دیشب در بدو ورود به رختخواب این فکر به سراغم آمد که بالاخره با کارهایی که قبل از مرگم باید انجام بدهم و همه اش امروز و فردا می کنم چه می خواهم بکنم؟ تعیین تکیف برای کتابهایی که در اینجا و در روستا دارم، خانه روستایی و چند صد متر باغی که دارم، چند مورد طلب و بدهی ای که دارم، اوراقی که از دیگران نزد من هست و اوراقی که مال خودم است و باید دوباره بینی بکنم و برخیش را دوربریزم، مطالبی که فکر می کنم برای بازماندگانم باید بگویم یا بنویسم و الی آخر. هنوز این فکر از سرم بیرون نرفته بود که به فکرم رسید راستی چرا فکر می کنم حالا حالاها زنده هستم و هنوز وقت دارم؟ چه تضمینی وجود دارد حتی از حالا هم شروع بکنم به انجام این کارها، فرصت کافی برای انجام آن ها داشته باشم؟ و متعاقبش این فکر به ذهنم آمد که فرض بکنیم من تا بیست سال دیگر هم زنده باشم، باز چه تضمینی وجود دارد که من در هنگام خواب در حول و حوش همان بیست سال بعد، همین احوال قبل از خواب حالا را نداشته باشم که هی امروز و فردا می کنم برای انجام کارهایی که باید قبل از مرگم انجام بدهم؟!
- آقای روحانی
در طول دولت یازدهم، به همه ی منتقدین ناسزا گفته و آنها را به جهنم حواله داده،
آن وقت در سخنرانی روز پیروزی انقلاب، از آنها برای رفع مشکلات دولتش کمک میخواهد!
- آقای روحانی که قبلا
در چندین مرحله اعلام کرده که از رکود عبور کردهایم و به رشد هفت درصدی رسیدهایم،
گویا گفته ی خود را فراموش کرده بود که با ابراز نگرانی از مشکلات اقتصادی، اندیشمندان علوم انسانی را مخاطب قرار داد و پرسید: مگر امروز یکی از مشکلات بزرگ ما مسئله اقتصاد نیست، مسئله رشد و رونق اقتصادی نیست، خروج از رکود نیست؟
- خدا بیامرز پدر،
پیش از این در مدح برجام همه ی معضلات از جمله مشکل آب و منابع آبی را هم به برجام منوط و مشروط کرده بود
و اکنون که به این نتیجه رسیده که همه راهها به برجام ختم نمیشود! و میتوان از توان دانشمندان داخلی هم برای رفع مشکلات استفاده کرد در بخش دیگری از سخنانش می گوید: اگر ما مشکل آب داریم و باید این معضل را حل و فصل کنیم، و منابع آبی را درست مدیریت کنیم و شیوههای جدید آبیاری را بیاموزیم که همه اینها درست است، همچنین از ذخیره آبی درست استفاده کنیم، از منابع جدید آبی باید برای رفاه مردم بهره بجوییم آیا ما بدون فرهنگ صحیح برای مصرف آب و مدیریت آب میتوانیم مشکل آب را حل کنیم؟
برخی از افراد، عقاید و اعمال نادرست و خرافات رایج میان خود و مردم را به حساب دین و مذهب گذاشته و دین و مذهب را محکوم می کنند.
این گونه افراد باید بی اطلاعی خودشان را از دین و مذهب محکوم کنند، نه خود دین و مذهب را. دین و مذهب را باید از آگاهان و صاحب نظران و از منابع و مآخذ اصلی آن گرفت و شناخت، نه از ناآگاهان و بی خبران.
مردم مسلمان ایران هیچگاه با دعوت روشنفکران و افرادی همچون عبدالکریم سروش و سعید حجاریان و حسین بشیریه و علی میرسپاسی و مصطفی ملکیان و سید جواد طباطبایی و اکبر گنجی و... در راه پیمایی ها شرکت نکرده اند و آرای خود را در انتخابات های مختلف به صندوق نیانداخته اند. و این آقایان به اصطلاح روشنفکر با تورّق تاریخ معاصر ایران بخوبی دریافته اند که مردم مسلمان ایران پشت سر روحانیان حرکت می کنند و هرجا و هرگاه حرکتی مردمی صورت گرفته رهبران این حرکت ها علما و روحانیان بوده اند لذا در دوسه دهه ی اخیر تلاش کردند که تعدادی از روحانیان را فریب داده و جلودار جریان سیاسی دلخواه خود کنند و زیر علم آنها مقاصد خویش را دنبال کنند. جریان سیاسی دلخواهی که از حمایت همه جانبه ی استکبار جهانی و کشور های غربی و کشورهای مرتجع منطقه برخوردار است. اگر در راس فتنه سال 1388 آقایان کروبی و صانعی و هاشمی رفسنجانی و خاتمی و تعدادی از این روحانیون نبودند مردم با فتنه گران همراهی نمی کردند و کشور آن همه آسیب نمی دید. مردم شریف ما بعد که فهمیدند اینها اهدافشان چیست از جریان سیاسی فتنه جدا شدند و لذا فتنه خوابید. بدین گونه بود که فتنه گران، خاصه جریان روشنفکری آن، با همراهی تعدادی از روحانیون ساده لوح و بی بصیرت توانستند جریان چندصدهزارنفری فتنه را بر علیه انقلاب و نظام اسلامی به راه اندازند.
برخی چون نمی توانند دریابند که خدا چیست و چگونه است، راه انکار خدا و الحاد را پیش میگیرند.
اینها توجه نمی کنند که از چیستی و چگونگی چیزهای بیشماری از موجودات محسوس و نامحسوس این عالم بی خبرند، در عین حال آنها را انکار نمی کنند و به وجود و هستی آنها اعتراف می کنند، مثلاً از پی بردن چیستی و چگونگی (و حقیقت و کنه) "نور" و "قوای مغزی" و میلیاردها میلیارد موجود و موضوع دیگر عاجزند ولی وجود آنها را با شواهدی که بر وجود آنهاست کتمان نمی کنند.
این که خداوند چیست و چگونه است از محدوده توان و دانش و بینش ناقص ما بیرون است همانطور که چیستی و چگونگی بسیاری از موجودات روحانی مثل "فرشتگان" و "روح" و "عقل" یا "عوالم غیبی" و مسایل مشابه آنها از توان و دانش و بینش ناقص ما بیرون است.
روشنفکران ما چه دینی، چه غیر دینی، مردمی نیستند؛ نه با مردم حرف می زدند و نه برای مردم حرف می زنند. اگر زندگی مردم بیچاره ی ما را آب ببرد، اکثریت قریب به اتفاق روشنفکران ما را خواب می برد. آروغ گه گاه روشنفکران هم برای این است که بگویند آروغ زدن را بگذارید برای ما(آن هم تا آنجا که هزینه ندارد!) که هرچه ما "لول" تر، افکار ما بلندتر(و از زندگی مردم دورتر). تجربه نشان داده که اینها در طول تاریخ دویست ساله ی معاصر خود را، به ثمن بخس فروخته و دوباره به لاک خود فرو رفته اند. مردم هم اینها را نه می شناسند و و نه به حرف ها و آروغ های اینها وقعی می گذارند. برای اینکه به صحت عرایضم پی ببرید از مردم شهر و روستای خود بپرسید که چندنفر از اینان را میشناسند؟
آنان که اسلام خمینی(ره) را می پسندند، نه اسلام شریعتمداری و منتظری و صانعی و خاتمی و سروش و غیره را، برای حفظ دین و ایمان شان و برای عمل به تکالیف شان، لااقل در مسایل سیاسی و اجتماعی، باید از آیت الله خامنه ای که ولی فقیه است پیروی کنند. برای آنها عمل به آنچه استاد شهید مطهری تا لحظه ی شهادت در آثارش گفته است کافی نیست، حتی عمل به آنچه آیت الله محمد تقی مصباح یزدی (که مطهری زمان ماست) هم کافی نیست، باید گوش جان به کلام رهبر معظم انقلاب اسلامی بسپرند، تا بتوانند ادعا کنند که به تکالیف اسلامی و شیعی خود عمل کرده اند.
اهل دین و ایمان باشی (و از نوع خوبش هم باشی یعنی، بدانی که باید از خدا و پیامبر(ص) و رهبران حق پیروی کنی) ولی آگاهی و بصیرت نداشته باشی، هر آن ممکن است دچار لغزش شوی و به جای پیروی امام حق، پیروی پیشوای باطل کنی( به ویژه پیرو پیشوای منافق شوی). در چنین وضعی (که آگاهی و بصیرت نداری)، پیامبر(ص) را پیروی می کنی، ولی علی(ع) را پیروی نمی کنی، چون قدرت تشخیص حق از باطل را نداری، لذا به جای پیروی امام حق(ع)، پیروی عایشه و طلحه و زبیر و معاویه و عمروعاص و ابوموسی و بقیه (ی کسانی که بعد از پیامبر(ص) حکومت را غصب کردند) می کنی. در چنین وضعی که آگاهی و بصیرت نداری، امام خمینی(ره) را پیروی می کنی و بارها و بارها تا پای دادن جان پیش می روی، ولی پیروی امام خامنه ای را نمی کنی( در حالی که خامنه ای همان اهداف و ارزش هایی را دنبال می کند که خمینی دنبال می کرد، و به جای پیروی از خامنه ای، پیروی آقایان: منتظری و صانعی و خاتمی و موسوی و کروبی و سروش و شبستری و کدیور و ملکیان و ده ها نفر دیگر را می کنی و جزو اذناب و عمله ی دشمن می شوی.
برخی که اعتقادی به خدا ندارند و دین دار نیستند و در عین حال، مدام در حال مطالعه و فکر کردن هستند، گاهاً به نکات بسیار خوبی می رسند که برای همگان قابل استفاده است.
اهل مطالعه و اهل فکر که باشی و اندکی هم سلامت نفس داشته باشی چه بسا راه دین و ایمان را هم پیدا بکنی و نجات یابی.
تا نظام جمهوری اسلامی برپاست و اصل ولایت فقیه برجاست، مخالفانی که فعالیت سیاسی دارند چاره ای جز این ندارند که یا، نقاب نفاق بزنند و در مملکت بمانند و یا، از این کشور فرار بکنند و بروند نزد آن چند صد یا چند هزارنفری که سر سفره شیطان نشسته اند و دارند به نظام اسلامی و ولی فقیه و مردم مسلمان فحش می دهند.
مردم در این کشور به عشق اسلام و پیامبر(ص) و امامان(ع)، به دنبال مراجع عظام تقلید و ولی فقیه هستند و من و تو هم که خودمان را پیرو مراجع تقلید و ولی فقیه جا میزنیم میشویم رییس جمهور و رییس مجلس و رییس قوه قضاییه و نماینده ی مجلس و استاندار و فرماندار و مدیرکل و کوفت و زهرمار. خب، بسیاری از ما شایستگی این جایگاه ها را نداریم، لذا شروع می کتیم به انجام کارهایی که نه خدا پسند و اسلام پسند بلکه شیطان پسند و آمریکا پسند است و آن وقت چه می شویم؟ آها! کله پا می شویم.
خجالت آور است این حمایتی که شبکه های ماهواره ای ضدانقلاب از دولت مردان ما میکنند.
موضوع گزارش شهردار تهران در خصوص ساختمان پلاسکو به شورای شهر تهران بود.
این شبکه ی ماهواره ای با 5، 6 نفر ایرانی(نشسته برسر سفره بیگانه) آنچنان شهردار تهران را تخطئه و وزرای دولت یازدهم (مرتبط با حادثه ساختمان پلاسکو) را تطهیر می کردند که آدم خجالت می کشید که آخر اینا چرا باید این همه (چپ و راست) از دولت جمهوری اسلامی ایران حمایت بکنند، اینا که به خون مردم مسلمان ایران و رهبری نظام اسلامی تشنه هستند؟
گفت:
طرف سپاهی است، مدافع حرم است، آمده سخنرانی کند و بگوید در عراق و سوریه چه میگذرد، بعد بیا و حرف زدنش رو ببین! آخر این مدت چه گفت؟ هیچ کسی هم هیچ حرفی نزد و....
گفتم:
حق باشماست، خوب سخنرانی نکرد. من و تو اگر جای او بودیم کولاک می کردیم، ولی من و تو که، جای او نیستیم، من و تو که، حزب الهی نیستیم، من و تو که مدافع حرم نیستیم، من و تو که اصلاً با عراق و سوریه مخالف هستیم، من و تو که، "من و تو" گوش می دهیم و "وی ا ای" گوش می دهیم و طرفدار غرب و آمریکا و اسراییل هستیم، من و تو که، اصلاً ضد انقلاب و ضد ولایت فقیه و ضد نظام اسلامی هستیم. من و تویی که، تحصیلات دانشگاهی داریم، تربیت شده ی فرهنگ غرب هستیم و روشنفکریم (به قول خودمان و امثال خودمان)!
دشمنان انقلاب اسلامی از همان اول پیروزی انقلاب، در همه جای کشور (در شهر و روستا، در ادارات مختلف، در مدارس، در دانشگاه ها، وکلا در همه جا) صدها و هزاران نیروی فکری آماده ی انجام خدمت داشت. نیروهایی که در دانشگاه ها و مدارس رژیم منحوس پهلوی تربیت شده بودند تا کشور را با منویات شاه و اربابانش اداره کنند، نیروهایی که تقریبا هیچ اطلاعی از اسلام نداشتند، نیروهایی که آمادگی تام و تمام داشتند تا در تقابل دشمنان انقلاب با انقلاب سریعا از دامن انقلاب ریزش کنند و به دامن دشمنان آن بریزند و امام بود (به عنوان رهبری نظام اسلامی) که می بایست با تعداد بسیار کمی از نیروهای فکری آشنا با اسلام اصیل (و توده های مظلوم و محروم مردم که مقلد او و دیگر مراجع عظام بودند) کشور را بر اساس اسلام اداره کند و با انواع دشمنی های دشمنان در داخل و خارج مبارزه نماید.
بیشترین شکایت را از نظام جمهوری اسلامی کسانی دارند که تقریبا هیچ مشکلی در زندگی شان ندارند. نگاهی به زندگی شان بکنید. نگاهی به ثروت و دارایی شان بکنید. نگاهی به لباس و خانه و ماشین و درآمدشان بکنید. کاملا معلومه که وضع مادی شان خوبه خوبه. علت شاکی بودن اینها اینه که به لحاظ فکری و اعتقادی، ارتباطی با انقلاب اسلامی و رهبری نظام اسلامی و ارزش های دینی ندارند. اینها چشم و دل شان یک جای دیگر است. این ها جزو از ما بهتران هستند.