1579

همه ی مسلمانان، حتی وهابی های خبیث، این سه مطلب را قبول دارند که:

1-  حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها دختر پیغمبر(ص)، لااقل مسلمان بود و مسلمان از دنیا رفت(حالا از بقیه اش بگذریم)

2- پیامبر فرمود: "مَنْ ماتَ وَ لَمْ یَعْرِفْ إمامَ زَمانِهِ ماتَ مَیْتَةً جاهِلِیَّةً" "کسی که بمیرد و امام زمان خویش را نشناخته باشد، در واقع به مرگ جاهلیّت مرده است(به عبارت دیگر در واقع مسلمان نمرده است)."

3- حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها، ابوبکر خلیفه اول را به عنوان امام زمان قبول نداشت.

آیا همین مقدمات صد درصد مقبول همه ی مسلمانان جهان کافی نیست تا بپذیریم که ابوبکر امام و جانشین برحق پیغمبر نبوده و علی(ع) امام و جانشین برحق پیغمبر(ص) بوده است؟

2578

این تصور که: "اگر حرف ما درست باشد و آن را به شیوه ی درستی عرضه بکنیم، دیگران می پذیرند"  تصور درستی نیست. مگر حرف خدا در قرآن و شیوه بیان قرآن نادرست بود که کافران و مشرکان و منافقان نمی پذیرفتند و زیربار نمی رفتند؟  حرف شما می تواند صد در صد درست باشد و به بهترین شیوه هم بیان شده باشد ولی طرف آن را نپذیرد، به عبارت دیگر چنین نیست که نپذیرفتن حرف شما  لزوماً به نادرستی حرف شما و شیوه ی بیان شما بر گردد.

2577

خیلی ها در جهنم زندگی می کنند ولی فکر می کنند در بهشت هستند. خیلی ها افکار منحرفی دارند، ولی فکر می کنند  افکارشان  درست  است. مگر افراد حزب توده، سازمان چریک های فدایی خلق، سازمانمجاهدین خلق(منافقین) فکر می کردند منحرف هستند؟ بلکه برعکس، فکر می کردند درست ترین افکار را دارند. روشنفکران لیبرال و نیولیبرال و طرفداران شان هم که تفکر انحرافی دارند، فکر می کنند درست ترین افکار را دارند. 

کی وضع ما بهتر می شود؟

در مقابل توضیحات من که: 

"آقای مهندس! آخر این همه دکتر و مهندس (که خیلی هاشان هم کیلویی مدرک گرفته اند) را می خواهیم چکار بکنیم؟ 3000 نفر فقط پزشک بیکار، در تهران داریم. تعداد فارغ التحصیلان  دانشگاههای ما باید براساس نیاز جامعه و بر اساس فرهنگ مشاغل باشد، نه همین جوری هر تعدادی شد، شد! و...." 

  

ایشان نظرش این بود که: 

"هرچه تحصیلکرده های ما بیشتر باشند بهتراست. سبک زندگی مردم ما علمی تر می شود، رشد عقلانیت در مردم ما بیشتر می شود و کشور در عرصه های مختلف پیشرفت می کند." 

 

 و گاهی هم آقای مهندس خودش را مثال می زد که با گرفتن مهندسی اش در سالهای اخیر به لحاظ فکری (و به ویژه سبک زندگی) چقدر با گذشته فرق کرده است. در همین اثنا رسیدیم به یک خیابان دوطرفه ی باریکی که دو طرف آن خودرو پارک شده بود و تردد خودروها درآن بسیار به کندی صورت می گرفت. آقای مهندس گاهی خطاب به من و گاهی خطاب  به رانندگان روبه رو مدعی بود که: 

"حق تقدم با ماست که داریم از این طرف می رویم و آنان یعنی رانندگان روبه رو  باید توقف کنند تا مارد بشویم بعد آنها گذر کنند." 

  

و وقتی دلیل را جویا شدم ایشان گفتند: 

"دلیل روشن است چون ما از دست راست حرکت می کنیم، لذا حق تقدم با ماست". 

  

حرفی برای گفتن نداشتم، دستش پر بود، لذا گفتم: 

"همین را با صدای بلند به رانندگان روبه رویی اعلام کن." 

  

متاسفانه! متاسفانه! مخاطبین ایشان گویا تحصیلکرده های دانشگاه به ویژه دکتر و مهندس نبودند چون با فحش و متلک و خنده فقط ایشان را هو کردند.

اخلاق و رفتار در خانواده

حدود نیم ساعت، پسر و پدر هرچه رسیدند بهم گفتند. فحش و بد وبیراهی نبود که بر زبان جاری می کردند. نه پسر حرمت پدر را نگه میداشت و نه پدر حرمتی داشت که پسر نگهدارد. 


دعوا سر این بود که، این دو،  در صحبت تلفنی ای که شب قبل داشتند، دعواشان می شود و پدر، بدون خداحافظی گوشی تلفن را قطع می کند.


 ظاهرا پدر بدترین کار دنیا را خداحافظی نکردن، موقع  جداشدن از هم  می دانست و این را در خانواده حسابی جا انداخته بود. به عبارت دیگر ورد کلام پدر ظاهراً همیشه  این بوده که، بدترین کار دنیا این است که، یک نفر بدون خداحافظی برود یا بدون خداحافظی تلفن را قطع کند.


وقتی رعایت اخلاق و احکام دین  در خانواده اصل گرفته نشود، اخلاق و رفتار  چنین میشود.

تحول در علوم انسانی

گفتیم که حداقل بیش از نیمی از مشکلات کشور به علوم انسانی ای برمی گردد که در دانشگاههای ما تدریس می شود. 


علوم انسانی دانشگاههای ما اسلامی نیست و لیبرالی است. علوم انسانی دانشگاههای ما اسلام را مثل بقیه ادیان از سیاست جدا می داند و باصطلاح سکولار است.


 گفتیم که اکثریت قریب به اتفاق  روشنفکران و دانشگاهیان و دولتمردان ما که تربیت شده دانشگاهها هستند و از علوم انسانی لیبرالی و سکولار دانشگاهها تغذیه کرده اند، اسلامی را که جدا از سیاست باشد قبول دارند و به اصطلاح سکولار هستند.


بنابراین باتوجه به آنچه گفتم لازمه ی حل بسیاری ار مشکلات کشور ایجاد تحول در علوم انسانی دانشگاههای ماست.


 کار سخت و زمانبر اسلامی کردن یا تحول در علوم انسانی دانشگاهها کمابیش از اوایل پیروزی انقلاب آغاز گشته، با رهنمودهای امام خمینی(ره)، بویژه با رهنمودها و پیگیری های مقام معظم رهبری دنبال شده و در حال حاضر بر سرعت انجام آن افزوده شده است.


 در این کار بزرگ تحول و اسلامی کردن علوم انسانی، نقش اکثریت قریب به اتفاق روشنفکران و دانشگاهیان و دولتمردان(خاصه اصلاح طلبان) نقش مانع سر راه است و بر سکولار ماندن و غربی و لیبرالی ماندن علوم انسانی اصرار می ورزند.


 انجام این کار بزرگ  فقط بر دوش تعدادی از روحانیون و افرادی که همیشه ایام  دوشادوش روحانیت در کار استقرار و تداوم انقلاب اسلامی و پاسداری از ارزش های آن  بوده اند، سنگینی می کند.

جواب ابراهیم

۱- شما دونفر آدم را در دنیا  پیدا نمی کنید که از هر نظر مثل هم باشند. 

2- در عین حال که آدم ها مثل هم نیستند،  مقایسه میان آنها از برخی جهات اشکالی ندارد. 

3- در عین حال که آدم ها مثل هم نیستند، دادن تکلیف از سوی خدا به آنها  اشکال ندارد و  چون همه  مثل هم نیستند قاعدتاً  تکلیف همه هم، مثل هم نخواهد بود. 

4- چون دادن تکلیف  از سوی خدا به آدمها، متناسب با وسعی است که به آنها داده شده، لذا تبعیض و ظلمی  از سوی او متوجه بندگانش نخواهد بود.  

 

نظام اسلامی و سکولاریسم

 

از طرفی اساس  نظام  اسلامی( نظام ولایت فقیه ) بر مبارزه ی با سکولاریسم است (سکولاریسم به معنای جدایی دین از سیاست و  دخالت نکردن  دین در  سیاست است)؛ از طرف دیگر همه ی مخالفان  نظام اسلامی( نظام ولایت فقیه) سکولار و موافق با سکولاریسم هستند. بسیار جالب است بدانید که، قریب به اتفاق "کتاب های درسی" رشته های  علوم انسانی دانشگاهها و قریب به اتفاق استادان (و به تبع آنها قریب به اتفاق  کسانی که از دانشگاهها فارغ التحصیل می شوند) مروّج و مبلغ سکولاریسم هستند و باز خوب است بدانید که  قریب به اتفاق  روشنفکران و اصلاح طلبان و... (کلاً مخالفان نظام ) و اکثریت کسانی که با اینها هستند  سکولار  و خواهان جدایی دین از سیاست (و در نتیجه خواهان برافتادن نظام اسلامی و کله پا شدن نظام ولایت فقیه) هستند.    

پیرامون جذب نیرو

گفت: 

من فکر می کنم این آماری که  دولت یازدهم در خصوص جذب 700 هزار نیروی بیکار در هر سال  داده، درست است، اینها راست می گویند. 

گفتم: 

البته که راست می گویند. دولتمردان ما جز در  مواردی  که دروغ می گویند، راست میگویند،  دلیل ندارد  دروغ بگویند. 

گفت: 

تا جایی که من اطلاع دارم، بسیاری از  روسای سازمانها و مدیران عامل شرکت های دولتی،  تعداد زیادی نیرو از خانواده،  فامیل،  دوستان و  آشنایان جذب می کنند. 

گفتم: 

 مگر می شود خودشان نیرو جذب بکنند؟ حتما آزمون می گیرند،  مصاحبه  می کنند. 

گفت: 

 این آقایان می دانند چگونه عمل بکنند  که  از خانواده و فامیل و دوست و آشنا نیرو جذب بکنند. اینها بلدند چگونه نیروهایی را که خودشان می آورند در آزمون و  مصاحبه  شرکت بدهند و در کل قانونی عمل  بکنند و خلاف قانون عمل نکنند. 

گفتم: 

خدا خیرشان بده! میدانی چقدر  تاکید شده که به خانواده توجه بکنید، به فامیل توجه بکنید به دوستان و آشنایان توجه بکنید.

گفت: 

جداً؟ برای این جور توجه کردن به خانواده و فامیل و دوست و آشنا هم آیات و روایات  داریم؟ چه جالب! 

گفتم: 

مدیران ما برای این جور کارها شان هم آیات و روایات  جور می کنند. "نگران شان نباش! "

مشکل زایی علوم انسانی

- با مروری بر مسایل جامعه ی ایران به جرات می توان گفت که بیش از نیمی از مشکلات کشور به علوم انسانی برمی گردد.


- علوم انسانی ای که در دانشگاههای ما تدریس می شود مفید تامین نیازها و  حل مسایل جامعه ی ما نیست، برای همین است که بعد از گذشت حدود صد سال از پیدایی این علوم در کشور، علاوه بر این که کمترین کمکی به حل مشکلات ما نکرده، مشکلات فراوانی را نیز ایجاد کرده است. 


- علوم انسانی دانشگاههای ما، دستاورد اندیشمندان جوامع غربی، برای تامین نیازها و حل مسایل آن جوامع است. 


 - کشورهای غربی  نیازها و مسایل  و ارزش های خاص خود را دارند.


 نیازها و مسایل و ارزش های جامعه ی ما، با نیازها و مسایل و ارزش های جوامع غربی متفاوت است برای همین است که این علوم انسانی نتوانسته است مشکلات جامعه ی ما را حل کند.


 ما نیازمند علوم انسانی هستیم که دستاورد اندیشمندان خودمان، برای تامین نیازها و حل مسایل کشورمان  باشد.

حقوق بشری که آمریکا می پسندد!

آنان که از رنج  ملت ها در تاریخ (به ویژه  تاریخ یکی دو سده ی اخیر) واقف اند و بویی هم از انسانیت برده اند، می دانند که آمریکا،  بزرگترین جنایتکار  کل تاریخ بشر است و نیز می دانند که،  آنچه را  آمریکا  پسندد، همان است که شیطان  پسندد. حال، سوال این است آیا حقوق بشری  که آمریکا می پسندند،  باید پسندید؟ آیا حقوق بشری  که شیطان می پسندد، باید پسندید؟ اصلاً کاری به کار حقوقی که اسلام برای بشر قایل است  نداریم آیا باید از حقوق بشری که آمریکا از آن حرف می زند، حرف زد و دفاع کرد؟ 

یک ملاک بسیار مهم مسلمان بودن

یک ملاک بسیار مهم برای همه ی مسلمانان راستین، پیرو خمینی بودن است، به عبارت دیگر هر که در حرف و در عمل،  پیروخمینی است او مسلمان راستین است و هر که، پیرو هرکس دیگری (جز خمینی) است او مسلمان راستین نیست. این خمینی بود که توانست رژیم وابسته و فاسد و تا بن دندان مسلح پهلوی را براندازد. این خمینی بود که توانست توی دهن آمریکای جنایتکار بزند. این خمینی بود که توانست  دهها کار "نشد" رهبران روحانی و غیرروحانی مسلمان عصر خود را شدنی بکند و همه ی آنان را برای همیشه به تکریم و تعظیم  خود وادارد.  خمینی را  اصل گرفتن و الگو قراردادن در جهان کنونی، مثل اصل گرفتن و الگو قراردادن علی(ع) در بعد از رحلت پیامبر(ص) تاهمیشه ی تاریخ  است.  باید دید آن که، خود را مسلمان می نامد، مواضع اش با مواضع خمینی و مواضع پیروان خمینی می خواند  یا نمی خواند. اگر نمی خواند  اسلام  او اسلام راستین نیست. اسلام او دانسنه یا نادانسته اسلام آمریکایی است.

فقط مخالفان نظام را می بینند!

بعد از این که دوسه نفری تو ماشین، کلی در خصوص نظام اسلامی بدگویی کردند، راننده گفت:


 "همه ی ما که مخالف هستیم پس آن جمعیت پریروز در 22 بهمن از کجا آمده بود؟"


گفتم: این فقط سوال تو نیست. در این دو روزی که از راهپیمایی 22 بهمن گذشته، خود من حداقل از چهار پنج نفر شنیدم که می گویند:


 "ما که همه مخالفیم پس آن جمعیت از کجا آمده بود؟ جمعیتی که از همه  ی سال های گذشته بیشتر بود."


 تعدادی از ما که هم این مخالفت را می بینیم و هم آن موافقت را، دم مان را بیرون می آوریم و فقط چهار کلمه به مخالفت حرف می زنیم و تمام (و بعد دم مان را دوباره جا می دهیم)، ولی دشمنان داخلی و خارجی نظام اسلامی طی این مدت 38 سال، متاسفانه یا خوشبختانه فقط این مخالفت ها را دیده اند و همیشه هم فکر کرده اند:


"حالا دیگر همه مخالفند و نظامی که این همه مخالف دارد کارش تمام است"


لذا به نظام اسلامی اعلام جنگ داده اند و همه اش هم با آن جمعیت (به قول ما معلوم نیست از کجا آمده) خود روبه رو و در تمامی این 38 سال هم خوشبختانه فقط شکست نصیب شان شده است. 


خواهش می کنم یک نگاهی بیاندازید به همه ی جریان های سیاسی داخلی و خارجی که طی این 38 سال با نظام  درگیر و توسط مردم و رهبری نظام اسلامی کله پا شده اند.

آیت الله کماکان بهشتی است!

شماره های قبلی مجله ی ؛عصر اندیشه؛ را نگاه می کردم، مصاحبه مجله با محمد هاشمی برادر آیت الله هاشمی رفسنجانی را دیدم، این مصاحبه را قبلاً خوانده بودم ولی یادم نمی آمد  که او که در این مصاحبه گفته بود از حزب کارگزاران سازندگی بیرون آمده است  در مورد آیت الله  هاشمی رفسنجانی چه می گوید، لذا دوباره مصاحبه را خواندم. ایشان یعنی محمد هاشمی به گونه ای از برادرش حرف می زد که اگر همه ی همراهان و همفکران آیت الله در فتنه ی 1388 ( اعم از کارگزاران و اصلاح طلبان و سران جنایتکار آمریکا و انگلیس و اسراییل و غیره) هم، جهنمی باشند، به آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی هیچ ارتباطی ندارد و ایشان کماکان بهشتی است و( در دنیا و آخرت) در کنار امام و شهداست.  

به همین خیال باش!

طوری حرف می زد انگار، جهنم فقط برای کسانی است که به آن اعتقاد دارند و چون خودشان اعتقادی به جهنم ندارند، بنابراین  جهنمی برای آنها وجود ندارد و خیال شان راحت!  بهش گفتم:"به همین خیال باش!"