بیشترین نگرانی دشمنان دوست نما


بسیاری از ما تحصیل کرده های دانشگاه ها، که از ابتدای انقلاب اسلامی در سطوح مختلف مدیر بودیم و چشم ما به دهان روشنفکران غربی و غربزده، حالا، به لحاظ مالی همه چیز داریم و وضع مالی ما به اصطلاح توپه توپه؛ البته یک نگرانی هایی هم داریم از جمله این که فرزندان ما (که نه اهل فکر و کار و تلاشند و نه اهل غیرت) با این ثروت بادآورده ما چه خواهند کرد. فرزندانی که خیلی هاشان اعتقادی به ازدواج کردن ندارند و خیلی هاشان هم بچه دارشدن را عار و ننگ می دانند.

مساجد ما


97 درصد از شهدای ما مسجدی بوده اند.

مهم ترین علت جدایی ما از انقلاب اسلامی

 علّت جدایی بسیاری از ما تحصیل کرده های دانشگاه ها از انقلاب اسلامی، بی دینی و بی توجّهی ما به دین نبود، بلکه از یک طرف به دین شناسی امام خمینی (ره) و امثال شهید مطهری بها ندادیم و از طرف دیگر به دین شناسی کسانی که امام خمینی (ره) و امثال شهید مطهری هیچ گاه آنان را دین شناس نمی دانستند بها دادیم. مثلاً به جای این که کتاب های شهید مطهری را مطالعه کنیم دنبال کتاب های افرادی چون مرحوم مهندس بازرگان و مرحوم دکتر شریعتی و دکتر پیمان رفتیم ( کسانی که مرحوم مطهری در زمان حیاتش در بسیاری از آثار خود،  آثار آن ها را مورد ارزیابی قرار داده و گفته است که دین شناسی آن ها دارای چه ایرادات و اشکالاتی است). و بعد  از شهادت مرحوم مطهری به جای این که کتاب های آن بزرگوار و آثار بزرگانی چون آیت اله مصباح یزدی را مطالعه کنیم دنبال کتاب های امثال دکتر سروش و مجتهد شبستری و ملکیان و محسن کدیور رفتیم (کسانی که اگرچه مرحوم مطهری نبود تا جواب دین ناشناسی های آنان را بدهد،  آیت اله مصباح یزدی و ده ها نفر از همفکران  و شاگردان او بودند که در صدها بلکه هزاران صفحه،  آثار اینان را مورد ارزیابی قرار داده و گفتند که آثار این شیفتگان فرهنگ غرب دارای چه ایرادات و اشکالاتی است). متأسفانه شیطان گوش شنوایی، باقی نگذاشت و لذا سر از مخالفت با اسلام و انقلاب و نظام جمهوری اسلامی و طرفداری از آمریکا و اروپا و رژیم صهیونیستی درآوردیم.

فساد فکری رهبران اصلاح طلبان

نظر برادری را که می گوید: "رهبران فکری و سیاسی اصلاح طلبان را به فساد فکری متهم می کنند" به موارد زیر جلب می نمایم: 

محمد خاتمی:

احکام قرآن متناسب با زندگی قبیله ای است، قرآن کریم برای ما قابل استناد نیست!


عبدالکریم سروش:

ولایت پیامبر بعد از او به کسی منتقل نشده است.


محسن کدیور:

امروز خدا در جامعه هیچ کاره است.


محمد مجتهد شبستری:

فعل و قول معصوم حجت نیست.


علیرضا علوی تبار:

ما پیشرفت نمیکنم چون در جامعه ما هنوز خدا نمرده است.


محمد رضا خاتمی:

مبنای مشروعیت هر کاری رأی مردم است. 

احمد نراقی:

وحی برای انسان های بعد از زمان پیامبر، قابل فهم نیست.


مقصود فراستخواه:

هنرمند اصیل هم به نحوی به فضای آمیخته با ابتذال نیازدارد و گرنه از دل و دماغ می افتد.


محمد خاتمی:

مشکل این نیست که زنان چگونه لباس بپوشند، مشکل این است که زنان بتوانند در عرصه های مختلف حضور داشته باشند.


عبدالکریم سروش:

خدای جدید با خدای گذشتگان متفاوت است.


عبدالکریم سروش:

فرهنگ شهادت خشونت آفرین است.

از من یادبگیرید!

گفتم:

بفرمایید مشکل تون چیه تا ببینم چه کاری میتونم براتون انجام بدم.

مهدی گفت:

والله من راضی نبودم بشما زحمت بدیم مائده خانم اصرار داشت که شما بگید حق با من است یا حق با ایشان است.

مائده گفت:

من وقتی به ایشان چهارکلمه حرف می زنم ایشان اولا سکوت می کند و هیچی نمی گوید، دوما 5، 6 ساعت بامن قهر می کند و اخماش توهم است.

مهدی گفت:

خب، سکوت نکنم چی بکنم؟ اگر به قول شما به چهارکلمه حرف شما جواب بدم که   کله ی حداقل یکی از ما دو نفر میشکنه، لذا مجبورم سکوت کنم، از طرفی من هم آدمم دیگه، از حرفای بسیار غیرمنطقی و تلخ تو ناراحت میشم و باید چندساعتی بگذرد تا حال عادی پیدا بکنم.

مائده گفت:

قبول دارم من وقتی عصبانی هستم تو نباید با من بحث بکنی و بهتر است سکوت بکنی ولی اون قهرکردنت چیه؟ اون منو پیر میکنه، اون روزگارم رو سیاه می کنه، اون منو می کشه.

مهدی گفت:

فرض کنیم من قهر نکنم و متعاقب عصبانیت و بد و بیراه های تو، حالت عادی بگیرم، اون وقت خودت بگو! تو به من چی میگی؟

مائده گفت:

حق با توئه، قبول دارم، میگم "تو سبکی، تو بی شخصیتی، تو مثل اردکی، هزاربار کثیفت کنند هربار فورا با یه بار زیرآب رفتن فکر میکنی تمیز شدی و...

مهدی گفت:

خب، قهر میکنم کار بدی میکنم (و تورو میکشم)، قهر نمیکنم کار بدی میکنم (چون نشون میدم سبکم، بی شخصیتم، تو بگو، من چی بکنم به عبارتی من چه خاکی بسرم بریزم.

مائده گفت:

آها! صدبار بهت نگفتم تو سبک و بی شخصیت بشی بهتره تا اینکه منوبکشی؟ تو باید همسری مثل من رو بذاری بالای سرت، حلواحلوا بکنی، حالا شنیدن دوکلمه ی مثل "تو سبکی، توبی شخصیتی، تو آدم نیستی، خیلی زورت میاد؟

مهدی گفت:

آقای احمدی یه چیزی هم شما بگو!

گفتم:

مهدی جان! ناراحت نشی! حرف حساب جواب نداره! من چه میتونم بگم؟ مائده خانم دخترم دیگه حرف رو تمام کرد. حالا که شما ایشان رو بالای سرت نمیذاری و حلواحلوا نمیکنی، لااقل چهار  کلمه ی مثل قند عسل "تو آدم سبکی هستی، تو بی شخصیتی، تو مثل اردک هستی، تو آدم نیستی" رو تحمل بکن و به روی خودت نیار.

آقا مهدی! اگر حرفم رو گوش کردی بازهم مشکلت حل نشد دوباره درخدمتم و راه حل دیگری ارایه میکنم.

در دل به خودم گفتم بابا تو دیگه کی هستی؟! تو این راه حل ها رو از کی یادگرفتی؟!

صدها حرف مفت و بیهوده!

در طول یک مسیر یکی دو کیلومتری، هریک از دوستان را که ملاقات می کنی از مشکلات می گوید.


 جالب این است که بیشتر این ها که از مشکلات میگویند، خودشان مشکلی(مشکل به معنای واقعی کلمه) ندارند.


 و جالب تر این که این ها خودشان معمولا، از جمله ی کسانی هستندکه برای مردم مشکل درست می کنند و گوش آنها را می برند.


 این ها در کنار ده ها مشکلی که مطرح می کنند، صدها حرف مفت و بیهوده هم (به عنوان راه حل) برزبان می اورند که نه تنها، راه حل نیست، توجه به آنها (برای مردم و کسانی که برای مردم کار می کنند) مشکل هم ایجاد می کند. 


برخی از این به اصطلاح دوستان هم از سر تنبلی ناشی از پرخوری، فقط بدین گونه بیهوده گویی می کنند که:


"آخر، چرا باید این همه مشکل وجود داشته باشد؟"


 یا:


 "آیا بعد از این همه سال، باید این همه مشکل وجود داشته باشد؟"

جریان باطل و حق طلبی


به خیلی از اینهایی که حق را نمی پذیرند نگاه کنید، به اخلاق و رفتار اینها، کلا، به زندگی اینها بنگرید. 


اینها در زندگی فردی و اجتماعی خود، هر کاری که دل شان می خواهد، انجام می دهند. اینها همیشه سعی می کنند فقط محبوب و مورد توجه باشند، اینها  همیشه سعی می کنند همراه جریان غالب(نه حق) در محیط زندگی شان باشند، اینها هیچ گاه سعی نمی کنند  حق را اصل بگیرند و طرف حق باشند.


 خب، اینها چرا باید در صراط مستقیم باشند؟ اینها حق شان است که گاهی دنبال این باطل و گاهی دنبال اون باطل باشند؛ اینها اصلا حق شان نیست که راه حق و راه راست را پیدا بکنند.


ما هم نباید اصرار بکنیم که اینها را الا و لابد و حتما به راه راست برگردانیم.

پیرامون نظام جمهوری اسلامی


نخوانده ام و نشنیده ام که نظامی مثل نظام جمهوری اسلامی ایران به جهت داشتن رهبری  قوی و پشتوانه ی مردمی،  بتواند 38 سال دوام آورد و روز به روز استحکام بیشتر یابد، در حالی که، در تمامی این 38 سال، هزاران نفر از فرمانداران و استاندارانش گرفته تا بسیاری از سران بلند پایه آن و حتی رییس جمهورش، ضد نظام و رهبری نظام  باشند.

راه شناخت اسلام


برای شناخت دین دنبال روشنفکران دینی  نباشید. آنان دین شناس نیستند و راه دین شناسی شان جز بیراهه نیست.

راه شناخت اسلام


آب در هاون می کوبند کسانی که می خواهند با عقل خود(و بدون کمک حوزه های علمیه و علمای دین) دین اسلام را بشناسند.

اسلام اصلاح طلبان

 اصلاح طلبان که هیچ یک از ویژگی های خط امام خمینی (و خط  مقام معظم رهبری که همان خط امام خمینی است) را قبول ندارند، کماکان خود را مسلمان می دانند. منتهی مسلمانی که دیگر اسلامش، اسلام خمینی نیست. اسلامش، اسلامی است که  حدود چهار دهه ی  پیش آن را کنار گذاشته اند. اصلاح طلبان اینک به جای اسلام خمینی  دوباره به اسلام مرحوم  آیت الله شریعتمداری رجوع کرده اند(اسلامی که با رژیم استبدادیی مثل رژیم شاه می سازد و تاییدش می کند)، به اسلام مرحوم مهندس بازرگان (اسلامی که آزادی غربی، حقوق بشر غربی، دموکراسی غربی و اسلامی که جیره خوار فکری سیاسی لیبرالیسم و نیولیبرالیسم است )رجوع کرده اند، به اسلام انجمن حجتیه ( اسلامی که در سیاست دخالت نمی کند و در  نماز و روزه خلاصه می شود و... ) رو آورده اند . جای تاسف است که اصلاح طلبان توسط روشنفکران غربزده و لیبرال همچون عبدالکریم سروش، حسین بشیریه، سعید حجاریان، محسن کدیور، محمد مجتهد شبستری، مصطفی ملکیان، علی میرسپاسی و ...  و سیاست مدارانی چون میر حسین موسوی، مهدی کروبی، هاشمی رفسنجانی( به ویژه بعد از سال 1388)، سید حسن خمینی، حسن روحانی، محمد موسوی خوینی ها و  ... به اسلامی که چهار دهه، حرف اول را در مقابل استکبار و امپریالیسم می زند (و ابرقدرت ها  از او حساب می برند) پشت کرده اند و به اسلام التقاطی و اسلام آمریکایی و اسلام در خدمت صهیونیزم جهانی  روی آورده اند.

ویژگی های خط امام (و خط رهبری نظام) و اصلاح طلبان


ویژگی های خط امام خمینی(ره) و خط  مقام معظم رهبری عبارتند از:

- اعتقاد به جامعیت اسلام

- پیوند دین و سیاست

- ولایت مطلقه فقیه

- اسلام ناب محمدی

- مبارزه با اسلام آمریکایی

- حمایت از محرومان و مستضعفان

- ضدیت با استکبار و استبداد

- مردمسالاری دینی

- حفظ نظام جمهوری اسلامی

- وحدت امت اسلامی

- نامشروع بودن رژیم صهیونیستی و اعتقاد به محو آن

- مبارزه با شیطان بزرگ آمریکا

- اقتصاد اسلامی

- و ....


با یک رفیق به اصطلاح اصلاح طلب که خیلی هم دوستش دارم بحث مان شد. در عرض پانزده دقیقه زد تو سر همه ی ویژگی هایی که در بالا برشمردم.


او بدون استثنا همه ی این ویژگی ها را غیر انسانی و غیر اسلامی و غیرعلمی و غیر مدرن و مردود و مطرود و خشونت آمیز و انسان ستیز و غیره نامید و آنچه که نباید می گفت برعلیه این ویژگی های روشن و مسلم خط امام و خط رهبری نظام گفت.


من هم در حالی که مجال حرف زدن به من نمیداد به او گفتم بر اساس آنچه خودت می گویی، تو:


 - مخالف امام و مقام معظم رهبری

- مخالف انقلاب و نظام اسلامی 

- مخالف جامع بودن دین اسلام (و این که اسلام حلال همه ی مشکلات بشر امروز است) 

- مخالف اسلام سیاسی 

- مخالف اسلام انقلابی 

- مخالف ولایت مطلقه فقیه 

- مخالف اسلام ناب محمدی 

- طرفدار اسلام آمریکایی 

- طرفدار حمایت از ثروتمندان و مستکبران 

- طرفدار شیطان بزرگ آمریکای امپریالیست 

- طرفدار رژیم فاسد پهلوی 

- طرفدار دموکراسی غربی 

- طرفدار رژیم غاصب صهیونیستی 

- طرفدار عربستان سعودی 

- طرفدار اقتصاد لیبرالی 

- طرفدار بیگانگان 

- و ....

هستی.


حرفی برای گفتن نداشت. بسیار ناراحت شد و فقط بد و بیراه نثار من می کرد.


 حرف های اصلاح طلبان امروزه بگونه ای است که مخالف همه ی ویژگی های خط امام  و خط رهبری نظام هستند، ولی از ترس  مردم مسلمان جرات ندارند به صراحت بگویند ما مخالف امام و مخالف رهبری نظام هستیم.

امور بدیهی جامعه اسلامی ما

طرفداری از انقلاب اسلامی، از نظام  اسلامی، از امام خمینی(ره)، از مقام معظم رهبری،از اصل ولایت فقیه، از هشت سال دفاع مقدس، از شهدای انقلاب اسلامی و شهدای جنگ تحمیلی با موارد زیر جور درنمی آید: 

 

۱- طرفداری از آمریکا و غرب و اسراییل  و عربستان سعودی و داعش و کسانی ک با دولت سوریه  می جنگند 

۲-  طرفداری از مواضع فکری و سیاسی جبهه اصلاح طلبان( نهضت آزادی، کارگزاران سازندگی، حزب مشارکت اسلامی، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، مجمع روحانیون مبارز، حزب همبستگی، حزب اعتدال و توسعه،  ساطنت طلبها، کمونیست های سابق و....)

۳- طرفداری از مواضع آقایان منتظری، صانعی، میر حسین موسوی، مهدی کروبی، هاشمی رفسنجانی به ویژه بعد از سال 1388، سید حسن خمینی، حسن روحانی، محمد موسوی خوینی ها و  ... 

۴- طرفداری از افکار عبدالکریم سروش، حسین بشیریه، سعید حجاریان، محسن کدیور، محمد مجتهد شبستری، مصطفی ملکیان، علی میرسپاسی و ...  

 ۵- مخالفت با کسانی که ولی فقیه به آن ها محبت دارد مثل آیت الله جنتی و آیت الله مصباح یزدی و ... 

۶- مخالفت با شورای نگهبان، بسییج، سپاه، حزب الله و... 

۷- مخالفت با کمک به فلسطین، عراق، سوریه، بحرین، یمن و...   

۸- ترجیح دولت های پنجم و ششم(اکبر هاشمی رفسنجانی) بر دولت های نهم و دهم - به ویژه دولت نهم (محمود احمدی نژاد) 

۹- ترجیح دولت های هفتم و هشتم(سید محمد خاتمی) بر دولت های نهم و دهم - به ویژه دولت نهم (محمود احمدی نژاد) 

۱۰ - ترجیح  دولت یازدهم(حسن روحانی)  بر دولت های نهم و دهم - به ویژه دولت نهم (محمود احمدی نژاد) 

 

 افرادی که هم از آن حرف می زنند و هم از این، در واقع زیراب امور بدیهی در عرصه سیاست ایران را می زنند. اینان یا اطلاعات سیاسی شان  به غایت اندک است و جاهل هستند(که گمان نمی کنم چنین باشد)، یا عالماً عامداً، قصد فریب افراد جاهل را کرده اند و فریبکارند.

پیرو ولایت فقیه نیستند و نیستید

پیرو هرکسی می خواهی باش، پیرو آقایان: هاشمی رفسنجانی(خدا بیامرزد)، ناطق نوری، حسن روحانی، محمد خاتمی، حسن خمینی یا هرکس دیگری!  نتیجه ی کار درست و غلط تو، در این دنیا و آن دنیا به خودت می رسد.  حرف من این است که دیگر نگو من به طور تام و تمام پیرو ولی فقیه هستم، به طور دربست پیروآقای خامنه ای هستم. دیگر نگو آقایان: هاشمی رفسنجانی، ناطق نوری، حسن روحانی، محمد خاتمی، حسن خمینی و ...، بطور تام و تمام پیرو ولی فقیه هستند، به طور دربست پیرو آقای خامنه ای هستند. خدا می داند، نه آنها هستند و نه  امثال شما هستید. یک فقره اش ماجرای فتنه 88، آیا آنچه ولی فقیه از آنها خواست، آنچه آقای خامنه ای از این آقایان و از امثال شما خواست، اجابت کردید؟ خدا میداند که آنها اجابت نکردند و شماها که پیروان آنها هستید هم، اجابت نکردید.

حرف های من در جلسه

 جمعبندی بخش بحث انگیز  حرف های من در جلسه ی دیشب: 

 

1- آنچه این سالها، به لحاظ فکری و سیاسی  بدان رسیده ام ارزشش را دارد، اگرچه بسیار اذیّت شده ام، به ویژه توسط دوستان همفکر قبلی خودم یعنی اصلاح طلبها 

 

2- این جا که به لحاظ فکری و سیاسی هستم را، توفیق الهی می دانم 

 

3- آنچه که قبلاً (وقتی که اصلاح طلب بودم) بافته بودم همه اش پنبه نشده است، اگر آنچه را که قبلاً یافته بودم نبود، بسیاری از یافته های کنونی ام  هم، نبود. 

  

4- حالا، مشکلات زیادی در کشور داریم  که حل نشده است، ولی این مشکلات، مشکلاتی  نیستند که، نشود آنها را حل کرد

  

5- همه ی آدم ها و مسوولان ما خوب نیستند"، آدم و مسوول بد همه جورش را، کم و بیش همه جا داریم، ولی سکان کشتی کشور دست بهترین آدم ها است