دولت یازدهم در نهایت بدنامی ماههای پایانی کار خود را پشت سر می گذارد. شکست برجام، برخوردانفعالی در خصوص حقوق های نجومی و اختلاس های متعدد چند هزار میلیارد تومانی، وجود تعداد زیاد اعضای ثروتمند دولت با ثروتهای چندصدمیلیارد تومانی، افزایش گرانی، ازدیاد بیکاری و ده ها و ده ها گرفتاری دیگر کشور، عملا کار دولت یازدهم را به بن بست کشانده بطوریکه قادر به حل هیچ یک از مشکلات یادشده نبوده و نیست و فقط به هر حشیشی متشبث می شود تا این چندماه باقی مانده را هر طور شده سپری نمایند.
این که موضع من و تو در برابر این همه فساد و ناتوانی دولت یازدهم چه می تواند باشد، بستگی به مواضع قبلی ما دارد. من که ریشم هفتاد جور در گرو حمایت از دولت به اصطلاح تدبیر و امید است امروز هم با کمال وقاحت و پررویی، مجبور به دفاع و حمایت از آن هستم و شما که از ابتدای شروع به کار دولت یازدهم (چه با علم خودت و چه با علم رهبران روحانی خود)، واقف به این عملکرد زشت و برده صفتی در برابر ظالمان و مستکبران جهانی بودی، مأذون به انجام هر کاری در قبال آن آن نیستی. فرق من حامی دولت یازدهم با شمای مخالف با آن این است که من در هرحال حامی شیطنت ها و شیاطین هستم و شمای حزب اللهی و پیرو خط ولایت الهی فقیه مجاز به انجام هر کاری نیستی.
وقتی خبر رسید که مدیرعامل محترم شرکت بعد از حدود شش سال برای بازدید به اطاق های همکاران تشریف می آورند، همکاران آنچنان شور و شوقی از خود نشان دادند که نگو و نپرس.
در عرض نیم ساعت همه همکارانی که رفته بودند پیاده روی در پارک نزدیک شرکت، همه همکارانی که رفته بودند نزد همکاران شان در ساختمان های اطراف، همه ی همکارانی که به دلایل مختلف خرید و کاربانکی و غیره رفته بودن یرون از شرکت، باخبر شدند و آمدند تو اطاق هاشان.
همکاران زیادی خوابیده بودند یا دور هم جمع شده بودند و می گفتند و می خندیدند، اینها هم، همه شان سریع برگشتند سر میزهاشان.
میزها و اطاق ها سریع مرتب شد و حالت انجام کار، بخودش گرفت. خلاصه کنم همه ی همکاران شدند یک پارچه آقا و یک پارچه خانم.
چه می خواستم بگویم یادم رفت. آها! این که، امروز چه نقش اساسی ای در امور اداری دارد این مبایل، یا این که بعد از گذشت حدود چهاردهه از انقلاب اسلامی هنوز چه اتحاد و همدلی ای در همه جا هست.
عزیزان! اگر بدانید با چه شور و شوقی، و با چه همت عالی ای این چند نفر همکاری که در محل کار حضور داشتند و نخوابیده بودند، ده ها نفر از همکاران خوابیده در پشت میز یا متفرق و پراکنده در شعاع حدود 5 کیلومتری اطراف شرکت را جمع کردند و باچه شور و شوقی همه، با چهره های بشاش و درحال کار، منتظر تشریف فرمایی مدیرعامل محترم شدند.
آفرین به این همه وحدت و همدلی! آفرین به این همه صفا و صمیمیت و دوستی حتی در محیط های اداری! آفرین به این همه توجه به نظم و انظباط و احترام به ضوابط اداری! آفرین!
آمریکا و غرب هیچ گاه از دولتی که برای انقلاب و نظام اسلامی کار می کند حمایت نمی کنند. دولت های پنجم و ششم(هاشمی رفسنجانی) و هفتم و هشتم(خاتمی) و یازدهم(روحانی) هر جا که عملکردی ضد انقلاب و نظام اسلامی داشته اند(که فراوان هم داشته اند) مورد حمایت آمریکا و غرب، و هرجا که خواسته اند(هرچند ناخواسته) برای انقلاب و نظام اسلامی کاری بکنند مورد مخالفت قرار گرفته اند. همین توافق برد- باخت (نه برد - برد) برجام دولت بغایت بی کفایت و شاه سلطان حسینی یازدهم را نگاه بکنید مورد موافقت آمریکا و غرب قرار گرفت چرا چون توافقی در مقابله ی با انقلاب و نظام اسلامی بود و موجب شد با عمل ایران به تمام تعهدات خویش همه دستاوردهای هسته ای ما از بین برود، ولی آن جا که باید آمریکا و غرب به تعهدات خود عمل می کردند مخالفت کردند و عمل نکردند چرا، چون به سود انقلاب و نظام اسلامی بود. البته از این رفتار آمریکا و غرب، رهبران مذهبی و مردم مسلمان ما بخوبی آگاه اند، ولی متاسفانه روشنفکران و سران غرب زده (و بی خبر از اسلام اصیل) دولت های پنجم و ششم و هفتم و هشتم و یازدهم بعد از سی و هشت سال از پیروزی انقلاب اسلامی هنوز که هنوز است به آن پی نبرده اند.
روحانی نشان داد که چه رییس جمهور به درد نخوری است! صد و بلکه هزار رحمت به احمدی نژاد! روحانی نشان داد که انگشت کوچیکه احمدی نژاد نمی شود. این است نتیجه ی ذلّت پیشه کردن و سر فرود آوردن در مقابل کافر مستکبر.
امروز که تا این ساعتش گذشته، یکی از آن روزهایی است که از عمر ما باقی مانده، لذا سعی بکنیم از آن، آنچنان که خدا می خواهد، استفاده بکنیم.
عجب ناکسی هستند این ها!
تا دیروز همراه صدام حسین و نیروهای بعثی بودند و بعنوان عمله ی استکبار، همه ی تلاش شان را می کردند که صدام حسین (و نیروهای بعثی اش)، جمهوری اسلامی را شکست بدهد(که خوشبختانه چنین نشد). امروز که کشور عراق، بجای صدام حسین، دست دشمنان اوست و قدرت، بجای نیروهای بعثی، دست مردم عراق است و ایران و عراق، برای سرکوب اذناب استکبار، دوست و متحد هم هستند، این شیطان ها می گویند: "ما از خون جوانان خود در دوران جنگ، که توسط عراقی ها کشته شدند، نمی گذریم و هرگز کشور عراق را دوست و متحد خود نخواهیم دانست".
گفتم:
تو که در میان دوستانت گل سرسبد بودی، چطور شد این قدر از همسر و فرزندانت (سه پسر و یک دخترت) فاصله گرفتی؟ البته بظاهر یک دنیا صفا و صمیمیت دارید، ولی عملاً هیچکاره ای و بقول خودت تفاله ای؟
گفت:
وقتی بچه هام بزرگ شدند، اولش گوش همسرم را پر کردند که "دموکراسی خواهی ایجاب می کند ما که پنج نفریم و بابا یک نفر، نباید تصمیم ها را بابا بگیرد. ایشان باید در همه ی امور زندگی با نظر جمع یعنی ما عمل بکند" و همسرم باورش شد که من نباید در هیچ کاری تصمیم بگیرم و اندک مقاومت من، موجب شد مرا دیکتاتور بنامند. طولی نکشید همه ی فامیل به خیال این که من دیکتاتورم، همه جا می گفتند:" نباید مثل فلانی در امور خانوادگی دیکتاتور بود" و من که تا آنزمان، حداکثر در سی درصد امور، اختیار دار بودم و در هفتاد درصد بقیه، تابع همسر و بچه ها، گفتم بفرمایید این سی درصد هم مال شما. اکنون تا دلتان بخواد عزیز هستم، ولی در صورت انجام فرامین صادره و در واقع حماله الحطبی فعال هستم و دارنده ی شخصیتی تفاله گون.
در دل گفتم:
باید همین طور باشد! خود کرده را تدبیر نیست! دموکراسی خواهی غربی را خودت آوردی بین زن و بچه ات. نتیجه اش در خانواده تو و هم پالکی هات شدن همین. بعلاوه، آن کلک سیاسی که "هر که دموکراسی را نخواهد دیکتاتور است" اگرچه از رهبر معظم انقلاب سلب اقتدار نکرد، پدر خودتان را درآورد و دامن خود شماها را گرفت. اقل نتیجه اش این شد که خودتان در خانه های خود از حیّز انتفاع افتادید.
دوست قدیمی من گفت:
حالا که از خط فکری سیاسی ما بیرون شدی، لااقل دوستی مان را حفظ کنیم، باهم بریم بیایم.
به او چیزی نگفتم. در دل گفتم:
"اینها ابتدایی ترین آموخته های خود را از یاد بردند. وقتی من و تو از خط فکری سیاسی خود حرف نزنیم از چه حرف بزنیم؟ بنشینیم کنار هم و شر و ور بگیم؟ وقتی خط فکری سیاسی ما جداست، دوستی و صمیمیت ما چه معنایی دارد؟
این که "هر کتابی ارزش یک بار خواندن را دارد" سخن درستی نیست زیرا:
1- تعداد کتاب ها زیاد است و ما با این شعار نمی رسیم همه ی کتاب ها را بخوانیم، لذا ممکن است خیلی از کتاب های بدرد نخور را بخوانیم و خیلی از کتاب های بدرد بخور را نخوانیم.
2- تعداد کتاب های بد کمتر از کتاب های خوب نیست، اگر با این شعارهرچه به دست ما رسید بخوانیم، ممکن است به همان تعداد که کتاب خوب می خوانیم، کتاب بد بخوانیم.
3- اگر با این شعار، هرچه به دست ما رسید بخوانیم، ممکن است در کل عمر خود، فقط کتاب بد به دست ما برسد و ما فقط کتاب بد بخوانیم.
4- ممکن است فهم خیلی از کتاب هایی که به دست ما می رسد و بر اساس این شعار تصمیم می گیریم آن ها را بخوانیم برای ما دشوار باشد، در این صورت فقط روی آن ها صرف وقت می کنیم و چیز زیادی هم عاید ما نمی شود.
5- خیلی از کتاب ها هیچ ارتباطی به زندگی ما ندارند، نه با گذشته ماارتباط دارند و نه با آینده ی ما، ما چرا باید آن ها را تحت این عنوان که هر کتابی ارزش یک بار خواندن را دارد، بخوانیم؟
6- خیلی از کتاب ها را باید بعد از خیلی از کتاب های دیگر بخوانیم، اگر بر اساس این شعار هر کتابی به دست ما رسید بخوانیم، بخش بزرگی از عمر خود را بیهوده از دست می دهیم.
7- ما توان ارزیابی خیلی از کتاب ها را نداریم و نمی توانیم بفهمیم حرف های آن ها درست است یا غلط، لذا با این شعار نباید هر کتابی به دست ما رسید بخوانیم و در ذهن خود لاطایلات و خزعبلات جمع بکنیم.
8- ...
ما حتما باید زیر نظر:
یک نفر اهل مطالعه و کتاب خوان، کتاب بخوانیم و چون خدا و قرآن و پیامبر(ص) و امامان معصوم (ع) و بر اساس سخن آنان ولی فقیه را دوست داریم و می خواهیم مطالعات ما مورد نظر و رضایت شان باشد، لذاباید زیر نظر یک نفر که در خط ولایت فقیه است کتاب بخوانیم، زیر نظر یک نفر که افکار و اعمالش نشان می دهد، در خط ولی فقیه است کتاب بخوانیم. این گونه افراد را می توانیم بیشتر در مساجد، در میان روحانیون مساجد و نیز کسانی که در مساجد حضور پیدا می کنند، پیدا بکنیم. این افراد، هم خط فکری شان درست است، هم نویسندگان خوب را می شناسند، هم کتاب های خوب را و هم توان پاسخ گویی به سوالات ما را دارند لذا ما که اهل مطالعه و کتابخوان هستیم فریب نمی خوریم. آن وقت هم خودمان هدایت می شویم و هم دیگران را به راه راست هدایت می کنیم.
ما در مملکت مان دو جور مردم داریم.
مردم مسلمانی که دل آنها پیش دین و فرهنگ و تمدن خودشان است و مردمی که کمابیش از دین و فرهنگ و تمدن شان بریده اند و دل شان پیش دین و فرهنگ و تمدن بیگانگان است.
وقتی روشنفکران می گویند مردم، منظورشان دسته دوم مردم است. وقتی ما می گوییم مردم دسته اول منظورمان است و وقتی رهبر معظم انقلاب اسلامی میگویند مردم، نظر به همه ی مردم دارند.
وقتی خداپرست هستی، وقتی پیرو پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) هستی، ناگزیری که در همه مسائل (اعم از فردی و خانوادگی و اجتماعی) پیرو مراجع تقلید و پیرو ولی فقیه باشی. برای رد این سخن، سخن معقولی شنیده نمی شود و مخالفان انقلاب و نظام اسلامی( حتی آن هایی که به اصطلاح اهل مطالعه و دلیل هستند) در مقابل این سخن یا سکوت می کنند و چیزی برای گفتن ندارند یا عصبانی می شوند و با بد و بیراه به اهل دین، جلسه بحث و گفت و گو را ترک می کنند.
گفت:
وقتی برادر یا خواهری دلش خوشه به فکر خودش و گفته خودش، و به هر علت، نمی خواد با تو گفت و گو بکنه (الا گفت و گوی معمولی) چاره چیه؟
گفتم:
تو هم با او گفت و گوی معمولی بکن.
گفت:
آخه حیف، بعضی از اینا نیروی فکری خیلی خوبی میتونند باشند.
گفتم:
خیال می کنی. نیروی فکری خوب آنی است که دانستن حقیقت او را بکشانه به گفت و گویی با تو که، تو دنبال یک عالمه مطلب بری و او هم، دنبال هیچی نباشه، الا دانستن؛ نه اینکه دنبال همه چی باشه، و در کنار آن همه دنبال دانستن هم باشه.
گفت:
بالاخره با اینا چه بکنیم؟
گفتم:
اذیت شان نکن. بذار زندگیشون رو بکنند و خوش باشند. مردم هزارتا کار و گرفتاری دارند دانستن رو میخواهند چه بکنند؟
"وقتی در قرآن منصفانه و بی غرضانه تأمل کنیم هیچ ضرورتی ندارد که بتوانیم همه مسائل آن را حل کنیم. قرآن از این حیث شبیه طبیعت است؛ در طبیعت، بسا رازها وجود دارد که حل نشده و در شرایط فعلی نیز برای ما امکان حل آنها وجود ندارد، اما این مسائل در آینده حل خواهد شد. قرآن نیز همچون طبیعت کتابی است که برای یک زمان نازل نشده است، اگر غیر از این بود در گذشته همه رازهای قرآن کشف می شد و این کتاب آسمانی جاذبه و تازگی و اثربخشی خود را از دست می داد، حال آن که استعداد تدبّر و تفکّر و کشف جدید همیشه برای قرآن هست، و این نکته ای است که پیامبر و ائمه آن را توضیح داده اند."(1)
(1) از شهید مطهری در مجموعه آثار 3، "آشنایی با قرآن" ص ۱۹۹
1- نمی شود هم لیبرال بود و هم شیعه ی دوازده امامی.
2- آدم خیلی اهل مطالعه ای که خودش را شیعه ی دوازده امامی معرفی می کند و در عین حال می گوید من لیبرال هستم بدان که بدجوری قاطی کرده است. او نه از شیعه بودن سردرمی آورد و نه از لیبرال بودن.
3- کسی که فقط می گوید حاکمیت قانون، اجرای قانون، تبعیت از قانون و...، او هم قاطی کرده است. او منظورش از قانون، کدام قانون است؟ قانون مارکسیسم است؟ قانون لیبرالیسم است؟ قانون اسلام است؟ قوانین کشور جمهوری اسلامی است؟ اگر منظورش از قانون، این آخری یعنی قوانین جمهوری اسلامی است، خُب باید جایگاه مجلس خبرگان رهبری، جایگاه ولی فقیه، جایگاه شورای نگهبان و... را هم پاس بدارد، نه این که هزار بار بگوید قانون، قانون، قانون و بعد هرچه را چهار تا آدم ناجور و ضد جمهوری اسلامی، ضد مجلس خبرگان رهبری، ضد ولی فقیه، ضد شورای نگهبان و... گفتند بگوید این ها راست می گویند و قانون یعنی حرف این ها.
4- انحراف شاخ و دم ندارد همه ی کسانی که خود را شیعه می دانند ولی به جای پیروی از پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) و جانشینان آن ها (یعنی فقها)، پیرو مکاتب باطلند اعم از مارکسیسم و لیبرالیسم و اگزیستانسیالیسم (و هر کوفت و زهرماردیگر)، منحرفند. این ها یا دروغ می گویند و حقیقتاً شیعه نیستند و پیامبر و امامان و جانشینان آن ها را قبول ندارند و منافق هستند مثل بسیاری از روشنفکران به ظاهر شیعه ی کشور ما و یا به غایت گمراه هستند و از مسائل سر درنمی آورند مثل قریب به اتفاق کسانی که از روشنفکران ما پیروی می کنند.
5- با منحرفان اگرچه از دوستان باشند باید تا یک جایی گفت و گو کرد و راه را نشان داد، بیش از آن هیچ فایده ای ندارد و باید کاری به کارشان نداشت تا بیافتند و به سزای افکار و اعمال غیر الهی شان برسند.
6- ناقدان منحرفان لزوماً مصلحان نیستند. در همین جمهوری اسلامی خودمان خیلی از منحرفان، خیلی از منحرفان دیگر را نقد می کنند در عین حال که هم آن ها و هم این ها ضد نظام اسلامی و ضد اسلام محمدی و اشاعه دهنده ی افکار باطل نظریه پردازان غربی هستند.
7- خودمان خیلی نمی توانیم از قرآن استفاده کنیم. برای این که از قرآن بیشتر بهره ببریم باید از تفسیرهای بزرگانی چون علامه طباطبایی، شهید مطهری، علامه مصباح یزدی، حضرات آیات جوادی آملی، مکارم شیرازی و ... استفاده بکنیم.
8- یک استفاده ی ما از تفاسیر قرآن این است که مصادیق مومنان و متقیان و مشرکان و کافران و منافقان و کلاً دوستان و دشمنان خدا و قرآن را بشناسیم و این قدر خون در دل پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) و جانشینان آن ها و عملگی شیطان و شیطان ها را نکنیم.
پیرامون پروژهی عقلانیت و معنویت
مصطفی ملکیان
ملکیان از جمله ی آن دسته از روشنفکران دینی کشور است که با ادعاهایی چون معنویت بدون دیانت، معنویان بی دین و...، خواسته یا ناخواسته به دنبال حذف خدا و دین از شئون دنیوی بوده تا سکولاریسم و این جهانیگرایی بر حیات جمعی آدمی چیره و قلمرو حضور دین و معنویت، محدود به حوزهی خصوصی و آخرت گردد. از نظر مصطفی ملکیان:
1- معنویت یعنی احساس آرامش، شادی، امید و رضایت باطن داشتن و با درون خود کشمکش نداشتن
2- دین و معنویت دو پدیدهی متعارض و متغایر است
3- شرط معنویت تعلق خاطر داشتن به یک دین و مذهب خاص نیست
4- شاخصهی بسیار اصلی معنویت فاصله گرفتن از ادیان سنتی است
5- خالی شدن ادیان، از محوریت وحی ( محوریت وحی در ادیان سنتی وجود دارد) موجب میشود که انواع معنویت، بیاندازه متکثر و غیرمشابه شود.
6- معنویت، بر خلاف ادیان سنتی دیانتی است در خدمت بشر، نه آنکه بشر در خدمت معنویت باشد. معنویت تا آنجا معتبر، قابل احترام و لازم الاطاعه است که فرد انسانی، آن را خادم و نه سر بار و مزاحم خویش بیابد.