به صحت عرایضم پی بیرید) و فقط ۸ سال آن (دولت های نهم و دهم)، به غیر از چند حرکت ناشایست توسط آقای دکتر محمود احمدی نژاد (که البته خدماتش از خدمات همه ی روسای جمهور قبلی بیشتر است)، این مخالفت یا اصلا دیده نمی شود یا بسیار کم دیده می شود).
۲- در این مدت ۳۷ سال عمر نظام اسلامی، حدود بیش از ۹۰ درصد روزنامه ها و نشریات کشور، بیش از ۹۵ درصد شبکه های ماهواره ای، بیش از نیمی از معلمان مدرسه ها و استادان دانشگاه ها، بیش از حداقل نیمی از کارکنان دستگاه های دولتی، قریب به اتفاق افراد و خانواده هایی که تحت تاثیر فرهنگ غرب بوده اند و قریب به اتفاق دولت ها و قدرت های ی ستمگر دنیا و دولت ها و قدرت های مرتجع منطقه با نظام اسلامی مخالف بوده اند.
۳- اینکه می گویم مخالف نظام اسلامی بوده اند یعنی با اصل ولایت فقیه مخالف بوده اند؛ با اجرای شریعت و احکام اسلامی مخالف بوده اند؛ با نظارت شورای نگهبان مخالف بوده اند؛ با آنچه امام خمینی(ره) و رهبرمعظم انقلاب موافق بوده اند، مخالف بوده اند و با آنچه این دوبزرگوار مخالف بوده اند، موافق بوده اند؛ با آمریکا و اسراییل و عربستان و ترکیه موافق بوده اند و با فلسطین و سوریه و روسیه مخالف بوده اند؛ با اقتصاد و فرهنگ لیبرالی و دموکراسی غربی و بی حجابی موافق بوده اند و با اقتصاد و فرهنگ اسلامی و دموکراسی دینی و حجاب اسلامی مخالف بوده اند.
۴- سوال این است که چرا با وجود این همه مخالفت و دشمنی در داخل و خارج، نظام اسلامی کماکان توانسته است سرپا بماند؟ چرا جمهوری اسلامی نسبت به گذشته حتی دارای قدرت و اقتدار بیشتری در داخل و در منطقه و در جهان است؟ چرا در حالی که بنظر می رسد هر روزه تعدادی از دوستان نظام به مخالفت با آن برمی خیزند به جای ضعف و ناتوانی، بر قدرت و توانایی نظام افزوده می شود؟ چرا باوجود ایرادات و اشکالات چشمگیری که بر اداره ی امور کشور در زمینه های مختلف وارد است دوام و قوام نظام اسلامی روزافزون شده است؟
۵- واقعیت این است که در طی این ۳۷ سال عمر انقلاب اسلامی اولاً، جمعیت ده ها میلیونی مقلد مراجع تقلید نه تنها کاهش نیافته بلکه افزایش نیز یافته است؛ ثانیاً، در طی این ۳۷ سال بعد از پیروزی انقلاب اسلامی مراجع تقلید (به ویژه حضرت امام خمینی و مقام معظم رهبری) و یاران و شاگردان شان، بخوبی توانسته اند اطاعت از ولایت فقیه را نهادینه بکنند. در واقع معتقدان و حافظان نظام اسلامی، جمعیتی ده ها میلیونی و جان برکف و مطیع رهبراست که در تشکیلات بسیج و دیگر نهادهای مردمی جمع اند در حالی که، بطور مستمر در خصوص دشمن داخلی و خارجی نظام اسلامی شناخت حاصل می کنند. بدیهی است که در حفظ و حراست از نظام اسلامی توسط این ملت ده ها میلیونی جان برکف، خدشه ای وارد نشود اگر چند نفری با خدعه و نیرنگ دشمن جدا و به صف مخالفان و دشمنان ملحق شوند.
۶ - علاوه بر آنچه در بند پیشین آمد، برای فهم رموز پایداری نظام اسلامی باید ببینیم، آتش توپخانه ی مخالفان و دشمنان داخلی و خارجی نظام اسلامی طی این ۳۷ سال (آن هم به طور شبانه روزی و مدام) روی چه عناصر و مفاهیمی از فرهنگ و معتقدات ما می ریزد؟ مخالفت و دشمنی مخالفان و دشمنان نظام اسلامی به عناصری همچون: روحانیت، مرجعیت، تقلید، شریعت و احکام اسلامی، فقه، ولایت فقیه، امام خمینی، شورای نگهبان، مسجد، نماز جماعت، نماز جمعه، امر به معروف، نهی از منکر، محرم، تاسوعا،عاشورا، حسین(ع)، عباس(س)، مهدی(ع)، سپاه، بسیج، شهادت، شهید، حجاب اسلامی، فلسطین، لبنان، سوریه و... است. رمز پایداری نظام اسلامی در تمام این ۳۷ سال، تقویت این عناصر با درایت و هوشمندی رهبران روحانی نظام بوده است.
۱۲۳۱
برادر عزیزم سیروس سلام علیکم. قرار نیست من در همه ی موارد مثل شما فکر بکنم. بنظر من:
۱- شرایط زندگی این دونفر آقایان اصولگرا و اصلاح طلب مورد نظر ما، بسیار متفاوت بوده است. ما حق نداریم این قدر آسان در مورد افراد قضاوت کنیم و یکی را بهشتی و دیگری را جهنمی قلمداد نماییم. به گمان من بررسی دقیق عملکرد این دو نفر کار بسیار دشواری است. تعیین این که نمره و معدل کدام شان نزد خدا بیشتر است هم، وظیفه ی من و شما نیست.
۲- اول تا آخر زندگی اوّلی (یعنی فرد اصول گرای مورد نظر ما)، درمیان افراد مذهبی(مذهبی سنتی) بوده است. حرف اول و آخر را، در خانه پدری او، در جمع هم بازی های او، در مدرسه ی شاهدی که در آن درس خوانده، در مسجد محله، در پایگاه بسیج و کلاً در همه ی جاهایی که بوده، دین و مذهب می زده است.
۳- اول تا آخر زندگی دومی (یعنی فرد اصلاح طلب مورد نظر ما)، در میان افراد بی قید و بند بوده است. دین و مذهب در خانه پدری او، در جمع هم بازی های او، در مدرسه ی عادی که در آن درس خوانده، در تیم فوتبالی که عضوش بوده و کلاً درهمه ی جاهایی که بوده، اصلاً کمتر می توانسته حرف بزند.
۴- اولی از وقتی که چشم باز کرد نماز خوان بود و با نمازخوانان بود و دومی در تعجب است که چگونه نمازخوان شده و یادش نمی آید که از چه زمانی شروع کرد به طور مرتب نمارخواندن. او حتی بعد از نماز خوان شدن، مدتی نماز را ترک کرد و دوباره نمازخوان شد.
۵- اولی از اول، جز خوبی از دین و مذهب و قرآن و پیامبر(ص) و امامان (ع) و امام (ره) و رهبرمعظم و روحانی و مسجد و منبر نشنید و دومی از اول، جز بدی از همه ی این ها نشنید. اولی جز بدی از بدها و بدی ها نشنید و دومی جز خوبی از بدها و بدی ها نشنید.
۶- اولی از اول، طبق نظر رهبران مذهبی عمل نمود و با دوست و دشمن آنچه آن ها می گفتند رفتار کرد و حتی نیازی ندید در عملکردش چند و چون بکند و دومی، حالاهم که حالا است نمی داند رهبران مذهبش، آخوندها هستند یا روشنفکران غرب زده و شرق زده.
۷- اولی هیچ وقت در خصوص دین و مذهب و پیامبر(ص) و امامان (ع) و روحانیت و غیره ایراد و اشکالی نشنید و در این زمینه دچار شک و شبهه نشد و لذا نلغزید و دومی، با وجود علاقه ی بسیارش نسبت به درک و فهم حقیقت در خصوص دین و مذهب و پیامبر(ص) و امامان (ع) و روحانیت و غیره، همواره با خروارها ایراد و اشکال مواجه بود و اینک دلش خوش است که معتقد به خدا و قیامت است و نماز می خواند و روزه می گیرد.
۸- اولی هیچ دغدغه ای نسبت به رابطه ی میان دین و علم، دین و دنیای به اصطلاح مدرن و غیره نداشته و ندارد و نخواهد داشت و دومی، با این دغدغه زندگی می کند و توانایی لازم را هم در پاسخ گویی به صدها ایراد و اشکال مخالفان دین و مذهب به دست آورده است. او اگرچه هنوز نیمی از راه را نیافته و معلوم هم نیست تا آخرعمرش بیابد، ولی نیمی از راه را با هزار بدبختی و سختی یافته و طی کرده است.
۹- وضعیت زندگی اولی شبیه وضعیت دانش آموزی است که بی هیچ مشکلی به مدرسه رفته و به درسش ادامه داده و دیپلمش را گرفته است و وضعیت زندگی دومی شبیه وضعیت دانش آموزی است که همه ی جای کارش می لنگیده؛ پدر و مادرش مرده و نزد عمو بوده و کارهای خانه ی عمو را انجام می داده؛ در ده شان مدرسه نبوده و فاصله خانه ی عمو تا مدرسه کیلومترها راه بوده واو باید پیاده این مسیر را طی می کرده؛ همیشه لباسش پاره بوده و همیشه کفشش وصله داشته؛ در راه مدرسه و در خود مدرسه اذیت می شده؛ خیلی از روزها اصلاً مدرسه نمی رفته و هزارتا مشکل دیگر، که درنهایت موفق شده فقط 9 کلاس درس بخواند و نتواند دیپلم بگیرد. این که من و شما فقط دیپلم اولی را ببینیم و کلاس 9 دومی را، کافی برای قضاوت کردن نیست. شرایط این دو بسیار متفاوت بوده، تازه، معلوم نیست در مجموع جایی که اینک این دو در آن قرار دارند موقعیت کدام یک بهتر است. چه بسا، دومی زمینه ی رشد بهتری داشته باشد و در ادامه، موقعیتش بسیار بهتر از اولی باشد.
۱۰- اولی اصولگراست، بسیجی است، آماده ی جانبازی برای دین و مذهب و مملکت است و در سطح خودش سرباز خوب رهبر است، بسیار خوب، او نمره خوبی می گیرد و ان شاءالله قبول است. وضعیت دومی هم وضعیت بدی نیست، سال های سال کار فکری کرده و سعی کرده بداند چه چیزی درست و چه چیزی غلط است. سال ها تلاش کرده است براساس یافته هایش، درست عمل بکند. او را به حوزه فکر و عمل افراد اصولگرا هم راهی نبوده است. او در نقطه ی مقابل و در مسیری کاملاً متفاوت با مسیر آن ها طی طریق می کرده است. امثال او خیلی ها اعدام، زندانی یا فراری شده اند و او در مقابل انحای اشکال موانع، ایستاده و مقاومت کرده و در این مصافی که داده به این جا رسیده است. او هزاران تجربه ی تلخ و شیرین دارد که مفید ادامه ی زندگی او و زندگی امثال او و حتی زندگی عزیزان اصولگراست. او صدها مانع را در جلو پایش دیده، بارها راه را اشتباه رفته و برگشته و در نهایت حالا در نزدیکی کاروان حق خیمه زده، شاید طولی نکشد که در ادامه راه را بیابد و بیاید و به ساحل نجات برسد. او با صدها سوال و مساله ضد دین و مذهب برخورد داشته و از دین و مذهب دل نکنده، ما هم آسان دل از او نکنیم.
۱۱- به ملای ده گفتم امثال این دومی چه فرقی با مخالفان و دشمنان نظام اسلامی دارند؟ همین هایی را که نوشتم گفت و توجهم را جلب کرد که تند نروم و زود قضاوت نکنم. تعدادی از این ها(که البته زیاد هم نیستند) با وجود مشکلات بسیار، تلاششان را برای رسیدن به حق و حقیقت کرده و راه را بیش از این نیافته اند. چه بسا جایگاه اینان نزد خدا جایگاهی خوبی باشد. ماحصل کلام این که، آن ها که در مسیر حق اند برای ما عزیزند و این قبیل افراد هم با توجه به شرایط بسیار متفاوت شان (و روح حقیقت جویی که دارند)، برای ما عزیزند.
۱۲۳۰
۱- در تمام این مدت سی و چندسالی که نظام اسلامی ایران استقرار یافته، درصد نسبتاً بالایی از جمعیت کشور، همسو با دشمنان داخلی و خارجی نظام، ساز مخالفت با نظام اسلامی را زده است.
۲- این جمعیت مخالف که هم در پیروزی انقلاب اسلامی و هم در پیروزی های بعدی نظام اسلامی نقش داشته، چه در زمان امام رحمت الله علیه و چه در زمان رهبری حضرت آیت الله خامنه ای، دانسته و ندانسته با نظام اسلامی مخالفت و گاهی حتی دشمنی نموده است. نگاهی به اطراف خود بکنید و ببینید با چه حجم از بدگویی و سیاه نمایی و مخالفت و دشمنی با نظام اسلامی مواجه می شوید.
۳- با این همه، نظام اسلامی ضعیف که نشده هیچ، بر قدرتش هم نسبت به سال های گذشته بسیار افزوده شده است. هم اکنون جمهوری اسلامی ایران در سایر کشورها نیز برای کمک به دوستانش حضور دارد و در منطقه وسیعی از جهان سربسر دشمنان خود هم می گذارد.
۴- نظام اسلامی ایران توانسته است در تمام این مدت سی و چند سال، دشمنی دشمنان داخلی و خارجی خود را مهار کرده و به دوستان نادانش (که گاهی جمعیتی چندین میلیونی را تشکیل می دهند) میدان می دهد تا رئیس جمهور و وزیر و وکیل خودشان را برسر کار آورند. اینان گاهی در تمام مدتی که برسرکارند با نظام مخالفت می کنند، ولی نظام اسلامی با صعه صدر تمام با این ها مدارا می کند. این ها گاهی حتی ابزار دست صهیونیزم جهانی می شوند و رودر روی نظام قرار می گیرند ولی باز توسط نظام اسلامی تحمل می شوند.
۵- نظام اسلامی در کل با مخالفان و دشمنانش مماشات می کند و به حساب تعداد بسیار کمی از این ها می رسد. آغوش پر مهر نظام اسلامی و ملت مسلمان ایران (جز برای تعداد معدودی) برای بقیه مخالفان و دشمنانش همواره باز بوده است.
۶- شما عملکرد همین دولت یازدهم را بطور گذرا یک ارزیابی بکنید و ببینید از برخی مقامات بالای دولت تا صدها مسوول در سطوح میانی و پایینی چه میزان پای بند فرامین امام (ره) و رهبری نظام هستند. به جرات می گویم تعداد کسانی که در دولت یازدهم (مثل دولت مردان دو دولت نهم و دهم سید محمد خاتمی) آب به آسیاب دشمن می ریزند و به ارزش های اسلام و انقلاب بها نمی دهند کم نیستند. رویکرد اینان به غرب هیچ نسبتی با رویکرد امام و رهبری معظم انقلاب ندارد. رویکرد اینان به اقتصاد هیچ ارتباطی با عدالت اجتماعی اسلام ندارد. تحقق نگاه اینان به اسلام جز نامی از اسلام باقی نمی گذارد. نظام اسلامی با این ها هم تا جایی که ممکن است و منجر به تلاشی نظام نشود مدارا می نماید.
۷- بگمان من آنچه موجب تحمل این همه کژی و ناراستی می شود، رهبری پیامبرگونه امام و آقای خامنه ای و پیروی مومنانه میلیون ها مسلمان پیرو آن هاست. پیروانی که جان برکف آماده ی دفاع از نظام اسلامی در مقابل دشمنان هستند تا جمهوری اسلامی سرپا بماند و مسیر بایسته ی کمال را بتدریج طی نماید.
جریان نفوذ تنها مربوط به امروز نیست و نگاهی به گذشته نه چندان دور و سوابق نفوذیهای دیروز که امروز آشکارا در خدمت اهداف و برنامههای دشمنان ایران هستند، عبرتی است برای کسانی که آگاهانه یا ناآگاهانه خطر نفوذ را جدی نمیگیرند.
این روزها یکی از مسائل مهم در مباحث سیاسی کشور، موضوع نفوذ است. این موضوع از چنان اهمیتی برخوردار است که رهبر معظم انقلاب بارها نسبت به آن هشدار داده و ابعاد مختلفی از این تهدید را گوشزد کردهاند. ایشان حدود دو ماه پیش در این خصوص فرمودند؛ «از همه مهمتر، نفوذ سیاسی و نفوذ فرهنگی است. دشمن سعی میکند در زمینه فرهنگی، باورهای جامعه را دگرگون کند؛ و آن باورهایی را که توانسته این جامعه را سرِپا نگه دارد جابهجا کند، خدشه در آنها وارد کند، اختلال و رخنه در آنها بهوجود بیاورد. خرجها میکنند؛ میلیاردها خرج میکنند برای این مقصود؛ این رخنه و نفوذ فرهنگی است. نفوذ سیاسی هم این است که در مراکز تصمیمگیری، و اگر نشد تصمیمسازی، نفوذ بکنند. وقتی دستگاههای سیاسی و دستگاههای مدیریّتی یک کشور تحتتأثیر دشمنان مستکبر قرار گرفت، آنوقت همه تصمیمگیریها در این کشور بر طبقِ خواست و میل و اراده مستکبرین انجام خواهد گرفت؛ یعنی مجبور میشوند. وقتی یک کشوری تحت نفوذ سیاسی قرار گرفت، حرکت آن کشور، جهتگیری آن کشور در دستگاههای مدیریّتی، بر طبق اراده آنها است؛ آنها هم همین را میخواهند.»
ماجرای نفوذ سابقهای بس طولانی دارد و تنها معطوف به جمهوری اسلامی ایران نیز نیست و قدرتهای استکباری در ادوار مختلف، با توجه به شرایط کشورها و اهداف خود، درصدد نفوذ بودهاند. 37 سال پیش انقلاب اسلامی شاهرگ نفوذ آمریکا در ایران را قطع کرد هرچند آنها دست از تلاش و توطئه برنداشتند و اهداف خود را با روشهای جدید پی گرفتند. قطع اصلیترین مجرای نفوذ آمریکا پس از انقلاب اسلامی، به وسیله تسخیر لانه جاسوسی در 13 آبان 58 از چنان اهمیتی برخوردار بود که حضرت امام(ره) از آن بعنوان انقلاب دوم یاد کردند. نگاهی به حدود چهار دهه عمر جمهوری اسلامی نشان میدهد این دوران همواره صحنه تلاش آمریکا و دشمنان برای نفوذ و مبارزه جریان مومن و انقلابی برای جلوگیری و خنثیسازی این تلاش بوده است.
دهه هفتاد به دلایل مختلف که جای شرح آن در این گزارش نیست، یکی از پرچالشترین دوران در این زمینه است. دورهای که نفوذ به سطوح میانی مدیریتی نیز سرایت کرد و البته خساراتی برای کشور به دنبال داشت. غائله کور 18 تیر یکی از نمودهای بارز این چالش بود که نفوذیها در عرصه مطبوعات، برخی نهادهای دولتی، مراکز فرهنگی و دانشگاهی آن را ترتیب دادند.
در دوره اخیر نیز دشمن بهترین راه برای رسیدن به اهداف خود را پروژه نفوذ میداند. آمریکاییها به خوبی میدانند بدون صاف شدن جاده به دست یک جریان نفوذی داخلی، امکان رسیدن به اهداف درباره جمهوری اسلامی ایران در حد صفر است. نفوذیها ماموریت دارند چهره منفور آمریکا را در افکار عمومی بزک کنند. آمریکایی که کارنامهاش پر از پروندههای جنایت و خیانت به ملت ایران است باید به آمریکایی بشردوست، اهل تعامل و مذاکره، دارای منافع مشترک با ایران و... تبدیل شود. اینجاست که نفوذ فرهنگی به عنوان مهمترین خطر مطرح میشود و رهبر معظم انقلاب میفرمایند؛ «تمرکز دشمنان بر روی فرهنگ بیشتر از همه جا است. چرا؟ بهخاطر همین تأثیر زیادی که فرهنگ دارد. هدف و آماج تحرّک دشمنان در زمینه فرهنگ، عبارت است از ایمان مردم و باورهای مردم. مسئولان فرهنگی، باید مراقب رخنه فرهنگی باشند؛ رخنههای فرهنگی بسیار خطرناک است؛ باید حسّاس باشند، باید هوشیار باشند.»
نگاهی به سوابق نفوذیهای دیروز نیز نشان میدهد اغلب آنها در مصادر و امور فرهنگی مشغول به فعالیت بودهاند چرا که اساساً تا نفوذ فرهنگی انجام نشود، راه برای سایر اشکال نفوذ –اعم از سیاسی، اقتصادی، امنیتی و...- باز نخواهد شد. نفوذ فرهنگی حساسیتها را نسبت به دشمن کم کرده و راه را برای نفوذ و ورود باز میکند. فهرست نفوذیهای دیروز که امروز رسماً به اردوگاه دشمن پیوستهاند و آشکارا جیرهخوار آمریکا، انگلیس و رژیم صهیونیستی شدهاند، طولانیتر از آن است که در یک گزارش بگنجد. آنچه در ادامه میخوانید مشتی از این خروار است. نگاهی گذرا و کوتاه به تعدادی از نفوذیهای دیروز که تا سطح وزیر و معاون وزیر نیز پیش رفتند، نشان میدهد خطر نفوذ موضوعی انتزاعی و ذهنی نیست و بدون شک امروز هم ابعاد آن گستردهتر از چند رسانه و خبرنگار است و رسانههای دنبالهرو دشمن در داخل، تنها قطعهای از پازل نفوذ هستند.
از انجمن حجتیه تا سروش کفر
عبدالکریم سروش: حسین حاج فرج دباغ مشهور به عبدالکریم سروش که پیش از انقلاب به دلیل حضور در دبیرستان علوی با انجمن حجتیه آشنا شده بود در اوایل دهه 50 شمسی برای تحصیل در رشته شیمی تجزیه عازم لندن شد و همزمان به مطالعه فلسفه غرب پرداخت. سروش پس از انقلاب از جمله کسانی بود که به عنوان نماینده جریان اسلامی جامعه و انقلاب در مباحثات تلویزیونی با مارکسیستها شرکت میکرد. سروش پس از تعطیلی دانشگاهها عضو ستاد انقلاب فرهنگی شد ولی بعدها به دلیل هجمه اصلاحطلبان منکر حضور فعال در این ستاد شد. وی که زمانی با استفاده از فلسفه تحلیلی به نقد مارکسیسم پرداخته بود بعدها به نقد اسلام و دین روی آورد. سروش اوایل دهه 70 طی مقالاتی با حمله به فقه اسلامی زمینه را برای مخالفتهای بعدی با ولایت فقیه فراهم ساخت.
سروش که در سال 74 و در دولت هاشمی از تدریس در دانشگاهها محروم شده بود عازم اروپا و آمریکا گردید تا با مؤسسات و دانشگاههای غربی همکاری کند. سروش در سال 2004 به خاطر نقد اسلام جایزه اراسموس را در آمستردام هلند دریافت کرد و سال 2009 از سوی مجله فارین پالیسی به عنوان یکی از ده روشنفکر جهان برگزیده شد! وی در سال 84 ابتدا از معین و سپس هاشمی حمایت کرد و در سال 88 نیز از حامیان مهدی کروبی بود. سروش پس از انتخابات در حمایت از فتنه تا نفی مبانی اسلام پیش رفت. بسیاری معتقدند او از تشیع خارج شده و حتی با اسلام مشکلات شدیدی پیدا کرده است. وی در فتنه 88 یکی از اعضای اتاق فکر جنبش به اصطلاح سبز شد.
گفتنی است سروش در زمان مدیریت خاتمی بر کیهان به ارائه مقاله به نشریه کیهان فرهنگی پرداخت و با تغییر مدیریت آن به کیان رفته و در آنجا به تربیت فکری گروهی پرداخت که سودای کسب قدرت در سرداشتند. وی سالها است که از ایران رفته و در آمریکا زندگی و تدریس میکند و مورد حمایت محافل ضددین قرار دارد.
اکبر پونز
اکبر گنجی: متولد نازیآباد تهران که در این محله با سعید حجاریان و عباس عبدی آشنا شد. در دوران انقلاب از فعالین خیابانی بود که به دلیل مطالعات پراکنده در آثار مختلف گروههای چپ و اسلامی سازشکار و غربگرا یا التقاطی در بیثباتی کامل فکری فرو رفت. وی در ابتدای پیروزی انقلاب از افرادی بوده که زنان بدحجاب را در خیابانها مورد ضرب و شتم قرار میداده و به این دلیل به اکبر پونز معروف است. وی که در اوایل تأسیس سپاه عضو این نهاد مقدس شده بود به دلیل مخالفت با امام و جنگ و تمرد در شرایط جنگی به مجازات شدیدی محکوم شد که با وساطت منتظری این مجازات منتفی و وی از سپاه اخراج شد. گنجی مدتی در دهه 60 رابط فرهنگی سفارت ایران در ترکیه بوده و با اعضای نهاد اطلاعات نخستوزیری از جمله سعید حجاریان رابطه داشت. گنجی در اوایل دهه 70 به حلقه کیان پیوست تا در این حلقه به شخصیسازی دین و مبارزه با مذهب و اسلام مشغول شود. با پیروزی خاتمی در خرداد 76 گنجی فعالیت شدید مطبوعاتی را با مطبوعات جریان موسوم به اصلاحات آغاز کرد.
گنجی در جریان رویدادهای پس از خرداد 76 به اتهامزنی علیه نظام اسلامی و حوزههای علمیه ادامه داد و پیش از دستگیری و محاکمه در آذر 79 در کنفرانس ننگین برلین حضور یافت. گنجی پس از بازگشت و با شکایت دادستانی در نهایت به 6 سال حبس محکوم و در زندان مواضع وی رادیکالتر گردید. گنجی در زندان با استفاده از رانت نظام انواع اهانتها به جمهوری اسلامی و رهبر معظم انقلاب روا داشت. گنجی در زندان با حمله به اسلام از جمهوری تمام عیار یا جمهوری سکولار حمایت کرد. وی پس از پایان دوره محکومیت به خارج از کشور رفته و تاکنون بازنگشته است. در طول مدتی که وی در اروپا و آمریکا بود جایزههایی از نهادهای مختلف غربی دریافت کرد. گنجی در مقالات قرآن محمدی(ص) قرآن را کلام انسان دانست و در مقالاتی دیگر وجود مقدس امام زمان را منکر و در مقالات بعدی خود از لواط و همجنسگرایی حمایت کرد! گنجی در فتنه 88 عضو حلقه فکری جنبش به اصطلاح سبز بود. با این حال وی بعدها اعتراف کرد که در انتخابات تقلب نشده است.
طلبه قم مسافر هلند
مهدی خلجی: متولد قم و دانشآموخته حوزه علمیه تا دوره خارج بوده و پدرش با آیتالله منتظری رابطه داشته است. وی مدتها شاگرد منتظری بوده است. خلجی پس از خروج از کشور به همکاری با رادیو فردا پرداخت. وی به عنوان پژوهشگر اسلامی با رادیو فردا و نیز بیبیسی رابطه داشته و دارد. این القاب بیشتر به منظور قراردادن وی در جایگاهی است که به مبانی تشیع حمله کرده و مخاطبان خود را نسبت به ارزشهای دینی و اخلاقی متزلزل نماید. خلجی با گروه رسانهای سازمان یافته از سوی هلند برای مقابله با مبانی فکری نظام همکاری نزدیک داشته است. خلجی پیش از اینکه به بیبیسی و سپس رادیو فردا بپیوندد در روزنامه انتخاب مدیر بخش اندیشه بود. وی هم اکنون در مؤسسه ضدایرانی واشنگتن فعالیت میکند. خلجی با مراکز پژوهشی ضد ایرانی دیگری در واشنگتن رابطه نزدیک دارد.
خبرنگار ناشی
بیژن صفسری: از روزنامهنگاران ضعیف و تازهکاری بوده است که در جریان پروژه جریدهسازی اصلاحطلبان در سالهای 75 تا 84 به این عرصه وارد شد و بدون آنکه تخصص و توان کافی برای چنین کاری را داشته باشد. مهمترین حضور وی در عرصه مطبوعات کشور به عنوان صاحب امتیاز روزنامه آزاد و سردبیر روزنامه صدای عدالت بوده است. وی به دنبال تخلف مطبوعاتی و اقدام علیه امنیت ملی کشور مدتی را در زندان گذراند اما در سال 1382 با وساطت خاتمی رئیس جمهور وقت آزاد شد. وی بعد از آزادی و پس از مدتی کشور را ترک کرده و به همکاری با رسانههای معاند روی آورد. وی چندی پیش در مطلبی در رادیو فردا اعتراف کرد که جنبش به اصطلاح سبز شکست خورده و به بن بست رسیده است.
ضد انقلاب کاسب
رجبعلی مزروعی: از اوایل دهه 70 شمسی با آغاز فعالیت در روزنامه سلام تبدیل به عنصر مسئلهدار با نظام شد. وی در عین حال که از طریق فعالیت در بخش دولتی ارتزاق میکرد و از همین طریق سرمایه قابل توجهی اندوخته است به فعالیت خود در جهت تخریب مبانی انقلاب و نظام جمهوری اسلامی هم مشغول بود. مزروعی پس از خرداد 76 و پیروزی دولت اصلاحات به اقدامات ضد انقلابی خود شدت داد و با راهاندازی انجمن صنفی روزنامهنگاران پایگاهی را برای همکاری با محافل بینالمللی مشکوک و وابسته به سرویسهای جاسوسی غرب مهیا کرد. وی از اوایل سال 84 بنا را بر تخریب ارکان و ماهیت نظام گذاشت. از جمله نکات مطرح درباره مزروعی ارتباطات مشکوک او با محافل بیگانه است. وی زمانی که در انجمن صنفی روزنامهنگاران فعالیت میکرد با استفاده از امکانات آن سفرهایی به خارج از کشور داشت. وی پس از فتنه 88 متواری و سپس به صورت غیرقانونی از کشور خارج و سر از بلژیک درآورد.
شیخ آمریکایی
محسن کدیور: محسن کدیور متولد فسا و دانشآموخته برق و الکترونیک از دانشگاه شیراز بوده که پس از انقلاب برای تحصیلات دینی وارد حوزه علمیه قم میشود. مهمترین استاد وی در حوزه آیتالله منتظری بود. کدیور همچنین در دانشگاه و در رشته فلسفه و کلام اسلامی تحصیل و به اخذ مدرک دکتری از دانشگاه تربیت مدرس در سال 1378 نائل آمد. وی که امیدوار بود در زمره شاگردان منتظری و پس از رسیدن نامبرده به رهبری به مقامات عالی نائل شود با عزل منتظری توسط امام در این هدف ناکام مانده و به تدریج مواضع خود علیه اسلام و انقلاب را علنی ساخت. کدیور در سال 77 به دلیل تحریک دانشجویان برای اغتشاش و نفی اسلامیت نظام به اتهام فعالیت تبلیغی و نشر اکاذیب به حکم دادگاه ویژه روحانیت 18 ماه زندانی گردید. وی از سال 70 به مدت 8 سال معاونت اندیشه اسلامی مرکز تحقیقات استراتژیک را عهدهدار بوده است. کدیور پس از خرداد 84 از کشور خارج و به مواضع ضد دین و انقلابی خود شدت بخشید. مرور مواضع و رفتارهای کدیور دقیقاً نشان دهنده جریانی است که از ابتدای انقلاب تنها با هدف دستیابی به قدرت و مصادر اصلی و تصمیمگیرنده کلان در کشور تلاش کرد خود را به کانونهای احتمالی قدرت در آینده نزدیک کند. حضور کدیور در زمره شاگردان آیتالله منتظری و عدم مخالفت وی با ولایت فقیه در دهه 60 و شروع این مخالفتها با عزل منتظری و شدت یافتن آن با آغاز زعامت آیتالله خامنهای را باید در این جهت ارزیابی کرد.
یک روانی
فرشته قاضی: که به عنوان روزنامهنگار و فعال حقوق بشر در میان اپوزیسیون حضور دارد در 7 آبان ماه 1383 در رابطه با پرونده سایتهای اینترنتی بازداشت شد. وی به گفته خودش دچار امراضی روحی و روانی است و حتی توانایی زندگی با همسرش را ندارد. بیماری روحی و روانی او باعث شد که نتواند فعالیت روزنامهنگاری را ادامه دهد لذا به استراحت پرداخت اما در جریان فتنه 88 ناگهان وارد عرصه مطبوعات شد و از طریق توئیتر به ارائه گزارشهای غیر واقعی از کشور مبادرت ورزید. به هر روی فرشته قاضی هم مانند سایر اعضای شبکه رسانهای وابسته به بیگانگان از ایران خارج شد و به همکاری با نشریات و پایگاههای اینترنتی علیه جمهوری اسلامی ایران ادامه داد. وی در خارج از کشور علاوه بر حمله به نظام اسلامی به حمایت از بهائیان پرداخته است.
نماینده فراری
نورالدین پیرمؤذن: نماینده اصلاحطلب اردبیل در مجالس ششم و هفتم که در مجلس هشتم رد صلاحیت شد. وی هم اکنون در آمریکا مشغول فعالیت علیه جمهوری اسلامی است. وی در آمریکا از مؤسسات آموزشی این کشور فرصتهای به ظاهر مطالعاتی دریافت کرده بود و هر چند مدعی بود که بعد از پایان این فرصت مطالعاتی به ایران بازخواهد گشت، ولی حدود 6 سال است که از پایان فرصت مطالعاتی نامبرده گذشته ولی پیرمؤذن به ایران بازنگشته است. پیرمؤذن سخنگوی اقلیت اصلاحطلبان مجلس هفتم بود. پیرمؤذن که نتوانسته است در مجالس هشتم و نهم به فعالیتهای سابق خود ادامه دهد در نامهای به مجلس شورای اسلامی حمله کرده و از هیچ توهین و فحاشی به جمهوری اسلامی دریغ نکرده است.
کشف حجاب در برنامه ماهوارهای
فریبا داوودی مهاجر: روزنامهنگار اصلاحطلب فراری که سردبیر انجمن روزنامهنگاران جوان و عضو مرکزی کمیته سازمان به اصطلاح مدافعان آزادی مطبوعات ایران بوده است. وی همچنین عضو شورای عالی ادوار دفتر تحکیم وحدت بوده است. از او مقالاتی در نشریات و رسانههای زنجیرهای و ضد انقلاب داخل و خارج کشور چون روزآنلاین، اعتماد، یاس نو و گویانیوز منتشر شده است. وی فروردین ماه 86 به دلیل حضور در آشوبهای خیابانی به 4 سال زندان محکوم شد. داوودیمهاجر که در یک خانواده بیقید نسبت به شعائر اسلامی رشد کرده بود سرانجام پس از خروج از کشور به اصل خود بازگشت و در برنامه ماهوارهای پارازیت کشف حجاب کرد.
نفوذی در آموزش و پرورش
فاطمه حقیقتجو: فعال سیاسی و نماینده اصلاحطلب دوره ششم مجلس بود. وی مدرس دانشگاه تهران بوده و 10 سال سابقه در پستهای امور تربیتی و مشاوره آموزش و پرورش داشته است. وی همچنین دو دوره عضو شورای مرکزی سازمان غیرقانونی (دفتر تحکیم وحدت) بوده است. حقیقتجو از جمله نخستین نمایندگان مجلس ششم بود که در جریان استعفای دستهجمعی، استعفایش پذیرفته شد. حقیقتجو به بهانه تحصیل از کشور خارج شد و به محض ورود با اعطای بورسیه از جانب دولت آمریکا مورد لطف غرب قرار گرفت ، در دوران فتنه 88 نقش بارزی برای ایجاد کمپینهای ضد ایرانی ایفا کرد.
پناهنده به بیبیسی فارسی
علیاصغر رمضانپور: در دوره وزارت احمد مسجدجامعی در دوران اصلاحات به عنوان معاون فرهنگی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران فعالیت میکرد، در حالی که مراکز اطلاعاتی و امنیتی سوابق سوء نامبرده را مکرراً متذکر شده بودند. وی همچنین مدتی سردبیر روزنامه زنجیرهای آفتاب امروز بود و مسئولیت رئیس نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران را نیز در کارنامه خود دارد. وی پس از فرار به انگلستان مانند بسیاری از همقطاران خود به خدمت شبکه بیبیسی درآمد و در حال حاضر در رسانههای بیگانه فارسیزبان، مشغول فعالیت ضد نظام میباشد. رمضانپور همسر خویش را مجبور به کشف حجاب کرد و تصویر وی را در صفحه فیس بوک خود منتشر کرد که این اقدام با اعتراض رسانهها مواجه شد.
مفسر متوهم فرهنگ غرب
عبدالعلی بازرگان: وی دومین فرزند از میان پنج فرزند مهدی بازرگان است و سابقه همکاری با جبهه ملی، نهضت آزادی و همچنین جنبش مسلمانان مبارز را که به اتخاذ مواضع تند ضد نظام جمهوری اسلامی شهرت دارد در کارنامه کاری خود داراست.با اینحال مطبوعات حامی دولت اصلاحات محل تاخت و تاز امثال او بود. وی بعد از فتنه 88 با ارائه مطالب گزنده و موهن و با سوءاستفاده از متون دینی به نفی ماهیت انقلاب اسلامی و نظام برآمده از آن پرداخت. وی براساس گرایشهای نهضت آزادی به ارائه تفسیرهای نادرست و منطبق بر آموزههای فرهنگ غربی از مفاهیم اسلامی و شیعی میپردازد. بازرگان بعد از فتنه 88 با توان هر چه تمام تلاش کرد تا به مقدسات ملت ایران، انقلاب و ولایت فقیه حملهور شود.
نفوذی یواشکی
مسیح علینژاد: معصومه علینژاد قمی معروف به مسیح علینژاد فعالیت خبرنگاری خود را از سال 78 در روزنامه همبستگی آغاز کرد و پس از آن به خبرنگاری در خبرگزاری ایلنا پرداخت. وی بارها مطالب موهن و ضد آرمانهای انقلاب در روزنامههای شرق، بهار، وقایع التفاقیه درج کرده بود و زمانی که به عنوان خبرنگار پارلمانی ایلنا در مجلس فعالیت میکرد به دلیل دسترسی غیرقانونی به اسناد مجلس، از خانه ملت اخراج شد. وی در سال 84 از مصطفی معین حمایت کرد و سپس از کشور خارج شد. علینژاد در دوران فتنه 88 نیز مواضع تندی را علیه موضوعات مختلف اتخاذ کرد که بعضاً ماهیت انقلاب و نظام و حتی اسلام را مورد حمله و توهین قرار میداد.
عطاءالله مهاجرانی: مهاجرانی در کارنامه کاری خود مسئولیتهایی همچون نمایندگی مجلس، رایزن فرهنگی ایران در پاکستان، معاون رئیس جمهور، عضویت در هیئت امنای خبرگزاری ایرنا، معاونت فرهنگی مرکز تحقیقات استراتژیک، وزیر فرهنگ و ارشاد دولت اصلاحات و ریاست مرکز گفتگوی تمدنها را داشته است. وی در حوزه سیاسی ابتدا به تلویح و سپس به صراحت علیه ولایت فقیه موضعگیری کرد و در مقاطع مختلف ضد رهبر معظم انقلاب موضع گرفته است. وی بعد از برکناری از وزارت ارشاد، مسئولیت مرکز گفتگوی تمدنها را با بودجه کلان به دست گرفت و در پی فضاحتهای جنسی از کشور خارج شد و به انگلیس پناه برد و در آنجا روند ضد نظام خود را به غایت افزایش داد.داستان مهاجرانی درمیانه نگارش کتاب برضد سلمان رشدی مرتد انگلیسی و تبدیل شدن به عامل انگلیس و آل سعود از عبرتهای ماندگار است.
بیادب مدعی اصلاحات
مجتبی واحدی: واحدی بیش از هر چیز دیگری به عنوان مقالهنویس، روزنامهنگار و مشاور ارشد مهدی کروبی شناخته میشود ولی در کارنامه کاری خود سردبیری روزنامه آفتاب یزد و معاونت وزارت امور اقتصادی و دارایی را نیز دارد. وی پس از فتنه 88 از کشور گریخت و از لندن سردبیری آفتاب یزد را ادامه داد. واحدی در حال حاضر در آمریکا به عنوان سخنگوی ارشد مهدی کروبی با فتنهگران فراری و همچنین اپوزیسیون برانداز و محافل اطلاعاتی و صهیونیست علیه جمهوری اسلامی فعالیت میکند. وی بعد از فتنه 88 و بعد از خروج از کشور نظام را مورد تخطئه قرار داد و خط حضرت امام(ره) را نیز نفی کرد.
رابط ساواک؛ مزدور بیبیسی
مسعود بهنود: بهنود فعالیت خود را به عنوان یک روزنامهنگار از سال 42 آغاز کرد. وی در تاریخ ایران همواره از جمله مزدوران نان به نرخ روز خور به شمار میرفته چرا که پیش از انقلاب ارتباط نزدیک با طاغوت و دستگاه جاسوسی پهلوی یعنی ساواک داشت و پس از انقلاب نیز به خدمت اربابان غربی خود درآمد. بهنود پس از جنگ تحمیلی و زمانی که در ایران به سر میبرد به کرات در مدح و ثنای سردار سازندگی سخنسرایی کرده بود تا بتواند خود را به محافل قدرت نزدیک کند و در دوران اصلاحات نیز با نشریات زنجیرهای همکاری میکرد. وی از سال 81 از کشور خارج شد و تاکنون با شبکه بیبیسی فارسی همکاری میکند.
کاتب هتاک خاتمی
بابک داد: وی در سال 76 خبرنگار ستاد انتخاباتی محمد خاتمی بود و بعد از آن سفرنامههای او به فرانسه و ایتالیا را در قالب کتابهایی نوشت و به همین دلیل به عنوان کاتب مخصوص خاتمی معروف شد. بابک داد بعد از فتنه 88 در زمره فتنهگران به آشوبگری و تحریک مردم برای تظاهرات خیابانی روی آورد و در معرض دستگیری قرار گرفت که بعد از آن از کشور گریخت. در حال حاضر وی در سایتهایی مانند گذار، گویا، رادیو زمانه، رادیو فردا و صدای آمریکا فعالیت دارد. مهمترین ویژگی وی در فضای رسانهای، مهارت در فحاشی و هتاکی است. اغلب نوشتههای این فرد حاوی مضامین موهن و ضد اسلامی، ضد نظام، ولایت فقیه و فرهنگ ایرانی است.
فمینیست حامی همجنسگرایی
مهرانگیز کار: وی از جمله حقوقدانان و فعالان سیاسی است که سابقه حضور در کنفرانس برلین همراه افرادی همچون گنجی و لاهیجی را دارد.وی بعد از بازگشت به ایران روانه زندان شد و سپس به بهانه درمان بیماری به خارج از کشور مهاجرت کرد. عمده فعالیت مهرانگیز کار معطوف به مباحث حقوقی و به ویژه مسائل زنان است و در این محدوده وی مواضع فمینیستی تندی حتی در حد تجویز و ترویج همجنسگرایی اتخاذ نموده است. پس از فتنه 88 این فرد صراحتاً علیه مبانی دینی و شرعی انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی ایران و حتی روحیه و هویت فرهنگی مردم ایران دیدگاههایش را مطرح کرد.
قلم به مزد روزآنلاین
نوشابه امیری: امیری فعالیت خود را قبل از انقلاب با روزنامهنگاری، دوبلوری و گویندگی آغاز کرد. وی که از فعالان مطبوعات جریان موسوم به اصلاحات بود به محض خروج از کشور توسط احسان نراقی جهت انجام کارهای فرهنگی به کار گرفته شد و سپس به همکاری با رسانههای اپوزیسیون و مخصوصاً نشریه الکترونیکی روز آنلاین روی آورد. هزینه رسانه روز آنلاین توسط فرح کریمی و در چهارچوب حمایت از اپوزیسیون و ساماندهی بخش رسانهای براندازی نرم تامین میشود. پس از فتنه 88 امیری به همراه همسر و دیگر روزنامهنگاران فراری با تمام توان علیه نظام جمهوری اسلامی قلم زد و مکرراً به اعتقادات اسلامی مردم ایران اهانت کرد.
این افراد تنها بخشی از اجزای فاش شده اجرای پروژه نفوذ در دهه هفتاد هستند. با دقت در رخدادهای این دوره به مهرههای سوخته دیگری همچون شیرین عبادی، محمدمحسن سازگارا، مرتضی کاظمیان، رضا علیجانی، ابراهیم نبوی، اردشیر امیرارجمند، محسن مخملباف، یوسفیاشکوری، علیاکبر موسویخوئینیها، سینا مطلبی، فرناز قاضیزاده و... برمیخوریم که هر یک در جای خود نمونهای از واقعیت غیرقابل انکار تلاش دشمن برای نفوذ در رسانهها به منظور اجرای سناریوهای براندازی بودهاند. در آینده به برخی دیگر از این موارد خواهیم پرداخت.
برگرفته از روزنامه کیهان 20/8/1394
۱۲۲۸
۱- فکر نمی کردم عمر این قدر زود بگذرد، اصلاً نفهمیدم چه شد!
۲- اگر در عوض گذشت عمر، چشم ما باز می شد، باز می ارزید!
۳- اگر به من گفتند که "آدم با اراده ای هستی" نباید باورم بشود، این چه صاحب اراده ای است که نمی تواند جلو پرخوری اش را بگیرد؟
۴- به من می گوید "فکر نکن من نمی دانم تو چه کار کردی؟" پدر بیامرز! تو اگر می دانستی من چه کار کردم پدر مرا در می آوردی! بنابراین الکی می گویی و چیزی نمی دانی!
۵- اگر ذهن و ضمیری داشت؛ اگر اهل فکر و ذکر بود، لااقل ده دقیقه این تلویزیون صاحب مرده را خاموش می کرد!
۶- می گویی "وقتی از اوانتقاد می کنی اوقاتش تلخ می شود، انتقاد کردن از او بی فایده و بلکه زیان بخش است" خب، انتقاد نکن!
۷- مجموعه شرایطی که آدم ها در آن قرار دارند، در قبول یا عدم قبول حقیقت، بیشتر نقش دارد تا این که حقیقت برای آن ها چگونه ارایه بشود. لازمه ی علم به حقیقت هم، اذعان به آن، یا عمل به آن نیست.
۸- روشنفکران دینی ما اگرهم امامان معصوم (ع) را دوست دارند، دین آن ها را برای حل همه ی مشکلات امروز ما کافی نمی دانند و در برخی موارد به جای رای و نظر آن ها، رای و نظر بشر امروز را معتقدند.
۹- آدمی که با شخصیت است روی دیگران و محیط اثر می گذارد، برعکس آدمی که بی شخصیت است از محیط و دیگران اثر می پذیرد.
۱۰- هر چه او می گوید، من می گویم باشد، تا من هم هرچه می گویم او بگوید باشد، متاسفانه، کماکان، باشد نمی گوید که نمی بگوید. او حاضر است صد کلمه ی غیر باشد بگوید ولی یک کلمه ی باشد نگوید.
۱۱- فهم دارد، خیلی هم دارد، ولی به کار نمی گیرد.
۱۲- اگر آن ها را دوست داری اذیت شان نکن؛ اگر از تو بدشان می آید، یا از حضور تو رنج می برند، تو که نمی خواهی اذیت شان بکنی پس از آن ها دوری کن!
۱۳- چرا کار امروز را به فردا موکول می کنی؟ فردا چه فرقی با امروز دارد، جز این که فردا، فردا امروز می شود؟
۱۴- حالا که فهمیده اند به من سلام بکنند یا نکنند، من به آن ها سلام می کنم، همه شان به من سلام می کنند.
۱۵- "اراجیف گفتن" و "بلند بلند خندیدن" و "دل آدمها را ریش کردن" و "نفرت آدمها را بیش کردن"، شوخ طبعی نیست و ارتباطی به شادکردن آدمها ندارد.
۱۶- خیلی فکر کردم که این منتظر تاکسی، اگر به رانندگان تاکسی تند و تند نگوید:« سر معلم»، پس چه بگوید؟
۱۷- می گوید:«جوانی که بیکاراست و درآمدی ندارد تا خانه و خانواده و آینده ای داشته باشد، کتاب خواندن به چه درد او می خورد؟" بنظر شما از صد نفر، نظر چند نفر این است که او چرند می گوید؟
۱۸- هروقت حال است با دیگران شوخی می کند، دیگران هم می توانند با او شوخی کنند منتهی باید بدانند که او، کی حال است وگرنه حالشان را می گیرد.
۱۹- گفت تو نگو، من اگر بد ش را می گویم پدرش هستم، تو نگو!
۲۰- وقتی همه جا دلیل داری حرفت بی اثر می شود. این قدر نگو "من دلیل دارم، من دلیل دارم".
۲۱- چرا این قدر زود، صدایت بلند می شود؟ برای این که، این قدر زود، صدایت بلند نشود، باید این قدر زود، صدایت را بلند نکنی، آن وقت می بینی که این قدر زود، صدایت بلند نمی شود.
۱۲۲۷ /span>>/>>/>>/>
۱- حتماً بطور مکرّر شنیده اید که می گویند:"دیگر می خواهم به فکر خودم باشم. دیگر با هیچ کس کاری ندارم. از این به بعد فقط خودم و خانواده ام، دوست بی دوست. از حالا به بعد فقط به کسانی که به من زنگ می زنند زنگ می زنم. مِن بعد فقط در مراسم کسانی شرکت می کنم که در مراسم من شرکت کرده باشند. از حال به بعد فقط به کسانی سلام می کنم که به من سلام بکنند. به احدی بدهکار نیستم. هر کس به من کمک کند به او کمک می کنم. من دیگر نمی توانم رایگان به دیگران کمک بکنم. این همه خدمت بکن بعد با دو کلمه حرف تو، باز دیگران می شوند طلبکار و تو می شوی بدهکار. با خودم گفتم بابا برو حوصله داری اصلاً به من چه، بگذار هر خاکی گرمتر است به سرشان بریزند."
۲- بیشتر این آدم ها (که گاهی مواقع من هم مثل آن ها می شوم) تربیت دینی ندارند. پای منبر آخوند و روحانی نرفته اند. در خانواده ی مقیّد به دین بزرگ نشده اند. معلم های دینی خوبی نداشته اند. اهل مطالعات درست دینی نبوده اند.
۳- در میان تحصیلکرده ها و کسانی که پیرو روشنفکری دینی هستند این حرف ها بیشتر شنیده می شود.
۴- دین ما برای همه نوع زندگی، اعم از زندگی فردی، زندگی خانوادگی و زندگی اجتماعی دستور دارد و می گوید که چه کار بکنید و چه کار نکنید. حتی مردم بسیار معمولی ما که دیندارند و با مراکز و منابع دینی ارتباط دارند می دانند چه باید بکنند و چه نباید بکنند.
۵- مردم دیندار کارشان را برای خوشایند و بدایند این و آن انجام نمی دهند تا با عکس العمل این و آن موضع این جوری یا آن جوری بگیرند. آن ها در ارتباط با پدر، مادر، فرزند، فامیل، همسایه، دوست، آشنا و غیره و غیره وظایفی را که از دین شان آموخته اند انجام می دهند و برای خود و دیگران از خدا طلب خیر و در مقابل ناملایمات صبر پیشه می کنند.
/span>>/>>/>>/>۱۲۲۶
ایام عزای خاندان رسالت را خدمت شما تسلیت عرض می کنم
احمد آقا! در جلسه، من موارد زیر را گفتم و حالا هم می گویم:
۱- بخاطر خوشایند یا بدایند شما حرف نمی زنم، بلکه حرفی را که بنظرم درست است میزنم.
۲- شما که شغلی ندارید، درآمدی ندارید، همسر دلخواه تان را انتخاب نکرده اید و . . . ، خب، ازدواج نکنید ( مگر کسی شما را مجبور به این کار کرده است؟).
۳- اگر می خواهید ازدواج بکنید و بعد، به کمترین بهانه از هم جدا شوید، بهتر است ازدواج نکنید.
۴- شما که دل تان نمی خواهد ازدواج بکنید، خب، بهتر است ازدواج نکنید.
۵- اگر قرار باشد صاحب فرزند شوید و فرزندتان را مثل خودتان تربیت کنید ( بی خدا و بی نماز و...)، خیلی ضرورت ندارد صاحب فرزند شوید.
۶- حالا که نمی خواهید صاحب فرزند شوید، فرزند هم داشته باشید نمی دانید چگونه تربیتش کنید، ضرورت ندارد صاحب فرزند شوید.
۷- حالا که به هر علت، فرزندتان با خدا کاری ندارد، نماز نمی خواند و . . . ، لازم نیست خودتان یا فرزندتان را بکشید، ببیند غیر از کشتن خودتان یا او، چه کار دیگری می توانید بکنید.
۸- معدل (نیات و افکار و اعمال) هر بی نماز و بی خدایی، کمتر از معدل (نیات و افکار و اعمال) هر به اصطلاح با نماز و باخدایی نیست.
۹- چه بسا افراد با خدا و با نماز، بی خدا و بی نماز شوند (مثل برخی از خودمان که در گذشته باخدا و با نماز بودیم و حالا انگار نه انگار) و چه بسا افراد بی خدا و بی نماز، باخدا و با نماز شوند(مثل خیلی از آدم های معمولی جامعه ی ما). لذا چه بسا جایگاه افراد با خدا و با نماز امروز، جهنم و جایگاه افراد بی خدا و بی نماز امروز، بهشت باشد.
۱۰- اعتقاد بسیاری از شما اصلاح طلبان به امام حسین(ع) و سایر امامان، با اعتقاد مخالفان و دشمنان آن ها خیلی فرق ندارد. دین امامان معصوم ما دین سیاست و دین اداره ی امور مردم است. آن ها می خواستند در زمان خودشان و بعد از خودشان، دین تکلیف سیاست را، تکلیف اداره امور مردم را تعیین کند. در حیات آن ها، آن ها و نمایندگان شان این کار را بکنند و در زمان بعد از آن ها، جانشینان آن ها این کار را انجام بدهند. نمایندگان آن ها چه کسانی بودند؟ جانشینان آن ها چه کسانی هستند؟ نمایندگان و جانشینان آن ها فقها هستند. حالا شما چه فرقی با مخالفان و دشمنان آن ها دارید؟ بسیاری از شما بر خلاف امامان معصوم، دین را از سیاست جدا می دانید. شما برخلاف امامان معصوم اعتقادی به توانایی فقه و فقیه در سیاست و اداره ی امور مردم ندارید. شما مثل مخالفان و دشمنان آن ها می گویید دین نباید تکلیف سیاست و اداره ی امور را معین کند هرچه اکثریت گفت همان نه دین؛ خب، خدا بیامرز پدرها! شما با این تفکرات منحط و ارتجاعی، چه فرقی با مخالفان و دشمنان پیامبران و امامان معصوم(ص) دارید؟
۱۲۲۵
۱ - برخی از روحانیون در دهه ۴۰ خیلی بر آیت الله محمد تقی مصباح یزدی فشار آوردند که مجاهدین خلق را تایید کند و ایشان مجاهدین را تایید نکرد. برخلاف ایشان خیلی ها مجاهدین خلق را تایید کردند و به آن ها چه کمک ها که نکردند. خُب، حق با که بود؟ حق با آیت الله مصباح یزدی بود یا با دیگران؟ مگر بعدها مشخص نشد که مجاهدین خلق منحرفند؟ مگر بعدها معلوم نشد که مجاهدین خلق منافقند؟
۲ - در دوران اصلاحات، آیت الله محمد تقی مصباح یزدی در سخنرانی های پیش از نماز جمعه ی تهران، ماهیت نویسندگان روزنامه های زنجیره ای را افشا کرد و گفت که اصلاح طلب ها با اسلام مساله دارند. خُب، مگر بعدها ثابت نشد که اصلاح طلب ها با اسلام مساله دارند و همان هستند که آیت الله می گفت؟ مگر حالا سران آن ها مشهور به فتنه گر نیستد؟ مگر بسیاری ازآن ها فرار نکردند و به آغوش دشمن پناه نبردند؟
۳ - آیت الله محمد تقی مصباح یزدی اسلام شناس بزرگی است. ایشان قبل از دیگران خطر را تشخیص می دهد و آدم ها و جریان های خطرناک را به مردم معرفی می کند. دشمنان اسلام و نظام جمهوری اسلامی می دانند که تا آیت الله مصباح یزدی در صحنه حضور دارد آن ها در کار فریب مردم بویژه نسل جوان مشکل خواهند داشت. آن ها و اذناب شان می دانند که تا آیت الله مصباح یزدی زنده است ماهیت کثیف شان برملا ست. لذا می بینید که از خود اوباما و نتانیاهو گرفته تا بچه های اصلاح طلب روستای افرمجان تلاش می کنند آیت الله مصباح را بدنام کنند و از صحنه سیاست برانند. آیا آیت الله مصباح یزدی خشونت طلب است، تندرواست، دموکراسی را قبول ندارد، آزادی را قبول ندارد و . . . .؟ به لحاظ فکر و عمل چه تفاوتی میان آیت الله مصباح یزدی و آیت الله شهید مرتضی مطهری است؟ در کجای فکر و عمل این فقیه و فیلسوف بزرگ می توان جز پیروی از فرامین امام خمینی (ره) و رهبر معظم انقلاب مشاهده کرد؟
۴ - روی سخن با آن هایی که غرض و مرض دارند و عامل دشمن اند نیست. روی سخن با آن هایی است که جویای حق و حقیقت اند. انتظار این است که این ها بروند ببینند کدام حرفی که دشمنان خارجی و داخلی نظام به آیت الله مصباح نسبت می دهند درست است. من خودم از جمله کسانی بودم که پشت سر ایشان حرف بی ربط می زدم و آن چه را که در خصوص ایشان می گفتند این جا و آن جا نقل می کردم. حالا که متوجه شدم چه کلاه گشادی سر من رفته، بسیار نادم و پشیمانم. من حالا بخوبی واقفم که ایشان همان نقشی را ایفا می کند که مرحوم مطهری اگر زنده بود ایفا می کرد. من حالا می فهمم که چرا با ایشان این قدر دشمنی می کنند و چرا آتش توپخانه دشمن یک ریز روی ایشان آتش می ریزد.
۱۲۲۴
۱- شیوه ی زندگی ما باید با شیوه ی زندگی مردم یک کشور غربی فرق داشته باشد. شیوه ی زندگی ما براساس فکر و فرهنگ ما و شیوه ی زندگی آن ها بر اساس فکر و فرهنگ آن هاست.
۲- طی سه چهار قرن اخیر فکر و فرهنگ و شیوه ی زندگی مردم کشورهای غربی خیلی عوض شده است.
۳ - پیشرفت علم و تکنولژی در سه چهار قرن اخیر در غرب موجب گردیده است که فکر و فرهنگ و شیوه ی زندگی مردم کشور های غربی مورد اقبال بسیاری از مردم دنیا از جمله مردم ایران قرار گیرد.
۴ - با فکر و فرهنگ و شیوه ی زندگی دیگران زیستن موجب می شود (گرچه به ظاهر شبیه آن ها شویم) بتدریج دنباله رو آن ها باشیم و همه ی داشته های خود را از دست بدهیم.
۵ - اگر کشورهای غربی طی سه چهار قرن اخیر می گذاشتند ما با فکر و فرهنگ و شیوه ی زندگی خودمان زندگی کنیم در آن صورت هر اندازه (حتی خیلی کم هم) رشد می کردیم (و فکر و فرهنگ غربی را نمی پذیرفتیم و شیوه ی زندگی غربی ها را قبول نمی کردیم) وضع ما از جهات مختلف بهتر از حالا بود.
۶ - البته تقصیر را نباید فقط گردن غربی ها انداخت، بیش از آن ها خود ما مقصریم. ما در ارتباط با غرب بد عمل کردیم. برخی از ما از همان ابتدای ارتباط با غربی ها نقش عوامل آن ها را ایفا کردیم. در کل غربی ها و عوامل داخلی آن ها این وضعیت ناشایست را برای ما بوجود آوردند و بسیاری از ما را شیفته ی مظاهر زندگی غرب کردند.
۷ - ما امروزه به یک دوگانگی در فکر و فرهنگ و شیوه ی زندگی مواجه هستیم. نیمی از مردم ما می خواهند با فکر و فرهنگ و شیوه ی زندگی خودشان زندگی کنند و نیم دیگر دوست دارند با فکر و فرهنگ و شیوه ی زندگی غربی ها زندگی کنند.
۸ - درست آن است که اصالت خود را حفظ بکنیم و خودمان باشیم. درست آن است با فکر و فرهنگ خودمان و با شیوه ای که بر اساس فکر و فرهنگ خودمان است زندگی کنیم. البته این کار مانع نمی شود که از فکر و فرهنگ و شیوه ی زندگی دیگران متناسب با آن چه خود داریم استفاده نکنیم.
۹ - بگمان من مهم ترین علت مشکلاتی که در زمینه های مختلف داریم این است که نیمی از ما چنان که باید بر اساس فکر و فرهنگ خود زندگی نمی کنیم و نیمی دیگر از فکر و فرهنگ غرب تغذیه می کنیم. البته بیشتر مشکلات ما در تاثیرپذیری از فکر و فرهنگ غربی است.
۱۰ - بگمان من مهم ترین علت ضعف ما در بخش اقتصاد این است که الگوهای اقتصادی غرب، الگوی اقتصادانان ماست و الگوی اقتصادی مناسب فکر و فرهنگ ما یعنی اقتصاد مقاومتی الگوی اقتصاددانان ما نیست. مهم ترین علت بها ندادن اقتصاددانان ما به اقتصاد مقاومتی این است که آن ها یا در دانشگاه های غربی درس خوانده اند و یا در دانشگاه های غرب زده ی داخل کشور.
۱۱ - دولت مردان و اقتصاددانان ما که عادت جاریه شان استفاده از الگوهای اقتصاد غربی است اگرچه کلان شهرهای ما را شبیه شهرهای ممالک غربی و زندگی خودشان را شبیه زندگی غربیان کرده اند، کشور را به لحاظ اقتصادی با دشواری های بسیار بزرگی مواجه ساخته اند که برون شویی نیز برای آن ندارند. با جابه جایی دولت ها هم مشکلات اقتصادی کشور فقط دست به دست می شود.
۱۲ - ما در امر دفاع از کشور موفق هستیم چرا؟ چون با فکر و فرهنگ خودمان عمل می کنیم. ما می توانیم بخوبی در مقابل دشمن بایستیم چرا؟ چون بر اساس باورها و ارزش های خود عمل می کنیم. ارتش و سپاه و بسیج ما قوی و موفق هستند چرا؟ چون غرب زده نیستند و از باورها و ارزش های غرب تغذیه نمی کنند.
۱۳ - این که در اقتصاد، چشم ما به غرب است، و این که با الگوهای اقتصادی غرب، کشور را اداره می کنیم، اگرچه مفید کشور و مردم مسلمان آن نیست، برای آن هایی که غرب زده هستیند، اختیارشان دست غربی ها ست و خود را بنده و برده ی آن ها می سازند، مفید است.
۱۴ - در کل ما در بخش هایی که رشد داشته ایم از خودمان ارتزاق کرده ایم و در بخش هایی که رشد نداشته ایم چشم به بیگانه داشته و سعی داشته ایم از آن ها ارتزاق کنیم.
۱۵ - بزرگ ترین مشکل ما آن هایی هستند که فکر می کنند غرب جز راهی را که همه باید بروند، نرفته، و لذا جز راهی را که غرب رفته، نباید رفت. بزرگ ترین مشکل ما آن هایی هستند که فکر می کنند با قبول فکر و فرهنگ غرب و اشاعه سبک زندگی غربی کشور ایران پیشرفت می کند و مثل کشورهای به اصطلاح پیشرفته ی غربی می شود، در حالی که نه قرار است مردم ایران مثل غربی ها بشوند و نه غرب می گذارد چنین بشوند. مشکل ما غرب زده هایی هستند که جز ذلت و خودباختگی نصیب خودشان و ایران عزیز نکرده اند و نمی کنند.
1223
1 - این که از غدیر خُم حرف بزنیم خوب است، این که حقایق غدیر را با سند و مدرک، آشکار بکنیم خوب است، این که به برادران اهل سنت بگوییم ؛آخر شما با وجود این همه سند و مدرک چرا می گویید پیامبر (ص) در غدیر خُم فقط گفته علی را دوست بدارید و نگفته علی بعد از من ولیّ شما ست؟ سوال خوب و بجایی است ولی، سخن را فقط تا اینجا ادامه دادن و بحث را تمام کردن، خوب نیست.
2 - فرض کنیم تا این جای حرف شما را همه ی اهل سنت بپذیرند و بگویند حق با شماست "بعد از پیامبر(ص) باید علی خلیفه می شد، این که یکی دیگر را خلیفه کردند، اشتباه کردند." آیا همین مقدار اقرار به اشتباه کافی است. آیا همین مقدار اقرار به اشتباه و پذیرفتن حقیقت، مشکلی را از مسلمانان حل می کند؟ آیا واقعه ی عظیم غدیر خم، فقط یک واقعه ی تاریخی بوده است که باید حقایق آن را آشکار و اهل سنت را به اشتباه شان واقف کرد؟
3 - بنظر من حقایق غدیر خُم را پذیرفتن یعنی، اسلام سیاسی را پذیرفتن یعنی، تعیین تکلیف سیاست توسط دین را پذیرفتن یعنی، ولایت همه ی امامان معصوم و تعیین تکیلف سیاست توسط آن ها را پذیرفتن یعنی، تعیین تکلیف سیاست هم در زمان ائمه و هم در زمان بعد از ائمه توسط امامان معصوم را پذیرفتن یعنی، ولایت کسانی را که امامان به عنوان اوصیا و جانشینان خودشان معین کردند پذیرفتن یعنی، ولایت فقها و ولایت ولایت فقیه را پذیرفتن.
4 - فرض بکنیم اهل سنت حتی آن قدر حقیقت را بپذیرند و بطرف ما بیایند که بشوند مثل بسیاری از روشنفکران دینی ما، بشوند مثل بسیاری از اصلاح طلبان ما، بشوند مثل همه ی کسانی که ادعای شیعه بودن دارند ولی اسلام سیاسی را قبول ندارند، اصل ولایت فقیه را قبول ندارند، آیا همین کافی است؟ قطعاً کافی نیست.
5 - البته وعاظ محترم قطعاً التفات دارند که ولایت امیرالمومنین علی (ع) را پذیرفتن یعنی ولایت همه ی امامان معصوم (و ولایت فقها به عنوان جانشینان آن ها) را پذیرفتن، ولی این که به بقیه بحث هیچ اشاره ای نکنند بنظر من موجب می شود مخاطبان نادانی مثل من فکر بکنند آخر صرف آشکار شدن حقایق غدیر در این حد که علی باید خلیفه می شد نه ابوبکر، چه مشکلی را حل می کند؟
1222
دکتر ناصر قربان نیا از میان ما رفت و غم از دست دادنش برای خانواده و فامیل و دوستان و دانشجویان او چه سخت است. آقا ناصر انسان بسیار محترم و مؤدبی بود، احترام و ادب ایشان بسیار به دل آدم می نشست. با آن که خیلی اهل علم بود خیلی متواضع بود. حتی دوستان دورش را هم فراموش نمی کرد، اگر نمی توانست آن ها را دیدار کند تلفنی با آن ها تماس می گرفت و از حال شان باخبر می شد. بعد از بیست و اندی سال وقتی فهمید در قم هستم و می توانیم با هم دیدار کنیم با آن که مهمان بود توفیق دیدارش را از من دریغ نکرد. حدوداً ماهی یک بار با هم تماس تلفنی داشتیم. زبان و بیان او بسیار شیرین و دل نشین بود. وقتی سوالاتم را تلفنی از ایشان می پرسیدم، چنان پاسخ می داد که انگار پاسخ ها را قبلاً از من گرفته است که به من تحویل می دهد. آقا ناصر بسیار فروتن بود. دکتر ناصر را از سال 1358 می شناختم. از زمانی که دانش آموز بود. برخلاف بعضی ها که محبت و دوستی های تو را هیچ گاه بیاد نمی آورند، دکتر ناصر محبت و دوستی هایی که هیچ گاه یادم نمی آمد در حقش کرده باشم را بارها یاد می کرد و در حالی که امثال من خودم را بدهکار اخلاق و رفتارش می دانستیم مدام مارا طلبکار فرض می کرد و به ما محبت می کرد. از زمانی که اسمش را در لیست مفقودین دیدم بشدّت نگران شدم و ترسم از جانباختنش بود (که متاسفانه از جمله ی جان باختگان بود). البته او جای دوری نرفت، بنده ی خوب خدا بود و به خدا پیوست. خدای مهربان به همه ی کسانی که ناصر، ناصرشان بود به ویژه به زن و بچه اش صبر بدهد و او را در جوار رحمت خویش با پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) که همه ی عشق ناصر زندگی در پناه آنان بود محشور فرماید.
1221
مصیبت جان باختن حجاج ایرانی در حادثه ی منا را تسلیت عرض می کنم.
1- به نظر شما کسی که مدام در حال فکر کردن پیرامون یک موضوعی است یا مدام در حال حل کردن یک مساله ای است با دیگران فرق ندارد؟ این ها درزمان انجام کار( کار فکری یا غیر فکری)، موضوع پیدا می کنند برای فکردن، مساله پیدا می کنند برای حل کردن؛ این ها چه، زمانی که کار می کنند و چه، زمانی که کار نمی کنند (مثلاً راه می روند، غذا می خورند و ...) در حال فکردن روی یک موضوعی و یا در حال حل کردن یک مساله ای هستند.
2- کسانی که عادت به فکر کردن یا عادت به حل مساله دارند (و فرق شان با بقیه ی آدم ها در همین فکر کردن و حل کردن مساله است و مدام فکر می کنند که چه باید کرد تا دنیا را آب نبرد و مثل بقیه نیستند که دنیا را آب ببرد آن ها را خواب می برد) اگر فقط کار فکری بکنند (مثلاً فقط بنشینند کتاب بخوانند و کتاب بنویسند یا فقط بنشینند روزنامه بخوانند و روزنامه بنویسند)، موضوعات و مسائلی که برای فکردن یا حل کردن پیدا می کنند خیلی به زندگی آدم ها ارتباط نخواهد داشت. موضوعات و مسائل واقعی زندگی معمولاً دور از دسترس چنین افرادی است و آن ها نقشی در حل موضوعات و مسائل واقعی زندگی مردم نخواهند داشت. این ها که فقط کار فکری می کنند مخصوصاً اگر آن چه را یافته اند عرضه نکنند، یا آن چه را عرضه می کنند مورد وقد و نقد قرار نگیرد یا مورد وقد و نقد قرار بگیرد و این ها اعتنایی به وقد و نقد نکنند در این صورت، کار فکری شان حتی موجب رشد فکری خودشان هم نمی شود. خیلی از نویسندگان ما، خیلی از روشنفکران ما، خیلی از کسانی که فقط فرضیات و نظریات دیگران (به ویژه غربی ها) را قورت می دهند (و بعد بلغور و به مردم خودشان ارایه می دهند) در زمره ی این افرادند.
3- این ها که عادت به فکر کردن یا حل مساله دارند اگر فقط کار غیر فکری بکنند(مثلاً فقط زمین شخم بزنند یا فقط کاراجرایی کنند یعنی نامه ارجاع بدهند و نامه امضا بکنند و ...)، مساله و موضوع پیدا می کنند (و گاهی حتی بیشتر از آن هایی که فقط کارفکری می کنند مساله و موضوع پیدا می کنند) ولی، فرصت حل مساله یا موضوع را پیدا نمی کنند، به علاوه این ها از مسائل و موضوعات مرتبطی که توسط دیگران پیدا می شود مطلع نمی شوند، از افکار و راه حل های کهنه و تازه ی مرتبطی که ارایه می شود مطلع نمی شوند، این ها حتی فرصت ارایه ی افکار و راه حل های خودشان را هم پیدا نمی کنند.
4- من اطلاعی ندارم که در سطوح مختلف مدیریت در کشور چه تعداد مدیر اهل فکر و اهل حل مساله داریم. دانستن تعداد این مدیران هم به بحث من ارتباطی ندارد. فقط با شناختی که از وضعیت مدیریت و مدیران در کشور دارم عرض می کنم که در جمهوری اسلامی ایران، چنین مدیرانی بسیار بیشتر از کارکنان وقت می گذارند و کار می کنند. این ها در هر کجا که مشغول به کارند، در پیچ و خم کار، سخت گرفتارند. حل مشکلات کشور در گرو کار این ها است و این ها هم فرصت لازم برای فکرکردن و حل مسائل و مشکلات کشور را ندارند.
1220
1- خیلی ها در جهنم زندگی می کنند، ولی فکر می کنند در بهشت هستند. خیلی ها افکار منحرفی دارند، ولی فکر می کنند افکارشان درست است. مگر افراد حزب توده، سازمان چریک های فدایی یا مجاهدین خلق(منافقین) فکر می کردند منحرفند؟ برعکس، فکر می کردند درست ترین افکار را دارند. روشنفکران لیبرال و طرفداران آن ها هم که تفکر انحرافی دارند، فکر می کنند درست ترین افکار را دارند.
2- این تصور که اگر حرف ما درست باشد و حرف درست را به شیوه ی درستی عرضه بکنیم همگان می پذیرند تصور اشتباهی است. مگر حرف خدا در قرآن و شیوه بیان قرآن مشکلی داشت که کافران و مشرکان و منافقان زیربار نمی رفتند؟ لذا، حرف شما می تواند صد در صد درست باشد و به بهترین نحو هم بیان شده باشد ولی طرف آن را نپذیرد، چرا؟ چون مریض است و مرض دارد. این که یعنی چه مرض دارد؟ را قبلاً عرض کرده ام به هر حال چنین نیست که الا و لابد به شما برمی گردد.
3- فردی که ادعا می کند شیعه است و می گوید من عقلم هرچه را نپذیرد قبول نمی کنم، مضمون حدیث یا روایتی را که عقلم قبول نکند نمی پذیرم نابخرد است. تو عقلت را بگذار در کوزه آبش را بخور. تو عقلت کجا بود که بخواهی بگویی خدا و پیامبر(ص) و ائمه (ع) باید فقط چیزهایی را بگویند که عقل تو بتواند بپذیرد؟ اگر سی سال پیش کارکرد تلفن همراه را به تو می گفتند می گفتی امکان ندارد، حالا می خواهی سر از همه ی حرف ها و حدیث هایی که فهم برخی از آن ها توسط آدم های آخر زمان ممکن است در بیاوری.
4- کسی که نمایندگان ائمه (ع) را که فقها هستند قبول ندارد، کسی که بزرگ ترین فقیهان را که به درستی از عهده ی بزرگ ترین کارها در طول تاریخ برآمده اند قبول ندارد، کسی که امام خمینی و آیت الله خامنه ای و علامه ی مصباح و آیت الله مشکینی را قبول ندارد و در مقابل، روشنفکرانی مثل ملکیان را که آیین بودا را از دین محمد (ص) برتر می داند و آن را برای این عصر مفیدتر می داند قبول دارد، این آدم چه مسلمان و چه شیعه ای است؟ کتاب های امثال ملکیان را لا به لا خوانده است و از آن مثل وحی منزل حرف می زند ولی یک کلمه از دین محمد(ص) و دین علی(ع) نمی تواند حرف بزند. مسلمان بودن و شیعه بودن چنین آدمی بخورد توی سرش.
5- بسیاری از اهل تسنن امامان ما را دوست دارند و خیلی از حرف های آن ها را بالای سرمی گذارند حاج محمد! شما این عزیزان را مقایسه می کنی با خودت که می گویی من شیعه هستم ولی لیبرالم؟ تویی که هیچ اعتنایی به امامان شیعه نداری و دشمن خونی آن ها و جانشینان آن ها یعنی فقها هستی؟
6- این که طرف می داند جهنم چقدر بد است و بهشت چقدر خوب و جان می دهد برای این که دیگران جهنم نروند و بهشت بروند کار بدی می کند؟ آیا این دارد دیگران را مجبور می کند که جهنم نروند و بهشت بروند؟ این آدم حداکثر حرفش را می زند و خون دلش را می خورد این چگونه می تواند دیگران را مجبور به این جا نرفتن و به آن جا رفتن بکند؟ آخر سخن گفتن من و سخن شنیدن دیگران کجا و مجبورکردن من و زورکی رفتن دیگران کجا؟
7- بهتر است به جای کار اجرایی شبانه روزی که برای خدا نیست و معلوم نیست برای چیست و با چه افکار و نیاتی آن ها را انجام می دهیم؟ کار اجرایی کمتری انجام بدهیم و برای خدا انجام دهیم و با افکار و نیات درست انجام بدهیم.