ما و اطرافیان

معمولا بدی های  افراد نسبت به ما، ناشی از ناآگاهی یا بی توجهی است، آنها قصد و غرض خاصی ندارند که ما را اذیت بکنند.


 خودمان هم گاهی از سر ناآگاهی یا بی توجهی، به افراد بدی می کنیم و چون قصد و غرضی نداریم به آنها حق نمی دهیم که فکر کنند ما قصد اذیت شان را داشتیم.

بدون اصل ولایت فقیه نمی شود

گفتم: 

 قبول داری که دین اسلام، سیاست هم دارد و دینی سیاسی است؟ 

بزبان (به قول خودش) لاتی شیرین رودسری گفت: 

 بله، قبول دارم. دین اسلام "لاکردار" دین سیاسی است. 

 گفتم: 

 خوب، می توانیم معتقد به اسلام سیاسی باشیم و معتقد به اصل  ولایت فقیه  نباشیم؟ اصل ولایت فقیه می گوید: در هرعصری کارشناسان دین یعنی فقها، از میان خودشان، یک نفر را که فقیه  و عادل  و مدیر و مدبر و آگاه به  زمان و مکان باشد، انتخاب کنند، بعد همه در امور سیاسی(به معنای اعم) پیرو او باشند تا  امور کشور براساس اسلام اداره بشود. حالا شما چه می گویی؟ آیا می توانی بدون اعتقاد به این اصل( ولایت فقیه)، معتقد به اسلام سیاسی باشی؟

گفت: 

 بله که می توانم. 

 گفتم: 

بگو! چگونه چنین چیزی شدنی است؟

 گفت: 

 به من وقت بده. 

 گفتم: 

 دو روز هم وقت تو. 

 دو روز گذشت، دوماه هم گذشت، چند روز پیش، دوسال هم تمام شد، هنوز به من نگفته است که چطور ممکن است اعتقاد به اسلام سیاسی داشت، بدون اعتقاد به اصل ولایت فقیه؟

اسلام ناب نور است

یک خصوصیت بسیار نیکویی که  تعداد معدودی از افراد دارند،  تلاش مصرانه ی آنها برای رسیدن به حق و حقیقت است. در مقابل یک خصوصیت بسیار ناپسندی که  تعداد کثیری از آدمها دارند، این است که، در هیچ حالی حاضر نیستند آنچه را که بدون بررسی و تحقیق به ذهن شان ریخته اند  دست بزنند. مصداق بارز این تعداد کثیر از آدمها در حال حاضر، التقاطیون غرب پرستی هستند که یک مشت مطالب به غایت "درهم و برهم" و "متناقض" را (مطالب اسلامی و لیبرالیستی را)  به ذهن شان ریخته اند و به هیچ قیمتی حاضر نیستند،  آن مجموعه ی درهم و برهم و متناقض را دور بریزند و به جای آن ظلمات، نور یعنی اسلام ناب بریزند.

سوء استفاده از نادانی بچه مسلمان ها

اگر بچه های مسلمانی که با جریان التقاطی لیبرال(در واقع نئولیبرال) هستند بدانند که ماهیت این جریان سیاسی بسیار بدتر از جریان التقاطی مجاهدین(منافقین) خلق است، از آن دست می کشند و به دامان اسلام و پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) و ولی فقیه پناه می آورند(و نجات پیدا می کنند). حیف که اینها هم مثل هواداران مجاهدین(منافقین) خلق وقتی پی به ماهیت جریان لیبرال می برند که دیگر دیر شده باشد.

سخنی با تعدادی از همفکران قبلی

یادت می آید سال های اول بعد از پیروزی انقلاب برای خرید کتاب، می رفتیم کتاب فروشیهایی که روبه روی دانشگاه تهران است؟


یادت می آید بسیار غصه دار می شدیم وقتی می دیدیم 95 درصد کتابفروش ها و کتابخوانها و کتابخرها و نویسندگان کتابها و مطالب کتابها، مخالف انقلاب اسلامی و مخالف امام خمینی و مخالف حزب الهی ها و رزمندگان و سپاه و بسیج بودند و ما که حزب الهی بودیم مثل دزدها از این کتاب فروشی به آن کتاب فروشی می رفتیم تا ببینیم چهار تا کتاب شهید مطهری و شهید بهشتی و علامه طباطبایی و غیره را کجا میشه پیدا کرد؟ اصلا میشه پیدا کرد یا نمیشه؟


 یادت می آید یکی از حرف های ما این بود که جریان کتاب نویسی و چاپ کتاب و کتاب فروشی و کتاب خوانی دست عوامل غرب و غرب زده هاست و چون همه ی دانشگاه ها و همه ی مدرسه ها و همه کتابفروشی ها و همه ی کتاب خوان ها دست اینهاست بچه های کتاب خوان را در سراسر مملکت  از دین و ایمان جدا می کنند و جذب خودشان می کنند؟


و امروز بیادت بیاورم که، سالهاست تو و بقیه ی دوستانی که باهم کتاب می خواندیم را از انقلاب و امام و حزب الله و سپاه و بسیج  جدا و جذب خودشان کردند.

سخنی با برخی از همفکران قبلی

شما از یک طرف می گویید:

 "ما مسلمانیم، ما معتقد به ولایت فقیه  هستیم، ما پیرو امام خمینی هستیم، ما پیرو مقام معظم رهبری هستیم"


از طرف دیگر می گوبید:

 هاشمی رفسنجانی(خدا رحمت کند) شیخ اعتدال است، شیخ حسن روحانی عین اعتدال است، دشمنان کروبی و موسوی فتنه گر هستند و...."


شما با همه ی دشمنان  امام و رهبر، دوست و با همه ی دوستان امام و رهبر، دشمن هستید.


 شما با آمریکا و کشورهای غربی و اسرائیل، دوست و با عراق و لبنان و سوریه و روسیه دشمن هستید.


شما با ضدانقلاب فراری و روشنفکران غربزده، دوست و با شورای نگهبان و سپاه و بسیج و نیروهای انقلابی، دشمن هستند.


آیا اینها همه حکایت نمی کند که شما منافق هستید؟ 


آیا شما که در حرف ادعای پیروی از امام و رهبر می کنید و در عمل با امام و رهبر دشمن هستید منافق و ضدانقلاب و ضدولایت فقیه نیستید؟

پیام تسلیت رهبر معظم انقلاب اسلامی


پیام تسلیت رهبر معظم انقلاب اسلامی در پی ارتحال آیت الله هاشمی رفسنجانی
 
بسم الله الرحمن الرحیم
انّا لله و انّا الیه راجعون
با دریغ و تأسف خبر درگذشت ناگهانی رفیق دیرین، و همسنگر و همگام دوران مبارزات نهضت اسلامی، و همکار نزدیک سالهای متمادی در عهد جمهوری اسلامی جناب حجت‌الاسلام والمسلمین آقای حاج شیخ اکبر هاشمی رفسنجانی را دریافت کردم. فقدان همرزم و همگامی که سابقه‌ی همکاری و آغاز همدلی و همکاری با وی به پنجاه و نه سال تمام می‌رسد، سخت و جانکاه است. چه دشواریها و تنگناها که در این دهها سال بر ما گذشت و چه همفکریها و همدلیها که در برهه‌های زیادی ما را با یکدیگر در راهی مشترک به تلاش و تحمل و خطرپذیری کشانید. هوش وافر و صمیمیت کم‌نظیر او در آن سالها، تکیه‌گاه مطمئنی برای همه‌ی کسانی که با وی همکار بودند به ویژه برای اینجانب به شمار می‌آمد. اختلاف نظرها و اجتهادهای متفاوت در برهه‌هائی از این دوران طولانی هرگز نتوانست پیوند رفاقتی را که سرآغاز آن در بین‌الحرمین کربلای معلّی بود به کلی بگسلد و وسوسه‌ی خناسانی که در سالهای اخیر با شدّت و جدیت در پی بهره‌برداری از این تفاوتهای نظری بودند، نتوانست در محبت شخصی عمیق او نسبت به این حقیر خلل وارد آورد. او نمونه‌ی کم‌نظیری از نسل اوّل مبارزان ضد ستم‌شاهی و از رنج‌دیدگان این راه پرخطر و پرافتخار بود. سال‌ها زندان و تحمل شکنجه‌های ساواک و مقاومت در برابر این همه و آنگاه مسئولیتهای خطیر در دفاع مقدس و ریاست مجلس شورای اسلامی و مجلس خبرگان و غیره، برگهای درخشان زندگی پر فراز و نشیب این مبارز قدیمی است. با فقدان هاشمی اینجانب هیچ شخصیت دیگری را نمی‌شناسم که تجربه‌ای مشترک و چنین درازمدت را با او در نشیب و فرازهای این دوران تاریخ‌ساز به یاد داشته باشم. اکنون این مبارز کهنسال در محضر محاسبه‌ی الهی با پرونده‌ئی مشحون از تلاش و فعالیت گوناگون قرار دارد، و این سرنوشت همه‌ی ما مسئولان جمهوری اسلامی است. غفران و رحمت و عفو الهی را برای وی از صمیم قلب تمنا میکنم و به همسر گرامی و فرزندان و برادران و دیگر بازماندگان ایشان تسلیت عرض میکنم.
غفرالله لنا و له   
سید علی خامنه‌ای
 ۱۹ دیماه ۱۳۹۵

نیروهای انقلابی و نیروهای لیبرال

ا- اگر کسانی  که پیرو خط  امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری هستند، را  " نیروهای انقلابی" بنامیم، می توانیم نام کسانی  که در  مقابل  نیروهای انقلابی قرار دارند، را "نیروهای لیبرال" بگذاریم. 

 

2-  امروزه  در کشورهای مختلف از جمله  ایران با نیروهای"لیبرال" روبه رو نیستیم، بلکه با نیروهای "نیولیبرال" سرو کار داریم. ما نیروهای نیولیبرال را به جهت قرابت فکری و سیاسی آنها به نیروهای لیبرال  (و ارایه ی آسانتر مطلب به مخاطب)  نیروهای لیبرال می نامیم. 

 

3-  در ایران، همه ی نیرو هایی که، طی مدت حدود سی سال،  در مقابل جریان خط امام خمینی و مقام معظم رهبری قرار گرفته اند(اعم از کارگزاران سازندگی، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، حزب مشارکت ایران اسلامی، حزب اعتدال و توسعه، و دیگر گروه های دوم خردادی و جنبش سبزی و دخیل در فتنه ی 1388 و غیره،) نیروهای لیبرال هستند. سیاست های اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی و اخلاقی نیروی لیبرال همچنانکه از نامش پیداست  لیبرالیستی است. 

  

4- هر نیرویی از نیروهای لیبرال که اندکی اهل مطالعه باشد و از مواضع این نیروها دفاع کند، بدون هیچ چون و چرایی می پذیرد که  این نیروها، لیبرال هستند و مواضع شان  لیبرالیستی است. 

  

5- سازمان مجاهدین(منافقین) خلق، در سال های قبل از پیروزی انقلاب اسلامی و چند سال بعد از پیروزی انقلاب،  خود را  یک سازمان اسلامی می نامیدند. اینها مسلمانانی بودند که مارکسیسم را اصل گرفته بودند و  می گفتند که  مسلمانان واقعی مارکسیست ها هستند و ما هم برای این که مسلمان باشیم  باید مارکسیست باشیم.  سازمان مجاهدین (منافقین) خلق، در واقع یک سازمان التقاطی بود. برای سازمان مجاهدین خلق، اسلام پوششی بیش نبود. آنها در ظاهر مسلمان و در  واقع مارکسیست بودند. 

  

6- نیروهای  لیبرال هم مسلمانانی هستند که لیبرالیسم را اصل گرفته اند و می گویند مسلمانان واقعی، لیبرالیست ها هستند و برای این که مسلمان باشیم، باید لیبرالیست باشیم.  نیروهای لیبرال در ایران هم، در واقع  التقاطی هستند. نیروهای  لیبرال در ایران  هم،  در ظاهر مسلمان و در  واقع  لیبرالیست هستند. 

  

7-   نیروهای  لیبرال در  ایران  دارای طیف های مختلفی هستند. در میان نیروهای لیبرال به لحاظ اعتقادی، از نیروهای  صد در صد معتقد به مکتب اسلام داریم تا  صد در صد معتقد به مکتب لیبرالیسم، ولی همه ی این نیروها در عرصه های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اخلاقی  لیبرالیست هستند و چشم و گوش شان متوجه کشورهای لیبرالیستی غرب است. 

 

8- "نیروهای انقلابی" در ایران  معتقد به آزادی افراد هستند منتهی در چارچوب عقل و شرع، ولی "نیروهای لیبرال" معتقد به آزادی هستند  هر چقدر دلشان بخواهد  فقط  حق ندارند به آزادی دیگران لطمه نزنند، یعنی  افراد  آزادند هر کاری بکنند حتی کارهایی که  مخالف عقل و شرع باشد، ولی نباید کاری بکنند  که به آزادی دیگران لطمه بزنند.  

 

  9- "نیروهای انقلابی" در ایران  معتقدند که دین اسلام دینی جامع و کامل است و به همه ی حوزه های فردی و اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی  مربوط می شود، ولی "نیروهای لیبرال" دین را امری فردی یا خصوصی (و محدود به شخص) می دانند، نه مربوط به  اجتماع و اقتصاد و سیاست، یعنی معتقدند دین را نباید در حوزه های اجتماعی و اقتصادی و سیاسی   دخالت داد. 

 

10-  "نیروهای انقلابی" در ایران  مشروعیت حکومت را الهی می دانند یعنی حکومت مشروعیتش را از خدا می گیرد و حاکم باید فقیه منتخب کارشناسان دینی و بر اساس نظر پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) باشد، ولی "نیروهای لیبرال" می گویند مشروعیت حکومت، مردمی است، یعنی اصل نظر مردم است و مردم هرکس را انتخاب کردند او باید حاکم باشد.  

 

11-  " نیروهای انقلابی" در ایران، خدا را، محور امور می دانند،  ولی "نیروهای لیبرال"  انسان را، محور امور می دانند. 

 

12-  "نیروهای انقلابی" در ایران معتقدند که  غرایز را باید تامین کرد، منتهی انسان باید با  اتکاء بر عقل و شرع به اشباع غرایز اهتمام ورزد، ولی "نیروهای لیبرال" معتقدند افراد در پیروی از هوس های شخصی، پوشیدن، خوردن، آشامیدن، اخلاق جنسی، تمسخر، غیبت و غیره  آزاد است.

 

13-   "نیروهای انقلابی" در ایران، معتقدند باید به  امر به معروف و نهی از منکر به عنوان نظارت عمومی و مسوولیت همگانی نگریسته شود، ولی "نیروهای لیبرال" می گویند نباید دیگران را امر به نیکی ها کرد و  از بدی ها بازداشت این کار مخالف  آزادی انسان  است.   

 

14-   "نیروهای انقلابی" در ایران می گویند هم باید به فرد اهمیت داد و هم به جمع،  ولی "نیروهای لیبرال"  بر اصالت فرد تاکید دارند. 

 

15-   "نیروهای انقلابی" در ایران، اجباردر پذیرفتن دین را رد می کنند در عین حال سهل انگاری در امر دین را مردود می شمارند و در اجرای قوانین اسلامی سازش نمی کنند و معتقدند در مقام اجرای قوانین اسلامی یا مجازات مجرمان، نباید معامله و مسامحه یا سازش کرد،   ولی "نیروهای لیبرال" معتقدند با اعمال و عقاید و رفتاری که مورد پذیرش و قبول دین نیست، نباید برخورد شود.  باید اصل را بر تساهل و تسامح گذاشت.  در مقابل هر رفتاری اعم از مذهبی، سیاسی، اخلاقی و... که مخالف دین باشد نباید خشونت بخرج داد، بلکه باید با  تساهل و تسامح برخورد نمود.

گناه بزرگ

یک گناه بزرگ دکتر احمدی نژاد، جمع کردن کاسه کوزه ی دولتمردان لیبرال دولت های موسوی و هاشمی و خاتمی از جمله همین لیبرال هایی که، هم در دولت های قبل بودند و هم در دولت یازدهم حضور دارند، بود؛ لذا تمامی لیبرال ها اعم از دولتمرد و غیر دولتمرد، بگونه ای دشمن احمدی نژاد هستند که حاضرند  خونش را بخورند.


 لزوما یادآور شوم که قرائن و شواهد کافی در دست است که جریان لیبرالی که در دولت یازدهم حضور دارند عامل اصلی تحریم ها و دیگر مشکلاتی بودند که در دوسال آخر دولت دهم، گریبان دکتر احمدی نژاد را گرفت.

هرچه آن خسرو کند شیرین بود

در برگشت از نماز جماعت حاجی ای که همراه من بود گفت:

"من به این نتیجه رسیده ام که حضرت آقا مقصر است. ما که مردم کوفه نیستیم تا ایشان از عهده ی این دشمنان غدار داخلی، این لیبرال های بیگانه پرست، این منافقان و این فتنه گران برنیاید. کافی است ایشان یک اشاره ای بکند، ما همه ی این ها را از دم تیغ می گذرانیم"

گفتم:

"احسنت! این آمادگی، بسیار خوب است. همین آمادگی است که مردم ما را از مردم زمان امام علی( ع) و دیگر امامان معصوم متفاوت و متمایز می کند ولی آن حرف شما که حضرت آقا  مقصر است با این آمادگی همخوانی ندارد. سخن ما باید این باشد (که البته همین هم است) که حضرت آقا مطاع هستند و ما مطیع. ایشان هر تصمیمی بگیرد و نظر و حکمش هرچه باشد ما جان برکف اطاعت می کنیم. بفرماید با اینها همکاری کنید ما همکاری می کنیم و بفرماید اینها را از دم تیغ بگذرانید ما اینها را از دم تیغ می گذرانیم."

راه و روش زندگی ما و دیگران

زندگی افراد مسلمان، بویژه افراد حزب الهی از جهات مختلف قابل مقایسه با زندگی  کسانی که آگاهانه و ناآگانه پیرو مکاتب کفر و شرک هستند، نمی باشد. 

 

راه و روش زندگی افراد مسلمان و  حزب الهی  برگرفته از راه و روش زندگی پیامبر اکرم(ص) و امامان معصوم(ع) و مراجع عظام تقلید است و راه و روش زندگی کسانی که  آگاهانه و ناآگاهانه پیرو مکاتب کفر و شرک هستند(مثل بیشتر مخالفان نظام اسلامی و ولی فقیه)، بر گرفته از راه و روش زندگی رهبران فکری و سیاسی لیبرالیسم و نئولیبرالیسم می باشند.


 برای مقایسه ی راه و روش زندگی افراد مسلمان و حزب الهی و افراد پیرو مکاتب کفر و شرک، کافیست نگاهی بیاندازید به افکار و رفتار رهبران این گروه ها(رهبرانی که افراد هر گروه به لحاظ افکار و رفتار از آنها متاثر هستند) و نیز  نگاهی بیاندازید  به زندگی رهبران و پیروان هر دو گروه  تا ببینید که آیا راه و روش زندگی رهبران و پیروان مکاتب کفر و شرک برخلاف رهبران و پیروان مکتب اسلام (که همه ی افکار و اعمال شان دارای هدف و معنی است) در چه دنیای بی معنی ای بسر می برند و چه بر سر سرمایه عمر خود می آورند.

آمار و ارقام دروغ

پریشب  که رییس جمهور در تلویزیون مصاحبه داشت آقای حیدری از او پرسید: "آقای رییس جمهور این آمار و ارقام را از کجا گرفته اید؟" 

دکتر روحانی با لبخند  گفت: 

"از مرکز آمار ایران و بانک مرکزی." 

لبخند دکتر روحانی همراه شد با لبخند حیدری و بلکه لبخند همه ی کسانی که به حرف های ایشان گوش می دادند. بنظر من همه ی کسانی که ازشنیدن "مرکز آمار ایران و بانک مرکزی" لبخند زدند یادشان آمده بود که دکتر احمدی نژاد هر وقت گزارش می داد و مثل ایشان ماخذ و منبع آمار و ارقام را  مرکز آمار ایران و بانک مرکزی اعلام می کرد، دکتر روحانی می گفت: 

" این آمار و ارقام دروغ است. مرکز آمار ایران و بانک مرکزی  این آمار و ارقام را با سفارش احمدی نژاد ارایه کرده اند." 

در واقع همه شنوندگان مصاحبه ی آقای دکتر روحانی با لبخندشان می گفتند: 

"آقای روحانی آین آمار و ارقامی که تو امشب ارایه می کنی دروغ است. مرکز آمار ایران و بانک مرکزی این ها را با سفارش شما ارایه کرده اند."   

به بهانه انجام یک مناظره در سیما

مخالفان اسلام راستین  در مناظره پذیرای سخن حق نیستند، لذا نباید دنبال  قانع کردن شان بود. این ها در مناظره  به هیچ وجه قانع نمی شوند بنابراین هدف در مناظره ی با اینها باید روشن کردن اذهان کسانی باشد که  شنونده ی حرف ها هستند. 


در مناظره با  کسانی که اعتقاد درستی به آیات قرآن و روایات ندارند، به بهشت و جهنم و معاد ندارند، غربزده یا طرفدار غرب هستند، مثل روشنفکران دینی و غیردینی ما، مثل افراد احزاب و گروه های سیاسی لیبرال یا نئولیبرال ما، مثل خیلی از دولتمردان ما، مثل کسانی که برای خوشایند حزب و گروه خودشان و اربابان خارجی شان حرف می کنند و  قصد فریب شنوندگان را دارند. در مناظره با چنین کسانی که صداقت ندارند نباید انتظار داشت اینان  حرف حق بزنند و حرف حق بپذیرند. بیاد بیاورید مناظره  های سال های اول پیروزی انقلاب را در تلویزیون جمهوری اسلامی ایران، مناظره ی میان طبری از حزب توده  و ...، و آیت الله محمدتقی مصباح یزدی و... را،  یا مناظره ی میان کیانوری از حزب توده و...  با مرحوم شهید آیت الله سید محمد حسین حسینی بهشتی و...، را، یا مناظره ی میان  کواکبیان از گروه های اصلاح طلب و حسین شریعتمداری مدیر مسوول کیهان بهترین روزنامه خط امام و خط ولایت فقیه ( در روزهای اخیر) را. 


در این گونه مناظره ها به ویژه مناظره های رادیویی و تلویزیونی، از قبل معلوم است که فرد پیروز  کدام طرف مناظره است. وقتی یک طرف مناظره قائل به  عمل به احکام   اسلام  است بدیهی است که  در بیان بسیاری از مطالب، "من و من" بکند چرا؟ چون  می ترسد مبادا دروغ بگوید، مبادا آمار دروغ بدهد، مبادا برخوردش اخلاقی نباشد، مبادا توهین بکند، مبادا تهمت بزند، مبادا حرفایش موجب تذلیل و تضعیف ولی فقیه و جبهه ی حق شود و طرف دیگر مناظره برعکس مثل بلبل حرف می زند چرا؟ چون لازم نمی بیند بسنجد و بعد حرف بزند، هرچه گفت گفت، هرچه شد شد، دروغ می گوید؟ خب بگوید، برخورد اخلاقی نمی کند؟ خب نکند،  تهمت می زند؟ خب بزند، توهین می کند؟ خب بکند، حرفایش موجب تذلیل و تضعیف ولی فقیه و جبهه ی حق می شود؟ خب بشود بهتر، این ها برای او اصلاً  مهم نیست، مهم این است که حرفش را دروغ یا راست به کرسی بنشاند، مثلا زندگی فرعونی و  پر زرق و برق،  حقوق های نجومی،  وام های صد میلیاردی، اموال و املاک نجومی  خودش و هم پالکی هایش را توجیه و قابل قبول جلوه دهد. بله، بی گمان این طرف بحث، بختیار است و بخت و شانس بیشتری برای بردن و پیروز شدن  در مناظره را دارد.

به بهانه انجام یک مناظره در سیما

مخالفان اسلام راستین  در مناظره پذیرای سخن حق نیستند، لذا نباید دنبال  قانع کردن شان بود. این ها در مناظره  به هیچ وجه قانع نمی شوند بنابراین هدف در مناظره ی با اینها باید روشن کردن اذهان کسانی باشد که  شنونده ی حرف ها هستند. 


در مناظره با  کسانی که اعتقاد درستی به آیات قرآن و روایات ندارند، به بهشت و جهنم و معاد ندارند، غربزده یا طرفدار غرب هستند، مثل روشنفکران دینی و غیردینی ما، مثل افراد احزاب و گروه های سیاسی لیبرال یا نئولیبرال ما، مثل خیلی از دولتمردان ما، مثل کسانی که برای خوشایند حزب و گروه خودشان و اربابان خارجی شان حرف می کنند و  قصد فریب شنوندگان را دارند. در مناظره با چنین کسانی که صداقت ندارند نباید انتظار داشت اینان  حرف حق بزنند و حرف حق بپذیرند. بیاد بیاورید مناظره  های سال های اول پیروزی انقلاب را در تلویزیون جمهوری اسلامی ایران، مناظره ی میان طبری از حزب توده  و ...، و آیت الله محمدتقی مصباح یزدی و... را،  یا مناظره ی میان کیانوری از حزب توده و...  با مرحوم شهید آیت الله سید محمد حسین حسینی بهشتی و...، را، یا مناظره ی میان  کواکبیان از گروه های اصلاح طلب و حسین شریعتمداری مدیر مسوول کیهان بهترین روزنامه خط امام و خط ولایت فقیه ( در روزهای اخیر) را. 


در این گونه مناظره ها به ویژه مناظره های رادیویی و تلویزیونی، از قبل معلوم است که فرد پیروز  کدام طرف مناظره است. وقتی یک طرف مناظره قائل به  عمل به احکام   اسلام  است بدیهی است که  در بیان بسیاری از مطالب، "من و من" بکند چرا؟ چون  می ترسد مبادا دروغ بگوید، مبادا آمار دروغ بدهد، مبادا برخوردش اخلاقی نباشد، مبادا توهین بکند، مبادا تهمت بزند، مبادا حرفایش موجب تذلیل و تضعیف ولی فقیه و جبهه ی حق شود و طرف دیگر مناظره برعکس مثل بلبل حرف می زند چرا؟ چون لازم نمی بیند بسنجد و بعد حرف بزند، هرچه گفت گفت، هرچه شد شد، دروغ می گوید؟ خب بگوید، برخورد اخلاقی نمی کند؟ خب نکند،  تهمت می زند؟ خب بزند، توهین می کند؟ خب بکند، حرفایش موجب تذلیل و تضعیف ولی فقیه و جبهه ی حق می شود؟ خب بشود بهتر، این ها برای او اصلاً  مهم نیست، مهم این است که حرفش را دروغ یا راست به کرسی بنشاند، مثلا زندگی فرعونی و  پر زرق و برق،  حقوق های نجومی،  وام های صد میلیاردی، اموال و املاک نجومی  خودش و هم پالکی هایش را توجیه و قابل قبول جلوه دهد. بله، بی گمان این طرف بحث، بختیار است و بخت و شانس بیشتری برای بردن و پیروز شدن  در مناظره را دارد.

پیرامون مصاحبه رییس جمهور در تلویزیون

آقای رییس جمهور شب گذشته، ما را با واقعیاتی آشنا ساخت که، جداً جای تشکر و قدردانی  دارد. ایشان از جمله فرمودند: 

- دولت نهم و دهم دکتر احمدی نژاد هر سال بطور خالص فقط 14 هزار شغل و در طول 8 سال کلاً 112هزار شغل ایجاد کرد، ولی دولت یازدهم من هر سال بطور خالص 700 هزار شغل و در طول این سه سال کلاً  دومیلیون و 100 هزار شغل ایجاد کرده است. 

بنده ی حقیر که قصد کمک به خودم و شما را دارم برای اینکه گیج نشویم، خل نشویم، قاطی نکنیم، از خنده روده بر نشویم و...،  پیشنهاد می کنم: 

همه ی کارهایی که در زمان دکتر احمدی نژاد انجام شده را به حساب  دکتر روحانی  و همه ی کارهایی که  در زمان دکتر روحانی انجام شده را به حساب دکتر احمدی نژاد بگذاریم، مثلاً خانه هایی که تحت عنوان مسکن مهر  دکتر احمدی نژاد ساخته(و دکتر روحانی صد سال هم رییس جمهور باشد نمی تواند این همه مسکن بسازد) را  بگوییم دکتر روحانی ساخته و خانه هایی که  دکتر روحانی ساخته(که فکر نمی کنم ایشان اصلاً خانه ای برای مردم ساخته باشد) را  بگوییم دکتر احمدی نژاد ساخته است. بنظر می رسد این پیشنهاد من جواب می دهد  در این صورت بخوبی می شود ایجاد 112 هزار شغل را به دکتر احمدی نژاد نسبت داد و دو میلیون و 100 هزار شغل را به دکتر روحانی.  اگر راه حل بهتری هست ما را هم در جریان بگذارید.